مردمان نواحی مختلف در کنار شعلههای آتش و با توجه به زبان و فرهنگ خود، سرودها و ترانههای گوناگونی را خوانده و آرزوی رفتن سرما و آمدن گرما را میکنند.
همچنین در برخی نواحی، به جشنخوانی، بازیها و نمایشهای دستهجمعی نیز میپردازند.
جشن سده یک جشن ملی ایرانیان است و اختصاص به یک دین و گروه ویژه ندارد.
بعضی دانشمندان نام سده را گرفته شده از صد میدانند. ابوریحان بیرونی مینویسد: «سده گویند یعنی صد و آن یادگار اردشیر بابکان است و در علت و سبب این جشن گفتهاند که هرگاه روزها و شبها را جداگانه بشمارند، میان آن و آخر سال عدد صد بدست میآید و برخی گویند علت این است که در این روز زادگان کیومرث – پدر نخستین – درست صدتن شدند و یکی از خود را بر همه پادشاه گردانیدند و برخی برآنند که در این روز فرزندان مشی و مشیانه به صد رسیدند و نیز آمده: “شمار فرزندان آدم ابوالبشر در این روز به صد رسید. ”»
نظر دیگر اینکه سده معروف، صدمین روز زمستان از گاهشماری میترایی است. در تقویم کهن ایرانیان مهرآیین زمستان ۱۵۰ روزه و تابستان ۲۱۰ روزه بودهاست.
از ابتدای زمستان (اول آبان ماه) تا ۱۰ بهمن که جشن سدهاست صد روز، و از ۱۰ بهمن تا نوروز و اول بهار ۵۰روز و ۵۰شب بودهاست. و به علت اینکه از این روز به بعد انسان به آتش دست پیدا کردهاست شب هم مانند روز روشن و گرم و زندهاست شبها هم شمرده میشوند.
یکی دیگر از دلایل گرامیداشت این شب این است که ایرانیان دو ماه میانی زمستان را ،همان دی و بهمن را، بسیار سخت و هنگام نیرومند گشتن اهریمن میدانستند و برای پایان یافتن این دوماه نیایش های ویژه ای برگزار میکردند. از شب چله که چله بزرگ نیز نامیده میشد و در آن مهر برای مبارزه با اهریمن دوباره زاده شده بود تا شب دهم بهمن ماه که جشن سده و چله کوچک نامیده میشد برابر ۴۰ روز است. و به سبب اینکه آتش (مظهر گرما و نور و زندگی) در روز سده کشف شده بود و وسیله دیگری برای مبارزه با اهریمن و بنا بر آیین باعث روشنایی شب مانند روز شد از شب چله کوچک تا اول اسفند ۲۰ روز و ۲۰ شب (جمعا چهل شب و روز) است.
یکی از نشانههای پیوند این دو پدیده مراسمی است که در بین عشایر سیرجان و بافت برگزار میشود:
شب دهم بهمن آتش بزرگی بنام آتش جشن سده، با چهل شاخه از درختان هرس شده که نشان چهل روز “چله بزرگ” است در میدان ده برمی افروزند و میخوانند:
سده سده دهقانی/ چهل کنده سوزانی/ هنوز گویی زمستانی
و برخی گفتهاند که این تسمیه به مناسبت صد روز پیش از به دست آمدن محصول و ارتفاع غلات است.
مهرداد بهار در کتاب «پژوهشی در فرهنگ ایران» و رضا مرادی غیاثآبادی در کتاب یاد شده بالا، بر این باورند که سَدَه در زبان اوستایی به معنای برآمدن و طلوع کردن است و ارتباطی با عدد ۱۰۰ ندارد. عدد «سد» به شکل «صد» معرب شدهاست در حالیکه واژه «سده» به شکل «سذق» معرب شدهاست.
اگر نخستین روز زمستان را (روز پس از شب یلدا) تولد دیگری برای خورشید یا مهر بدانیم، میتوان آنرا هماهنگ با جشن گرفتن در دهمین و چهلمین روز تولد، آیین کهن و زنده ایرانی دانست. (در همه استانهای کشور و سرزمینهای ایرانی نشین، برگزاری مراسم جشن دهم و چهلم کودک دیده میشود) و این واژه “sada” (اسم مونث) که به معنی پیدایی و آشکار شدن است، در ایران باستان sadok و در فارسی میانه sadag بوده و واژه عربی سذق و نوسذق (معرب نوسده) از آن آمدهاست. روایتهایی که جشن سده را به صد روز گذشتن از زمستان و یا پنجاه شب و پنجاه روز مانده به نوروز تعبیر میکنند، همگی از ساختههای جدیدتر است و در متون قدیمی نیامدهاند.
سده از دیدگاه اساطیری
از اسطورههای جشن سده تنها یکی به پیدایش آتش اشاره دارد. فردوسی میگوید: «هوشنگ پادشاه پیشدادی، که شیوه کشت و کار، کندن کاریز، کاشتن درخت … را به او نسبت میدهند، روزی در دامنه کوه ماری دید و سنگ برگرفت و به سوی مار انداخت و مار فرار کرد. اما از برخورد سنگها جرقهای زد و آتش پدیدار شد.» هم در کتاب “التفهیم” و هم “آثارالباقیه” ابوریحان، از پدید آمدن آتش سخنی نیست بلکه آنرا افروختن آتش بر بامها میداند که به دستور فریدون انجام گرفت و در نوروزنامه آمدهاست که: «آفریدون همان روز که ضحاک بگرفت جشن سده برنهاد و مردمان که از جور و ستم ضحاک رسته بودند، پسندیدند و از جهت فال نیک، آن روز را جشن کردندی و هر سال تا به امروز، آیین آن پادشاهان نیک عهد را در ایران و دور آن به جای میآورند.»
سده از دیدگاه تاریخی
داستان پدیدآمدن آتش و بنیاد نهاندن جشن سده در شاهنامه بدین گونه آمدهاست که هوشنگ با چند تن از نزدیکان از کوه میگذشتند که مار سیاهی نمودار شد. هوشنگ سنگ بزرگی برداشت و به سوی آن رها کرد. سنگ به کوه برخورد کرد و آتش از برخورد سنگها برخاست.[۱۴] به گفته فردوسی:
بر آمد به سنگ گران سنگ خرد هم آن و هم این سنگ گردید خرد
فروغی پدید آمد از هر دو سنگ دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ
جهـاندار پیش جهان آفرین نیایش همی کرد و خواند آفرین
که اورا فروغی چنین هدیه داد همین آتش آن گاه قبله نهاد
یکی جشن کرد آنشـب و باده خورد سده نام آن جشن فرخنده کرد
داستان کشف آتش در زمان هوشنگ، هیچگاه باور ایرانیان نبوده و از ساختههای جدیدتر است. این فرضیه امروزه مورد توجه بیشتر شاهنامهشناسان قرار گرفته و از جمله در نسخههای تصحیح شده آقایان، استاد جلال خالقی مطلق و مصطفی جیحونی، داستان کشف آتش به دلایل بسیاری در زمره بیتهای افزوده شده و الحاقی شاهنامه آورده شدهاست.
از سویی از این داستان در هیچیک از متون تاریخی مقدم بر شاهنامه و گاه متاخر بر آن یاد نشدهاست و همچنین میدانیم که کشف آتش بسیار کهنتر از عصر هوشنگ است که با توجه به اشارههای شاهنامه در باره چگونگی و دستاوردهای زندگی انسان در آن دوره (ساخت ابزار ریزسنگی، یکجانشینی، آغاز کشتوزرع و اهلی کردن برخی حیوانات)، میبایست با دورهای منطبق باشد که در باستانشناسی بنام «میانسنگی/ مزولیت» (حدود ۱۵۰۰۰ تا ۱۰۰۰۰ سال پیش) خوانده میشود. و از سوی دیگر این بیتها در برخی نسخههای متقدم شاهنامه و از جمله کهنترین آن (دستنویس فلورانس) وجود ندارد.
به نوشته مورخانی همچون بیرونی، بیهقی، گردیزی جشن سده یکی از سه جشن بزرگ ایرانیان است که در دوران اسلامی، تا اواخر دوران خوارزمشاهیان و حمله مغول دوام آورد و هم سلاطین و امیران و هم مردم عادی این جشن را بهپا میداشتند. مشهورترین و بزرگترین جشن سده در زمان مردآویج در سال ۳۲۳ هجری در اصفهان برگزار شدهاست و چنانکه در تاریخ بیهقی آمدهاست جشن سده دیگری که به یاد مردم مانده، جشنی است که در زمان سلطان مسعود غزنوی در سال ۴۳۰ هجری برگزار شد. [۱] منبع به هر روی، ماندگاری سده در فرهنگ ایرانی بسیار مرهون اقوام گوناگون ایرانی است. کرمان، در هشتاد سال گذشته مهد برگزاری سده بودهاست و همه ساله باشکوهترین جشن سده نیز در آن جا توسط همه مردم برگزار میشود. در سالهای پس از انقلاب اسلامی، زرتشتیان این جشن را با روشهای تازهای که سابقه تاریخی ندارد، برپا میکنند.
روحالامینی، که خود کرمانی است، درباره برگزاری سده در کرمان میگوید: «کرمانیها این جشن را باشکوهتر از مناظق دیگر برگزار میکنند. هنوزهم در کرمان رسم است که کشاورزان از خاکستر آتش بر زمینهاشان میپاشند، زیرا عقیده دارند که خاکستر آتش سده به زمین برکت میدهد.» او ادامه میدهد: «در گذشتههای نه چندان دور این مراسم در پشتبامها برگزار میشد. این جشن جمعی و همگانی است. هیچ گاه این مراسم پنهانی و در خفا انجام نمیشده و همواره با حضور تعداد زیادی از مردم در بیابانها و دشتها برپا میشدهاست. هنوز هم در کرمان در روز جشن سده، مدارس را تعطیل میکنند.»
به رغم گذشت هزاران سال از برگزاری نخستین سده، امروزه تغییرات محسوسی در برگزاری این جشن به وجود نیامدهاست. دکتر روحالامینی که تغییرات آیینها را در طول زمان پیگیری میکند، معتقد است این آیین آن قدر قوت داشته که موفق به حفظ خود شده و با اشاره به خاطرهای میگوید: «حتی در زمان جنگ ایران و عراق با آنکه از شکوه جشن سده کم شده بود، ولی باز هم مردم در روز دهم بهمن دور هم در بداق آباد کرمان (باغی که تا چند سال پیش معمولاً سده را در آن جشن میگرفتند) جمع میشدند. از آن جا که سده را آتش میزنند، به این جشن سدهسوزی هم میگویند.
روحالامینی از ماجرای سدهسوزی کرمان در سالهای دهه چهل شمسی که تازه این رسم احیا شده بود روایت جالبی تعریف میکند: «نزدیک غروب دو موید، لاله به دست، با لباس سفید از باغچه بیرون آمده، زمزمهکنان به سده نزدیک میشوند و از سمت راست سه بار گرد آن میگردند. سپس این خرمن هیزم را با شعله لالهها از چهار سو آتش میزنند. ساعتها طول میکشد تا شعلهها و حرارت آتش فروکش کند و مردم، بویژه نوجوانان و جوانان بتوانند برای پریدن از روی آتش به بوتههای پراکنده نزدیک شوند. در گذشته اسبسوارانی که منتظر فروکش کردن شعلهها بودند، زودتر از دیگران خود را به آب و آتش زده و هنرنمایی میکردند. کشاورزان میکوشیدند مقداری از خاکستر سده را بردارند و به نشانه پایان یافتن سرمای زمستان، گرما را به کشتزار خود ببرند. شرکتکنندگان کم کم به خانه برمیگشتند، ولی جوانانی که تا نیمههای شب پیرامون سده میماندند، کم نبودند.» در این شب ستاره گرما به زمین میآید.
سده از دیدگاه دینی
روشن کردن آتش جشن سده سال ۱۳۸۹ توسط موبدان زرتشتی
این جشن به یاد آورنده اهمیت نور، آتش و انرژی است. نوری که از خداوند جداست و از خداوند جدا هم نیست. [۱۵] چنانکه از کتابها و اسناد تاریخی برمیآید جشن سده جنبه دینی نداشته و تمام داستانهای مربوط به آن غیردینی است و بیشتر جشنی کهن و ملی به شمار میآید و وارث حقیقی جشن سده نه تنها ایرانیان و آریاییها بلکه میراثی است که به بسیاری از کشورهای همسایه ایران نیز راه یافت.
در هیچیک از متون پهلوی و منابع زرتشتی عصر ساسانی نامی از جشن سده و مراسم آن یافت نشده و گمانهزنی میشود که این جشن در مغایرت با سنت زرتشتی بودهاست.
امروزه این جشن بین بسیاری از زرتشتیان ایران و خارج از ایران رواج گسترده دارد. صادق هدایت در سالهای جوانی خود از جشن سده زرتشتیان کرمان دیدن و چنین گزارش میکند: «سدهسوزی جشنی است که هنوز زرتشیتان کرمان به یادگار جمشید و آیینهای ایران باستان میگیرند و برای این کار موقوفاتی در کرمان در نظر گرفتهاند. پنجاه روز به نوروز خروارها بوته و هیزم درمنه در گبر محله باغچه بوداغآباد گرد میآورند.
جنب این باغچه خانهای هست مسجد مانند و موبدان موبد از بزرگان شهر و حتا خارجیها را دعوت شایانی میکنند. در این آیین نوشیدنی و شیرینی و میوه زیاد چیده میشود و اول غروب آفتاب دو نفر موبد دو لاله روشن میکنند و بوتهها را با آن آتش میزنند و سرود ویژه میخوانند هنگامی که آتش زبانه میکشد همهٔ میهمانان که بیش از چندین هزار نفر میشوند با فریادهای شادی دور آتش میگردند و این ترانه را میخوانند:
سد به سده، سی به گله پنجاه به نوروز
نوشیدنی مینوشند و میان هلهلهٔ شادی جشن تمام میشود».
در بسیاری از نقاط مرکزی ایران مانند کرمان جشن سده یا سده سوزی در بین تمامی اقشار مردم کرمان از مسلمان (شیعه و سنی)، زرتشتی، مسیحی، یهودی و… به عنوان جشنی ملی رواج دارد.
آیین جشن سده
حکیم عمر خیام در کتاب نوروزنامه مینویسد:
«هر سال تا به امروز جشن سده را پادشاهان نیک عهد در ایران و توران به جای میآورند، بعد از آن به امروز، زمان این جشن به دست فراموشی سپرده شد و فقط زرتشتیان که نگهبان سنن باستانی بوده و هستند این جشن باستانی را بر پا میداشتند.»
هر چند نوشته شدهاست که مرد آویج زیاری به سال ۳۲۳ هجری (صده دهم میلادی) این جشن را در اصفهان با شکوه برگزار کرد. همچنین در زمان غزنویان این جشن دوباره رونق گرفت و عنصری شاعر نامدار ایران در یکی از جشنهای سده در برابر سلطان محمود قصیدهای درباره سده خواند که آغاز آن این است:
سده جشن ملوک نامداراست زافریدون و از جـم یادگار است
در ایران باستان و در میان زرتشتیان ایران، این جشن نزدیک غروب آفتاب، باآتش افروزی آغاز میشود و امروز هم با همان سنت کوههایی از بوته و خارو هیزم در بیرون شهر فراهم شده، در حالی که موبدان لاله به دست اوستا زمزمه میکنند، بوتهها را روشن کرده و مردمی که در آن جا جمع شدهاند نماز آتش نیایش خوانده، این مراسم به وسیلهٔ انجمن زرتشتیان کرمان سده هاست که بیرون از شهر انجام شده و همه مردم زن و مرد، زرتشتی و مسلمان، کلیمی در آن جا گرد آمده و در شادی شرکت میکنند در تهران این جشن بیست و پنج سال است که با شکوه وسیله سازمان فروهر در باغ (کوشک) ورجاوند برگزار میشود. در شیراز پنج سال این جشن به همت همسرم پریچهر (همسر دکتر فرهنگ مهر)و با یاری زرتشتیان، آرتشیان و مردم شیراز، برابر کعبه زرتشت، نزدیک تخت جمشید برگزار میشود.
گستره جشن سده
در گذشته، جشن سده در گستره پهناوری از آسیای کوچک (آناتولی) تا استان سینکیانگِ چین یعنی در سرتاسر ایران بزرگ، در بین همه مردمان، فارغ از هر قومیت یا گرایش دینی رواج داشته و به مانند نوروز در روایتهای مکتوب تاریخی به آن اشاره شدهاست.
امروزه این مراسم در میان روستانشینان شمال شرقی ایران (همچون آزادوَر و روستاهای دشت جوین)، در بخشهایی از افغانستان و آسیای میانه (با نام «خِـرپَـچار»)، در کردستان (پیرامون سلیمانیه و اورامانات)، نواحی مرکزی ایران (با نامهای «هلههله»، «کُـرده»، «جشن چوپانان») و در میان برخی روستانشینان و عشایر لرستان، کردستان، آذربایجان و کرمان رواج دارد.
جشن سده در نواحی گوناگون با نامهای مختلفی شناخته میشود: در خراسان «سَـرِه»، در حوالی اراک «جشن چوپانان»، در خمین «کُـردِه»، در دلیجان «هَلههَله» و در بدخشان تاجیکستان به نام «خِـرپَـچار» دانسته شدهاست. در فراهان، سنگسرِ سمنان و جاهایی دیگر، چهار روز پیش و پس از سده را «چاروچار» و سردترین شبها میدانند که سده در میانه آن جای گرفتهاست.
ریشه شناسی علمی و تاریخی
جشن سده هیچگاه به هیچیک از اقوام یا ادیان باستان ارتباطی نداشته و همواره جشنی ملی و برگرفته از شرایط اقلیمی و رویدادهای کیهانی بودهاست. قدمت زیاد این مراسم باعث شده تا در باره دلایل برگزاری آن روایتهای بسیار متعدد و متناقضی در منابع قدیم ثبت شود.
یکی از دلایلی که برای پیدایش سده یاد میکنند همانا کشف آتش توسط هوشنگشاه در شاهنامه فردوسی است. باید گفت که داستان کشف آتش در زمان هوشنگ، هیچگاه باور ایرانیان نبوده و از ساختههای جدیدتر است. بنا به آنچه پیشتر در دیدگاه تاریخی گفته شد این فرضیه تقریبا مردود است.
پیدایی این جشن (مانند بسیاری مناسبتهای دیگر) نه فقط یک دلیل، بلکه دلایل متعددی دارد که همزمانی آنها بر اهمیت جشن افزودهاست. نخست اینکه، اشارههای فراوانی که از داستانها و ترانههای مردمی بدست میآید؛ نشانگر به ستوه آمدن مردم از یخبندان و آرزو برای رفتن سرما و یا کاستنِ از شدت آن بوده و همین نکته مهمترین دلیل پیدایش این مراسم و بر افروختن آتشهایی در مبارزه نمادین با سرماست.
بجز این، به نظر میآید که چند واقعه کیهانی نیز در پیدایش این آیین بیتاثیر نبودهاست. نخست اینکه جشن سده در چهلمین روزِ شب یلدا یا شب زایش خورشید (انقلاب زمستانی) برگزار میشود و جشن چهلمین روز تولد خورشید است. دوم اینکه، دهم بهمن ماه، یکی از دو هنگامِ سال است که در عرضهای بالایی ایرانزمین، طول تاریکی کامل آسمان ۱۲ ساعت تمام است.
سوم اینکه، میدانیم ارتباط واژه «سده» با عدد «سد/ صد» هنوز به اثبات نرسیدهاست. در زبان اوستایی واژه «سَـد» به گونه جالبی هم به معنای «فرو رفتن/ غروب کردن» و هم به معنای متضاد آن یعنی «بر آمدن/ طلوع کردن» آمدهاست. همچنین واژه «سَـذِه» در اوستا، هم به معنای طلوع کردن و هم به معنای غروب کردن آمدهاست که به گمان برگرفته از رویداد زیر است: در حدود پنج هزار سال پیش و در نخستین شبهای شبهای بهمنماه، رویداد جالبی رخ میداده که بعید نیست با آیینهای جشن سده در پیوند باشد.
این رویداد عبارت است از طلوع و غروب همزمان دو ستاره پرنور و درخشان آسمان به نامهای «سماک رامح» و «نسر واقع» در شمال شرقی و شمالغربی آسمان سرشبی. در آن زمان ستاره زرین «سماک رامح» در آسمان سرشبی عرضهای بالایی ایرانزمین و در افق شمالشرقی، به تازگی طلوع کرده و ستاره سپیدفام و درخشان «نسر واقع» در همان هنگام و در افق شمالغربی، آماده غروب کردن بودهاست. احتمالاً طلوع و غروب همزمان دو ستاره درخشان آسمان، موجب پیدایی معنای دوگانه و متضاد واژههای اوستایی «سد» و «سذه»، و نیز عاملی دیگر برای جشن سده بودهاست.
بن مایهها (منابع)
↑ آثارالباقیه، فصل نهم، ابوریحان بیرونی
↑ آنچنان که جابر عناصری در کتاب «تجلی دوازده ماه» و رضا مرادی غیاثآبادی در کتاب «نوروز نامه»
↑ کناب فلسفه زرتشت نوشته دکتر فرهنگ مهر چاپ هفتم ص۱۹۰
↑ کناب فلسفه زرتشت نوشته دکتر فرهنگ مهر چاپ هفتم ص۱۹۱
↑ آشنایی با جشن سده – برساد – تارنمای خبری تحلیلی زرتشتیان
↑ کناب فلسفه زرتشت نوشته دکتر فرهنگ مهر چاپ هفتم ص۱۹۱
شاهنامه فردوسی، تصحیح جلال خالقی مطلق، چاپ آمریکا: ۱۹۸۶، جلد یکم.
خالقی مطلق، جلال. گل رنجهای کهن، تهران: نشر قطره، ۱۳۸۰.
مرادی غیاث آبادی، رضا. جشنهای مهرگان و سده، تهران: پژوهشهای ایرانی، ۱۳۸۴.
رجایی بخارایی، احمدعلی. برگزیده شاهنامه فردوسی، به کوشش کتایون مزداپور، تهران: پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، چاپ سوم ۱۳۸۱، ISBN
ار بدبسیار خوب
در میان عناصر چهارگانه ؛ آتش و آب و خاک و باد ؛ از دیر باز آتش در میان آریا ییان اعتبار دیگری داشته است . در اوستا آتش فرزند اهورامزدا و سپندار مذ =( زمین ) نامیده می شود . از این رو ایرانیان باستان آن را همیشه فروزان می داشتند و نشانه ی اهورایی اش می دانستند و شعله اش را نماد فروغ ازلی می شمردند و آتشکده های همیشه روشن برای آنان به منزله ی محراب پیروان مزدیسنا بود . آنان بر این باور بودند که هستی با وجود آتش است که می تواند ادامه یابد .
ایرانیان باستان عقیده داشتند که شادی از بخشش های اهورایی و اندوه از پدیده های اهریمنی است . آنان غم را نمی شناختند و حتا در سوگ کسی نیز به اندوه نمی نشستند و شیون و زاری را گناهی بس برزگ می شمردند ، از این رو می کوشیدند تا همیشه شاد باشند و در هر فرصتی جشنی سزاوار می آراستند و با گرد هم آیی به شادمانی و سرور می پرداختند . در میان این جشن ها سه جشن زمستانی است که آتش در آنها نقشی اساسی دارد و آتش افروزی از مراسم بنیانی انهاست . این سه جشن به ترتیب عبارتند از جشن یلدا ، جشن چهار شنبه سوری و جشن سده .
در میان این سه جشن آتش افروزی جشن سده از ارزش دیگری برخوردار است چرا که ریشه ی این جشن پیوندی تنگاتنگ با پیدایش آتش دارد .
از دیدگاه اسطوره شناسی پیدایش آتش به هوشنگ شاه که یکی از شاهان پیشدادی است منسوب می شود . به روایت فردوسی روزی هوشنگ شاه به شکار می رود و بر سر راه خود ماری سیاه رنگ و تیره تن می بیند . وی که نخستین بار است که این موجود عجیب را رؤیت می کند ، می هراسد و برای کشتن او سنگی به سویش پرتاب می نماید ، مار می گریزد ، اما سنگ به سنگی دیگر می خورد و از برخورد دو سنگ با یکدیگر جرقه ای می جهد و آتش زاده می شود :
یکی روز شاه جهان سوی کوه گذر کرد با چند کس هم گروه
پدید آمد از دور چیزی دراز سیه رنگ و تیره تن و تیز تاز
دو چشم از بر ِ سر چو دو چشمه خون ز دود دهانش جهان تیره گون
نگه کرد هوشنگ باهوش و سنگ گرفتش یکی سنگ و شد تیز چنگ
به زور کیانی رهانید دست جهانسوز مار از جهانجو ی جست
بر آمد به سنگ گران ، سنگ خرد همان و همین سنگ بشکست گُرد
فروغی پدید آمد از هر دو سنگ دل سنگ گشت از فروغ آذرنگ
نشد مار کشته ، ولیکن ز راز ازین طبع سنگ آتش آمد فراز

بر آمد سنگ گران بر سنگ خرد / همان و همین سنگ بشکست گرد
فروغی پدید آمد از هردو سنگ / دلسنگ گشت از فروغ آزرنگ
نشد مار کشته ولیکن ز راز / پدید آمد آتش از آن سنگ باز
جهان دار پیش جهان آفرین / نیایش همی کرد خواند آفرین
شب آمد بر افروخت آتش چو کوه / همان شاه در گرد او با گروه
یکی جشن کرد آن شب باده خورد / سده نام آن جشن فرخنده کرد
ز هوشنگ ماند این سده یادگار / بسی باد چون او دگر شهریار
هوشنگ به شکرانه ی پیدایش آتش ، به نیایش اهورا مزدا می نشیند و از آن پس آن را جاویدان و فروزان می دارد و فروغ اهورایی اش می نامد و مردم را به پرستش آن فرا می خواند و به جشن و شادمانی می پردازد و نام آن جشن را سده می گذارد .
در این اسطوره ، دو عامل متضاد روبروی هم قرار می گیرند ؛ اهریمن ، مار (1) را که مظهر و هم ریشه ی مرگ و نماد تاریکی و آشفتگی است ، پدید می آورد و اهورا مزدا در برابر آن آتش را که نماد روشنایی و گرمای هستی است می آفریند .
اما در مورد افروختن آتش در این شب ؛ کتاب های التفهیم و آثار الباقیه نظر مشترکی دارند و آن بدین روایت است که :
و اما سبب آتش کردن و برداشتن آن است که بیوراسب =( ضحاک ) توزیع کرده بود بر مملکت خویش دو مرد هر روزی تا مغز شان بر آن دو ریش نهادندی که بر کتف های او برآمده بود و او را وزیری بود نامش ارماییل ، نیکدل و نیک کردار ، از آن دو تن یکی را زنده یله کردی و پنهان او را به دماوند فرستادی . چون افریدون او را بگرفت سرزنش کرد و این ارماییل گفت توانایی من آن بود که از دو کشته یکی را برهاندمی . و جمله ی ایشان از پس کوه اند . پس با وی استواران فرستاد تا بدعوی او نگرند و او ( ارماییل ) کسی را پیش فرستاد و بفرمود تا هر کسی بر بام خانه ی خویش آتش افروزد ، زیرا که شب بود و خواست تا بسیاری ایشان پدید آید ... " . 
برگزاری جشن سده
برگزاری جشن سده را می توان به سه دوره ی تاریخی تقسیم کرد :
1 – دوره ی پیش از اسلام 2 – دوره ی بعد از اسلام 3 – دوره ی کنونی
دوره ی پیش از اسلام :
فردوسی جشن سده را به زمان پادشاهی هوشنگ نسبت می دهد و ابو ریحان بیرونی به فریدون . اما رسمی شدن جشن سده به زمان اردشیر بابکان مقرر می شود ، اما بطور کلی در هیچیک از اسناد تاریخی به چگونگی شیوه ی جشن اشاره ای نشده است .
جشن سده بعد از اسلام :
در این دوره مورخانی چون بیرونی ، بیهقی ، گردیزی ، مسکویه و ... و ... از شیوه ی جشن در دوران پادشاهی غزنویان و سلجوقیان و خوارزمشاهیان و آل زیار و تا دوران مغول بسیار نوشته اند ، حتا داستان مرگ مرد آویج را نیز نقل کرده اند (که جشن سده ی باشکوهی ترتیب داد بود و در پایان جشن به دست مخالفان خود به قتل رسید ) ، اما اخباری که در زمینه ی برگزاری این جشن داده اند ، مانند هر آگاهی دیگر مربوط به دربار پادشاهان و امیران است و از آیین های عامه ی مردم و شیوه ی برگزاری سده در میان آنان گزارشی باز نمانده است .
اخبار موجود از این دوره نشانگر آن است که جشن سده در آن زمان با شکوه تمام برگزار می شده و حتا شاعرانی چون عنصری ، فرخی ، منوچهری ، عسجدی در توصیف چگونگی و چون و چندی آتش آن داد سخن داده و نیز از پرندگان و جانورانی که به آتش می انداختند ، یاد کرده اند . در اینجا به دو گزارش در این زمینه اشاره می شود :
گزارش نخست آثار الباقیه ؛ صفحه ی 351 :
آتش افروزند تا شر آن "جهنم" بر طرف گردد و گیاه خوشبو تبخیر میکنند تا مضرات آن را برطرف کنند . در خانه ی ملوک رسم شده که آتش بیافروزند و چون شعله ور گردد ، جانوران وحشی را به آتش می اندازند و مرغ ها در شعله ی آن می پرانند و در کناراین آتش می نشینند و به لهو و لعب مشغول می شوند .
گزارش دوم ؛ تاریخ بیهقی ؛ صفحه ی 571 و 572 :
امیر ( سلطان مسعود غزنوی ) فرمود تا سراپرده بر راه مرو بزدند بر سه فرسنگی لشگرگاه و سده نزدیک بود . اشتران سلطانی را ، و از آن همه لشکر به صحرا بردند و گز (2)کشیدن گرفتند تا سده کرده آید و پس از آن حرکت کرده آید و گز می آوردند و در صحرایی که جوی آب بزرگ بود ، پر از برف می افکندند تا به بالای فلعتی برآمد و چارطاق ها بساختند از چوب ، سخت بلند و آن را به گز بیاکندند و گز دیگر جمع کردند که سخت بسیار بود و بالای کوهی بر آمده و اَله =( عقاب ) بسیار و کبوتر . و سده فراز آمد . نخست شب امیر بر لب آن جوی آب که شراعی زده بودند ، بنشست و ندیمان و مطربان بیامدند و آتش به هیزم زدند و پس از آن شنودم که قریب ده فرسنگ فروغ آن آتش بدیده بودند ، و کبوتران نفط= ( نفت ) اندود بگذاشتند و ددان برف اندود آتش زده دویدن گرفتند و چنان سده ای بود که دیگر آنچنان ندیده بودم و آن به خرّ می به پایان آمد .
البته باید اشاره کرد رسم هایی از چون سوزاندن کبوتران و پرندگان و جانوران که در حضور شاهان انجام می گرفته ، به هیچ روی بر اساس آیین زردشتی نیست ، چرا که آتش نزد آنان بسیار گرامی است و در همه ی کتاب های آیینی زردشتیان در مورد پاکیزه نگاهداشتن و نیالودن آتش به آنان سفارش بسیار شده و هم در اوستا، بخش گاتها آمده است : " ... ای مزدا نفرین تو به کسانی باد که با آموزش خود مردم را از کردار نیک رویگردان می سازند و به کسانی که جانوران را با فریاد شادمانه قربانی می نمایند ".

جشن سده در دوران کنونی :
امروزه نیز جشن سده یا سده سوزی به صورت پراکنده در بعضی شهر ها و روستاها ی ایران در دهم بهمن ماه برگزار می شود . در مازندران ، لرستان ، سیستان و بلوچستان ، کشاورزان و روستاییان و چوپان ها نزدیک غروب ِ یکی از روز های زمستان روی پشت بام ، دامنه ی کوه یا کنار کشتزار و چراگاه آتش می افروزند و بنا بر سنتی دیرین پیرامون آن گرد می آیند ، بی آنکه نام جشن سده بر آن نهند .
اما در کرمان و بیشتر شهرهای آن استان جشن سده یا سده سوزی با شکوه تمام برگزار می شود . در میان چادر نشینان بافت سیرجان سده سوزی چوپانی برگزار می شود . در یکی از روستاهای جیرفت ( آبادی بلوک از دهستان اسماعیلی ) شب دهم بهمن آتش بزرگی به نام آتش سده ، با چهل شاخه از درختان هرس شده ی باغ به نشانه ی چهل روز ( چله ی بزرگ ) در میدان ده بر می افروزند و از روی آن می پرند و می خوانند :
سده سده ی دهقانی / چهل کنده ی سوزانی / هنوز گویی زمستانی
موبد اردشیر آذر گشسب در کتاب مراسم مذهبی و آداب زردشتیان می گوید :
این رسم از دیرباز در کرمان بر جای مانده و تا آنجا که پیران سالخورده از نیاکان خود به یاد دارند ، همه ساله در روز دهم بهمن ماه برگزار می شود " .
در قدیم محل جشن در یک فرسنگی شمال شهر کرمان ، بعد از ویرانه های محله ی قدیم زردشتیان ، معروف به "محله ی گبری " در زمین های کشاورزی بود . در این محل تنها یک باغ معروف به باغچه ی " بداق آباد " با دیوار های بلند و دو دستگاه ساختمان وجود داشت که مراسم سده سوزی روبروی در ِ این باغ ، در زمین های کشاورزی برگزار می گردید ، مالکان از اینکه سده سوزی روی زمین های کشاورزی آنان انجام می گرفت ، استقبال می کردند ، زیرا نه تنها آن را زیان آور نمی دانستند ، بلکه خاکستر ی را که از آن بجا می ماند ، برای کشاورزی مفید می شمردند . امروزه " باغچه ی بداق آباد " و زمین های کشاورزی اطراف آن به خانه و دکان تبدیل شده و تنها قطعه زمین بزرگی باقی مانده که برای سده سوزی از آن استفاده می شود . خیابان کنار این زمین نیز به خیابان نام دارد .
سده سوزی در کرمان غروب روز دهم بهمن ماه برگزار می شود اما کرمانی ها از چند روز قبل در تدارک آن هستند . از اول بهمن عموم باغداران و مالکان – هر یک به قدر همت و به نسبت ثروت خود – چند بار هیزم را که از بیابان ها و کوهپایه های اطراف فراهم شده ، به محل جشن می آورند . دست فروشان نیز تا روز نهم بهمن محل گستردن بساط خود را معین می کنند .
پیش تر ها که سده سوزی در فضای باز انجام می شد ، مردم از بعد از ظهر بلند در اطراف محل افروختن آتش به صورت گروهی فرش می انداختند و تا فرارسیدن ساعت موعود خود را با گفتگو و دیدار یکدیگر و نوشیدن چای و خوردن آجیل سرگرم می کردند ، اما این روز ها فقط چند ساعت پیش از سده سوزی ، در خیابان سده اجتماع می کنند .
روز دهم بهمن ماه چهره ی شهر عوض می شود . مغازه ها زودتر بسته می شود . چند ساعت قبل از افروختن آتش زنان زردشتی در آشپز خانه ی بزرگ باغ " بداق آباد " آش و سیرو (3) می پزند . گرد همایی خانواده ها در ایوان باغ و خوردن آش و سیرو و آجیل بخشی از مراسم جشن است . فروشندگان دوره گرد در کنار میوه و آشامیدنی در بساط خود ، حتما ً باید آجیل ( تخمه ، پسته ، مغز بادام و فندق) را هم داشته باشند .
افزون بر مردم شهر ، مردم دیگر هم از حومه و شهر های نزدیک برای شرکت در سده سوزی می آیند . برزگران هنگام شرکت در مراسم حتا اگریک شاخه هیزم هم شده برای خرمن سده می آورند تا با رضای خاطر مشتی از خاکستر سده را به همراه ببرند و برای شگون و برکت در کشتزار خود بپاشند . ( در سده سوزی سال 1362 روزنامه ها و دیگر رسانه های گروهی شمار شرکت کنندگان جشن را بیش از ده هزار نفر اعلام نمود ) .
سده خرمن بزرگی است به قطر 14 متر و به بلندی 5 تا 6 متر که در جلوی در ِ باغ بداق آباد از قبل آماده شده .
نزدیک غروب دو موبد لاله به دست با لباس سفید ، که پوشاک رسمی روحانیان زردشتی به هنگام اجرای آیین های دینی است – ظاهر می شوند . زمزمه کنان به خرمن سده نزدیک می گردند و از سمت راست سه بار گرد آن می گردند سپس این خرمن هیزم را با شعله ی لاله ها – که روشنی آنها از آتشی است که از آتشکده آورده شده – از چهار سو آتش می زنند . شعله های آتش ، فروزان و سر کش به آسمان کشیده می شود و همراه آن هلهله و شادمانی مردم در فضا می پیچد و همه جا سر شار از شور و هیجان می گردد ..
پس از ساعت ها که شعله ها فرو کش می کند ، مردم بویژه جوان تر ها از روی بوته های آتش می پرند . در قدیم اسب سواران زودتر از مردم خود را به آب و آتش می زدند و هنر نمایی می کردند .
در آخرین ساعت پایانی جشن که آتش به خاکستر می نشیند ، مردم پس از گذراندن یک بعد از ظهر شور انگیز و درخشان به خانه های خود باز می گردند . رسم است که کشاورزان مقداری از خاکستر سده را به نشانه ی پایان گرفتن سرمای زمستان به کشتزارهای خود می برند و می گویند که در این شب ستاره ی گرما به زمین درود می فرستد .
نگاهی کلی به فرهنگ ایران باستان، دو بینش متفاوت را آشکار میسازد؛ یکی فرهنگی است که زردشتیگری به عنوان روح اصلی در آن جریان دارد و میانه خوشی با عزاداری ندارد. به آن «دیگری»، که احتمالا مربوط به سنّتهای پیش از زردشت یا تحت تأثیر فرهنگهای مجاور بوده است، کمتر پرداخته شده است. شاید به این علت که مدارک و شواهد اندکی از آن باقی مانده است. عزاداری و آیینهای مربوط به آن در رده سنتهای بینش دوم قرار میگیرد.
آیین سیاوشان یا سوگ سیاوش یکی از این سنتهای عزادارانه است. در شاهنامه، سیاوش از پدر دلگیر است و به دیار غریب میرود و در آنجا ناجوانمردانه کشته میشود. عزاداری برای مرگ او، در کتابهای تاریخی ثبت و ضبط شده است. برای مثال در تاریخ بخارا آمده است:
«اهل بخارا را بر کشتن سیاوش سرودهای عجیب است و مطربان، آن سرودها را کین سیاوش گویند. مردمان بخارا را در کشتن سیاوش نوحههاست، چنانکه در همه ولایتها معروف است و مطربان آن را سرود ساختهاند و میگریند و قوالان آن را گریستن مغان خوانند و این سخن زیادت از 3000 سال است.»1
نقاشیهای پنجکت در آسیای میانه، تابوت جوانی را در حالت تشییع نشان میدهند و افرادی در حال عزاداری برای او هستند. توافق عمومی بر این است که این نقاشی مرگ سیاوش و عزاداریهای سیاوشان را نشان میدهند. 2
داستان سیاوش آن چنانکه فردوسی روایت کرده است، داستانی حماسی است. داستان سیاوش در سیر تحول اسطوره به حماسه در روزگاران پیش از فردوسی با حفظ بنمایههای اساطیری و آیینی به صورت سوگنامه احساسبرانگیزی در آمده است3 که نباید مانع از آن شود که سرچشمههای اسطورهای آن از دیده پنهان بماند. سرچشمههای اسطورهای آن را برخی در آسیای میانه و در سنتهای مربوط به توتم اسب4 و برخی در اسطوره دموزی در میانرودان5میدانند.
آیینهای عزاداری در میان اهل سنت آنچنان که در میان اهل تشیع دیده میشود، رواج ندارد. احتمالا باید انگیزههای سیاسی و اقتضائات زمانی را در به کارگیری عزاداری مؤثر دانست. کسانی مثل ابومسلم خراسانی برای تهیج ایرانیان به آیینهای عزادارانهای که در فرهنگ پیش از اسلام هم وجود داشت، دامن زدند. ابومسلم رنگ سیاه را برای قیامش برگزید که دقیقا مشابه رنگی است که در مراسم سوگ سیاوشان میپوشیدند. احتمالا ریشه پوشیدن لباس سیاه در مراسم عزاداری امروزی نیز همین است6 در میان مراسم امروزی که برای عاشورای حسینی برگزار میشود در شهرهای کویری ایران مانند یزد رسم نخلگردانی وجود دارد. اتاقکی که مقطع کوچکی شبیه سرو دارد ،در این مراسم بر دوش عزاداران، در شهر به گردش درمیآید و در پایان به مکان نخستین خود برمیگردد. علی حصوری معتقد است چنین رسمی در یک نقاشی دیواری از پنجکت که مربوط به سوگ سیاوش است، دیده میشود که در آن اتاقک چوبی و چادرمانندی را که پیکر سیاوش در آن قرار دارد، بر دوش میکشند.7 تحقیقات همین محقق نشان از تداوم آیینهای سووشون در میان مراسم تعزیه عشایر لر و کرد دارد.
به نظر میرسد سنتهای شرقی که برای جوانمرگ شدن شاهزادهای عزاداری میکرده است با سنتهای میانرودانی ایزد شهیده شونده مرتبط با اسطورههای سال نو در آمیخته و در سپهر ایران زمین به بستهای به نام سوگ سیاوشان تبدیل شده است. پس از اسلام، با شهید شدن امام حسین(ع) و خونخواهی او از سوی ایرانیان، آیینهای عزاداری حسینی بر بستری که از پیش در ایرانزمین مهیا بود، روییده و پرورده شد. انگیزههای سیاسی رهبران جنبشهای ایرانی برای تهیج مردم تحت ستم قرار گرفته ایرانی، عاملی شد برای همجوشی سوگ سیاوشان و عزاداری حسینی که تبلور آن را در آیینهای تعزیه بویژه در رسم نخلگردانی و سیاهپوشی میتوان مشاهده کرد.
پینوشت:
1ـ نـرشخی، تاریخ بخارا، تصحیح مدرس اصـــفری، ص 20 و 28.
2ـ چلکووسی، پ. (1367). تعزیه هنر بومی پیشرو در ایران، ترجمه داوود حاتمی، تهران: علمی و فرهنگی، ص 132.
3 ـ آیدنلو، سجاد. (1379). «حاشیهای بر سیاوشان» کتاب ماه ادبیات و فلسفه، شماره خرداد 1379 ، ص 49.
4 ـ سیاوشان. حصوری، علی. چاپ دوم، نشر سر چشمه. ص۴2-۴1.
5 ـ ن. به ادریسی، مهری.«آیین سوگ سیاوش در نوروز»، پیک نور، سال دوم، شماره 2.صص 12-2 .
6 ـ حصوری، همانجا، ص 89-88.
7 ـ همان، ص 106-105.
ازتاب کشته شدن سیاوش در ایران زمین
رخداد کشته شدن سیاوخش ایران، آنهم با آن ناجوانمردی ، هنوز هم پس از هزاران سال هر مردم(انسان) آزاده و فرهیخته ای را اندوهگین می کند و اشک از دیدگان پاکدلان فرو می ریزد.آنگونه که از داده های تاریخی بر می آید کشته شدن سیاوش برای ایرانیان بسیار دردناک و سنگین بود چنانکه تا هزاران سال پس از آن رویداد تلخ، این سوگواری ها ادامه داشت .
ثعالبى مینويسد:
« چون گزارش كشته شدن سياوش به ايران رسيد، زمين از گريه مردم به لرزه درآمد و سوگ همگانى شد و اين داغ را سخت بزرگ انگاشته، سوگواريها كردند و در اين هنگام حال كى كاووس چونان حال فريدون به هنگام شنيدن گزارش مرگ ايرج بود. تاريخ غررالسير، ص 140- 139.
به گزارش ابن بلخى:« كى كاوس چون خبر حادثه سياوش شنيد، جزع بسيار كرد و گفت: سياوش روحانى را من كشتم نه افراسياب». فارسنامه، ص 41.
گويند رسم سياه پوشيدن در مصيبتها از اين زمان در ايران آغاز شد و آن چنان بود كه يكى از پسران گودرز با شنيدن اين خبر، در سوگ سياوش جامه هاى سياه بر تن كرد و به پيش كى كاووس رفت. كى كاووس كه او را سياهپوش ديد، پرسيد: اين چيست؟ در پاسخ گفت: امروز روز تيرگى و سياهى است. و رسم سياه پوشيدن در سوگواريها از آن زمان بود.
طبرى، تاريخ طبرى، ج 2، ص 425 بلعمى، تاريخ بلعمى، ج 1، ص 602 ابن اثير، الكامل، ج 3، ص 78- 77.
نرشخى می نويسد : سياوش كسى بود كه حصار بخارا را بنا كرد و بيشتر در آنجا بود( گمان میرود كه نرشخى بخارا را با سياوشگرد يكى دانسته است). وى در ادامه میگويد:« و هم در اين حصار بدان موضع كه از در شرقى اندر آيى، اندرون درِ كاهفروشان و آن را دروازه غوريان خوانند، او را آنجا دفن كردند. و مغان بخارا بدين سبب آنجاى را عزيز دارند. و هر سالى هر مردى آنجا يكى خروس بَرَد و بكشد پيش از برآمدن آفتاب روز نوروز. و مردمان بخارا را در كشتن سياوش، نوحههاست. چنانكه در همه ولايتها معروف است. و مطربان آن را سرود ساختهاند و مىگويند و قوّالان آن را گريستن مغان خوانند.» نرشخى، تاريخ بخارا، ص 33- 32. باز همو در جايى ديگر مىگويد:« و اهل بخارا را بر كشتن سياوش سرودهاى عجب است و مطربان آن سرودها را كين سياوش گويند.» همان، ص 24.
گرديزى در باره تداوم كين سياوش می نويسد:
چون خبر كشته شدن او به ايران رسيد« جهان بشوريد و سران ايران بشوريدند و ميان ايران و توران تعصب و فتنه افتاد، تا بدين غايت هنوز[ يعنى قرن پنجم هجرى و زمان گرديزى] اندر آنند.»
زين الأخبار، ص 47.
ثعالبى ادامه می دهد: با شنيدن خبر كشته شدن سياوش« رستم را دردى جانكاه گرفت كه او را از پاى افكند، به گونهاى كه نتوانست سواره به نزد كى كاووس بيايد. ناگزير پياده و سر و پاى برهنه و گريان بر شاه درآمد و گفت: شاها، آن روز خطا كردى كه فرزند بىمانندت را آواره ساختى و او را ناگزير كردى كه به دشمن پناه ببرد تا زمين را از خونش سيراب كردند. اينك از مرگ او پشت ما شكست و كارها نابسامان گرديد. همه اين گرفتاريها پيامد همدلى تو با سودابه و چشم پوشى تو از تبه كارى آن جادوى پتياره است.»
تاريخ غررالسير، ص 140.
