#مایا (#عروس_باران)
مایاها که از مشهورترین قبایل سرخپوست در جنوب مکزیک و شمال آمریکای مرکزی (سرتاسر گواتمالا و السالوادر) بودند، معمولاً شهرهایشان را در دل جنگلهای بارانی میساختند.
مایاها در کشاورزی، معماری، علوم، ریاضی و ستاره شناسی به پیشرفتهای زیادی رسیده بودند. از قبایل مایایی میتوان #مایا، #اینکا، #آزتک و #تولتکس را نام برد .هماکنون نیز گروههایی از اقوم مایا در مکزیک و گواتمالا بسر میبرند. مایاها با بهرهگیری از تمدنهای گذشته خود نظیر #اولمک توانستند در خلال سالهای۲۵۰ تا۹۰۰ پس از میلاد تمدنی عظیم را در آمریکای مرکزی پایهگذاری نمایند.
تاریخ مایاها به سه دورهٔ مهم بخشبندی شدهاست:
1. دورانهای پیشاکلاسیک یا زندگی ابتدایی
2. دوران کلاسیک یا عصر طلایی
3. دورهٔ پساکلاسیک یا افول
به نظر بعضی از باستانشناسان مایا تمدنی بوده پیشرفته و دارای تقویمی دقیق. مردم مایا دارای خطی مانند مصریان باستان بودند که به هیروگلیف مایا معروف است و از تعدادی اشکال تشکیل شده است که از آن در نوشتن مطالب خود استفاده می کردند. مایاها، خورشید را به خدایی برگزیده بودند و آن را پرستش می کردند، به همین جهت خود را #فرزندان_خورشید می نامیدند. آنان خدایان دیگری نیز داشتند، از جمله خدای باران، خدای جنگل و ...
در تمدن مایا اعتقادات عامل متحد کننده جامعه بود. اگر چه بازرگانی وسائلی برای مایاها فراهم آورد تا تمدن خود را پایه ریزی کنند ،اما تمام طبقات اجتماع از شاه و طبقات نخبه گرفته تا روستاییان همه اعتقادات مشترکی داشتند.
تمدن مایا به دست اقوام مجاور ضعیف شد و سرانجام با هجوم اسپانیاییها از میان رفت. پیش از این اضمحلال، مایاها به یکباره تمدن و شهرهای عظیم را رها کردند و به دامان کوهستانها پناه بردند، که دلیل این رویداد به سبب از میان رفتن آثار مکتوب آن دوره و طرح نظریات گوناگون، هنوز مشخص نیست. پس از آن تمدن مایا رها شد و اقتدار مایاهای کوهستان نیز ابتدا به دست #آزتکها و سپس #اسپانیاییها از میان رفت.
در دوره ی #پارینه_سنگی_قدیم دو گونه انسان زندگی می کردند:
۱. #هوموهابیلیس ها در آفریقا، آنها از راه مردارخواری و جمع آوری غذا زندگی می کردند. فرهنگ ابزارسازی آنان را که قدیم ترین ابزارسازها هستند الدوان می نامند. در این فرهنگ ابزارسازی اطراف سنگ را به منظور تیز کردن آن می تراشند. هوموهابیلیس در همین عصر انقراض می یابد.
۲. #هوموارکتوس ها که فرهنگ ابزارسازی آنان آشولین نام دارد. هوموارکتوس ها تا عصر بعدی پارینه سنگی نیز به زندگی ادامه دادند. آتش برای اولین بار توسط آنها مورد استفاده واقع شد و موفق به پخت غذا شدند. کشف آتش و پخت غدا نشان از کانون خانه و مکانی دارد که دور آن جمع می شده اند. هوموارکتوس اولین انسان مهاجر است که با مهاجرت از آفریقا فرهنگ و زندگی را در سایر مناطق گسترش داد. هوموارکتوس زندگی خود را از طریق شکار حیواناتی همچون گوزن، اسب، بچه کرگدن، گاو نر، گاو کوهاندار، گراز وحشی، کفتار و گرگ می گذراند. نیزه ابزاری است که اولین بار توسط هوموارکتوس ساخته شد. همچنین شواهدی از هم نوع خواری میان ارکتوس ها دیده شده است. دلیل این امر را مسائلی همچون قحطی یا عقیده به انتقال ویژگی افراد از طریق خوردن مغز آنها عنوان کرده اند.
الگوی زندگی بشر در این دوره مطلقا مبتنی بر زندگی در غارهاست و بشر خود اقدام به برپا کردن پناهگاه نمی کند. اما حدود ۱۲۵ هزار سال قبل مقدمات ساخت پناهگاه اولیه فراهم آمد و ابزارسازی بشر نیز رشد کرد، به دلیل همین تغییرات پایان عصر پارینه سنگی قدیم را در همین زمان می دانند.
با درود فراوان خدمت تمامی پارسوماشی های عزیز خدمتتون عرض کنم که دراین سطور می خواهم در مورد استخوان شناس و کاربرد ان در باستان شناسی تدفین های باستانی صحبت کنم خدمتتون عرض کنم کگه جمع آوری استخوانهای انسان از محوطه های باستانی
اکثر تد فینهای انسانی که در محوطه های باستانی بدست می آیند به شکل اسکلت کامل و منظمند. هنگام کاوش یک اسکلت سالم خاک موجود در قبر باید به دقت توسط یک بیلچه و برس دستی خارج شود. هنگامی که اسکلت نمایان شد با ید دقت بسیار کرد تا وضعیت هیچکدام از استخوانها تغییر نکند. خاک موجود روی استخوانهای کوچک و ظریف را می توان به کمک یک قلم موی کوچک یا ابزار دندان پزشکی پاک کرد. در پایان باید یک اسکلت تمیز و دست نخو رده بدست آید. و به همان صورت از اسکلت عکاسی به عمل می آید و سپس با دقت فراوان در حالی که استخوانها به آرامی با دست بر داشته می شوند در جعبه ی مخصوص نگهداری می شوندو در عین حال باقیمانده ی خاک یا بقایای چسبیده به آنها تا حد ممکن تمیز می شوند استخوانهای مربوط به یک جسد سالم باید از بقیه ی اشیا یا لوازمی که همراه جسد در گور هیتند جدا شود و اگر در یک گور بیش از یک جسد وجود داشته باشد نباید استخوانهای اجساد مختلف با هم مخلوط شوند. زیرا در غیر این صورت جدا کردنشان بسیار سخت است.وقتی اشیاء با دست مورد کاوش قرار گیرند اشیای بسیار کوچک بدست نمی آیند. که هنگام کاوش دستی برخی از استخوانهای کو چک و یا دندانهای شل شده جمع آوری نمی شوند. الک کردن خاک باقیمانده در گور می تواند برای پیدا کردن آنها مفید باشد. در گورستان خیابان هوپر لندن که مربوط به دوره ی روم - بریتانیا است (1989) keiley گزارش نمود که الک کردن خاک گورها در نواحی مربوط به قرار کیری دست و پاها سبب یافتن بهتر و بیشتر اسخوانهای کوچک انتهای اندامها و استخوانهای کودکان شده است. و همچنین ممکن است سبب پیدایش کیستهای کرمهای انگلی wells and) dallas 1976 ( سنگهای کلیوی (morris and Rodgers 1989) یا موادی مانند دیواره ی عروق خونی کلسیفیه شده ،غدد لنفابی یا ذپلاکهای پلوری شود.که ظاهری شبیه به استخوانهای کوچک دارند.
استراتژی حفاری
گورستانهایی که به طور کامل حفاری شده باشند کمند چون به سرمایه ی زیادی نیاز دارند و باستانشناسان غالبا قادر به انتخاب بخش خاصی برای حفاری نیستند.و معمولا بخشی را مورد کاوش قرار می دهند که احتمال تخریب دارد و اسکلتهای بدست آمده از حفاری نمی توانند نمایانگر کل موجودات در گورستان باشند. در مواردی که گروههای اجتماعی مختلف یا جنسیتهای مختلف در نواحی مجزا از هم دفن شده باشند این مسئله جدی تر است.
بقاء و نابودی بافتهای انسانی
بافتهای نرم:
در بیشتر تدفینهای باستانی بافتهای نرم مدتها پسش ازبین رفته اند و فقط استخوانها و دندانها بدست می آیند و اگر جسد در شرایطی خاص مانند سرمای یا خشکی بسیار شدید قرار نگیرد روند فساد نعشی که 2 مرحله است آغاز می شود: 1- اتولیز که در آن بافتهای بدن به علت آزاد شدن آنزیمهای موجود در سلولها و بدون دخالت عوامل عفونی خارجی یا داخلی دچار تخریب می شوند. 2- گندیدگی که بدلیل عمل عوامل میکروبی و میکرو ارگانیسمها ایجاد می شود. پس از مرگ باکتریهایی که به طور طبیعی و بی آزار در دستگاه گوارشند به بافتها هجوم می آورند و در مراحل بعدی فساد نعشی برخی باکتریهای موجود در خاک یا هوا نیز به آنها اضافه می شوند . در ابتدا میکروبهای هوازی فعال هستند اما وقتی این میکروبها اکسیژن موجود در بافتها را مصرف کرده و به اتمام رساندند محیط بسیار مناسبی برای رشد و فعالیت میکروبهای بی هوازی و مخرب ایجاد می شود که بدلیل فعالیت آنها گازهای متعفن تولید می شود و نرمی و تخریب بافتهای نرم آغاز می شود (Watson 1989: 59ff; marshall 1976; garland and junaway 1989; evans 1963) . بافتهای نرم مختلف مقاومت متفاوتی را نسبت به فساد دارند. بافتهای دارای کلاژن زیاد مانند لیگامانها و تاندونها به کندی نابود می شوندو مانند موکه محتوای اصلی ان پروتئینی است به نام کراتین که نسبت به تخریب شیمیایی بسیار مقاوم است. مو در حالی که شایع ترین بافت نرمی است که در تدفینهای باستانی باقی می ماند فقط در مواردی پیدا می شود که هوا بسیار خشک باشد. در آب و هوای معتدل به ندرت باقی می ماند هر چند در مواردی در تدفینهایی با تابوتهای پوشیده از گچ مانند محوطه های رومی ها در بخشی از اروپا و مقادیر کمتر مو ممکن است در تماس با اشیا مسی یا برنزی همراه جسد باقی بمانند زیرا مس سبب مسمو میت میکروارگا نیسمها ئی می شودکه باعث تخریب مو هستند. میزان مقا ومت جسد نسبت به فساد نعشی به عواملی مانند دمای هوا، زمان بین مرگ تا دفن جسد،چاقی یا لاغری بالغ یا کودک بودن،میزان آب در دسترس اینکه آیا بدن در تابوت بوده یا نه و اگر جواب مثبت باشد با نوع و جنس تابوت ،اینکه آیا بدن لباس داشته یا نه و عمق تدفین در خاک و جنس خاک و وجود عواملی که فسا د را تسریع می کنند مانند بقایای کاه یا بوریا،تراشه های چوب یا سا یر سبزیجات همراه جسد،بستگی دارد. (mant 1987)
با توجه به اینکه عوامل بسیاری در فساد نعشی دخالت می کنند تعیین دقیق زمانی که برای تبدیل جسد به اسکلت ضروری است بسیار مشکل است. با اینحال مارشال (1976:91( نشان داد که در آب وهوای معتدل حدود 10 سال وقت لازم است تا جسد بصورت اسکلت استخوانی در آید و این زمان در مورد کودکان در حدود نصف است.
بافتهای سخت:
ممکن است کاهش املاح استخوانی تا حدودی به علت آزاد شدن اسیدهای ارگانیک طی فساد بافتهای نرم باشد(child 1995) . با اینحال مهمترین عاملی که در بقای استخوانها در محوطه ها ی باستانی دخالت می کند ، خصوصیات خاکی است که استخوانها پس از انهدام نسوخ نرم در آن قرار می گیرند. با اینکه هنوز عوامل موثر در بقایای استخوانها در خاک و محیط تدفین به طور کامل شناخته شده نیستند. مهمترین عواملی که تا کنون شناخته شده اند شامل میزان اسیدیتی خاک و فعالیت میکرو ارگانیسم های ساکن در خاک و میزان آب موجود در خاک و حرارت آن هستند.
اسیدیتی خاک
که با سیستم PH سنجیده می شودو بین 1تا 14 متغیر است،مقادیر بالای 7 قلیایی و مقادیر زیر 7 اسیدی هستند. اکثر انواع خاک و رسوبات دارای PH بین 3.5 (در زغال سنگ بسیار اسیدی )و 8.5 (برخی خاکهای دارای ترکیبات گچی)هستند (Evans 1978:67) buikstar و Gordon 1981در مناطقی در ilinois مطالعاتی را بر روی تاثیر اسیدیتی خاک بر بقای اسکلتها انجام دادند . آنها بقای استخوانها را بر اساس معاینات ظاهری آنها به 6 گروه تقسیم کردند که از استخوانهای کامل ومحکم (گروه 1 )تا درجات مختلف خوردگیها ی سطحی استخوانهاو انهدام کامل اسکلت (گروه 6 ) متغیر بود . گوردون و بو یکستار متوجه شدند هر چه میزان PH خاک کاهش یابد (خاک اسیدیتر شود )تخریب نیز افزایش می یابد . این یافته با مطالعات دیگری که به روی خصوصیات شیمیایی مواد معدنی استخوان صورت گرفته بود مطابقت داشت به این صورت که بر اساس مطالعات L indsay(1976:181-182) هیدروکسی آپاتیت (بیشترین ماده هعدنی استخوانها )در PH 7.5 نسبتا نا محلول است
در حالی که در PH 6.5 حلالیت ان افزایش یافته و در مقادیر زیر 6 بسیار حلال خواهد بود.
مطالعات گوردون و بویکستار با یافته های سایر محوطه های باستانی و گورستانها مطابقت دارد. مثلا در Sutton hoo انگلستان هیچگونه بقایای استخوانی باقی نمانده زیرا خاک آن بسیار اسیدی است و PH حدود 3.8 تا 4.9 دارد(barker et al. 1975 ) . بر عکس در wharam percy در Yorkshire شمالی استخوانها بسیار سالمند و حتی خوردگیهای سطحی شان بسیار ناچیز است که سبب عضویت آنها در گروه 1 می شود، PH خاک در این ناحیه 7.3 تا 8 (keeley n.d )بوده. در گورستانی در زیمبابو نیز در قرن 12 تا 13 پ. م یک تپه موریانه ای است که نظرا مربوط به قبل از تدفینها باشند. (Watson 1967 )که خاک اسیدیی دارد (PH4.8 تا 5.4 ( در حالی که در اطراف تپه تقریبا خنثی است (6.2 تا 7.5 )استخوانهای اطراف تپه تقریبا باقیند اما اسکلتهای خاک اسیدی از بین رفته اند. در حقیقت اسکلتهای 700ساله ای که در خاک . در حقیقت اسکلتهای 700ساله ای که در خاک تپه اند بهتر از استخوانهای 20 سال قبل ،در خاک اسیدی اطراف آن باقی مانده اند.
فعالیت میکرو ارگانیسم های ساکن در خاک
استخوانهای دفن شده ماده ای که می تواند به علت عمل میکرو ارگانیسم های ساکن در خاک مانند قارچها ،باکتریها یا جلبکها
دچار تخریب شود . میکرو ارگانیسم ها به استخوان حمله حمله کرده و کلاژن آن را تخریب می کنند و این سبب تولید مشتقات اسیدی خواهد شد که مواد معدنی استخوان را حل کرده و مناطقی از تخریب استخوانی رابه صورت میکروسکوپی در سطح استخوان ایجاد می کند. محیط اسیدی که به دلیل تهاجم . میکرو ارگانیسم ها ایجاد می شوذد سبب تبدیل هیدروکسی آپاتیت به سایر مواد معدنی مانند بروشیت می شود. بروشیت فضای بیشتری نسبت به هیدروکسی آپاتیتی که از آن ساخته شده اشغا ل می کند لذا توده ی بروشیت متسع شده سبب شکستگی بخشهایی از استخوان می شود.
Hansonو buikstar (1987 )دریافتند که از 119نمونه ی استخوان فمور که در ایلیون بدست آوردند 27مورد شواهدیند دال بر این نوع تخریب . آنها دریافتند که تخریب موضعی استخوان از کورتکس آغاز می شود و حتی در حالی که سطح خارجی استخوان سالم است ممکن است پیشرفت کرده باشد. حفظ ساختمان میکروسکوپیک استخوان با حفظ شکل ظاهری و ماکروسکوپیک استخوان به طور متغیری غیر وابسته است ، مثلا نمونه ای که در سطح میکروسکوپ تخریب شدیدی را نشان می دهد ممکن است از نظر ظاهری سالم به نظر رسد و یا تخریب شدید ظاهری را نیز نشان می دهد.
دسترسی به آب
علیرغم اینکه آب برای بقای میکرو ارگانیسمهای حمله کننده به استخوان ضروری است ،محیطی را که جهت حمل و نقل یونها از استخوان یا به سمت آن ضروری است ایجاد می کند ،لذا نقش مهم واساسی را در تخریب شیمیایی استخوان با زی می کند . گورستان قدیمی ساکسون در mucking در انگلستان دارای PH 6.6 تا 6.8 است این مقادیر در مقایسه با PH منطقه ی Sutton hoo برای حفظ استخوان بسیار مناسب هستند با اینحال باقی ماندن استخوانها در این منطقه بسیار ضعیف بوده است و فقط مقادیر کمی تکه های استخوانی از اکثرگورها بدست آمده . خاک در mucking به شکل ذرات شن و ماسه بوده و به راحتی اجازه ی عبور آب را می دهد لذا به نظر می رسد این خاصیت سبب نفوذ آسان آب به گورها و شسته شدن مواد معدنی استخوانها شده است.
دما
میزان واکنشهای شیمیایی با تغییرات دما به طرز قابل پیشگویی متاثر می شوند و به عنوان یک قانون عمومی میزان واکنشها با افزایش 10درجه سانتی گراد تقریبا دو برابر می شوند . میکرو ارگانیسمها در خاک گرمتر فعالتر خواهند بود . از این رو ممکن است این را بپذیریم که تخریب شیمیایی استخوانها تحت تاثیر دمای محیط قرار دارد و این امر توسط تجارب موجود اثبات شده است. Ortnerو) von endt( 1984تاثیرات دما را به روی میزان تخریب استخوانها در شرایط آزمایشگاهی بررسی کردند. آنها دریافتند که میزان تخریب اجزا ارگانیک استخوان در دماهای بالاتر بیشتر خواهد بود. این یافته ها با انچه nelswon در بررسی نمونه های استخوانی گرو ئینلند مشاهده نمود مطابقت دارند. او مشاهده نمود که کلاژن در این نمونه ها که در محیط سرد قرار داشتند به خوبی حفظ شده بود در حالی که نمونه های مربوط به tehuacan valley در مکزیک به میزان زیادی کلاژن خود را از دست داده بودند.
در یک مطا لعه آزمایشگاهی در خصوص تغییرات شیمیایی بخش معدنی استخوانها lambert ثابت کرد که تبادلات شیمیایی بین نمونه های استخوانی و محلولهای یونهای فلزی در آب در حرارت های بالاتر سریعتر خواهد بود.
با درود فراوان خدمت تمامی پارسوماشی های گرامی.امروز خواستم یک مقدار در مورد باستان شناسی استخوان های انسان در حالت تدفین صحبت کنم که البته هر هفته مطالبی در این مورد خدمتتون می نویسم عرض کنم که برای از بین بردن یا تخریب یک جسد وجود دارد . راههای مختلفی که برای تدفین به طور معمول توسط گروههای مختلف مردم در نقاط مختلف جهان بکارمی روند شواهد این مطلب هستند . (kroeber 1927; Ucko 1969 (
بسیاری از این روشها مانند رها کردن جسد در رودخانه ها یا گذاشتن روی درختها یا نقاط بلند ویا رها کردن جهت خوراک حیوانات بقایای کمی را برای ثبت در مطالعات باستان شناسی به جا می گذارد . فقط در مواقعی که آیین های تدفین منجر به گذاشتن جسد در زیر خاک یا داخل معابد شده می توان آنها را پس از گذشت سالها و قرنها پیدا نمود تا توسط باستانشناسان بررسی شوند . در بسیاری از موارد عمل تدفین شامل دفن کامل جسد است لذا هنگامی که توسط باستان شناسان مورد کاوش قرار گیرد یک اسکلت کامل پیدا خواهد شد. در سایر موارد ممکن است دستکاریها ئی قبل از دفن بر روی جسد صورت گرفته باشد. مثلا در صورتی که تغییرات و جابجایی های پس از دفن رخ نداده باشد برخورد با استخوانهای به هم آمخته و فاقد ارتباط مفصلی با هم نشانه ی نفوذ فساد شدید در بدن و یا جدا شدن استخوانها از بدن قبل از مرگ می باشد. چنا نچه بعدا نیز خواهیم دید این نوع از تدفینها توسط برخی از جوا مع اولیه ی انسانی استفاده میشده. یافته های باستان شناسی استخوانهای سوخته ی انسانی نشان می دهند که سوزاندن اجساد نیز در ادوار باستانی بکار می رفته است.
قبل از اینکه سعی کنیم با استفاده از جمع آوری استخوانهای انسانی از یک محوطه ی باستانی اطلاعاتی را در مورد گذشته ی گروههای انسانی بدست آوریم لازم است رابطه ی بیین این نمونه ها (assemblage) و گروههای انسانی باستانی که از آنها بدست آمده اند را معین کنیم. عواملی که در ترکیب نمونه های بدست آمده استخوانی انسانها از محوطه ی باستانی موثرند به دو گروه تقسیم می شوند: 1 عواملی که باستان شناسان دخالتی در آنها ندارند مانند الگوهای مرگ و میر در گروههای انسانی باستانی و شکل و نحوه ی تدفین اجساد ویا از بین رفتن استخوانها بدلیل بودن در خاک. 2. عواملی که به نحوه ی حفاری و تکنیکهای آن بستگی دارند و به میزان کم و بیش توسط باستان شناسان کنترل می شوند.
چنانچه عوامل را بررسی کرده و به جلو برویم هر فاکتور مجموعه ای را از نمونه ی جمع آوری شده خارج میکند به این ترتیب هر مرحله زیر مجموعه ای از مرحله ی قبل از خود میباشد. بدین جهت استراتژی گروه حفاری باید در جهت کا هش این اثرات بر روی نمونه های انسانی تا حد ممکن باشد.
فاکتورهائی که خارج از کنترل باستانشناسان هستند منشا عواملی خواهند بود که سبب تغییرات نا مطلوب در نمونه ها می شوند. با این حا ل چنانچه در آینده نیز خواهیم دید از بین رفتن استخوانها به دلیل تخریب آنها در خاک الگوهای قابل پیشگویی خواهند داشت که میتوان آنها را در آنالیز اطلاعات حاصله از بررسی استخوانها دخالت داد. فاکتورهای مرتبط با روشهای دفن باستانی اگر به خوبی شناخته شده و مورد توجه قرار گیرند میتوانند اطلاعات بیشتری را در مورد نمونه ها در اختیار ما قرار دهند. فاکتور دیگری که در شکل 1-2 وجود دارد و خارج از کنترل باستان شناسان است مربوط به مرگ و میر است . یک نمونه ی انسانی که از جمعیتهای زنده تهیه شده است به دلیل وجود انواع مختلف مرگ و میر در واقع وقتی متعدد باشند نشانگر و مجموعه ای از انواع مرگها هستند (COOK 1981) . ممکن است این یافته ها چندان مهم به نظر نرسند ولی در واقع می توانند اطلاعات متنوعی را در اختیار استئوآرکئولوژیستها قرار دهند .
