پارسوماش.علی بیگی(استان تهران والبرزشناسی.وهمجوار)
درباره مولانا،شاعر بزرگ ایرانی❤️ در قونیه مولانا حرمت و حشمتی تمام داشت.پادشاهان سلجوقی روم،خاصه عزالدین کیکاووس و رُکن الدین قلج ارسلان،نسبت به او ارادت می ورزیدند.معین الدین پروانه به مجلس او رفت و آمد داشت.صدرالدین قونوی و سراج الدین اَرمَوی،دانشمند و عارف نامدار،در وی به چشم بزرگی می نگریستند.شک نیست که مولانا در میان مردم نام و آوازه ای بلند داشت و مجلس او جدا از مریدان و شاگردان بسیار،حاضرین و شنوندگان نام آور و بزرگ دیگر را نیز در خود جای می داد.جلاالدین مردی بی تکلف،ساده و نیک محضر بود و بیشتر با درویشان و پیشه وران نشست و برخاست می کرد.اگر چه لباس ساده و صوفیانه می پوشید،اما مردم در وی به چشم اهل حشمت می دیدند.در مجلس مولانا از هر دستی افراد جای داشتند.یک ترسای مست می توانست در سماع او حاضر شود و شور و عربده کند،و قصاب ارمنی اگر به وی بر می خورد ،از او تواضع هایی شگفت می دید...یکرنگی و صلح جویی او تا بدین حد بود و با رند و زاهد و گبر و ترسا چنین می زیست و در بردباری و شکیبایی، حوصله ای بی مانند داشت؛و شاید به موجب همین یکرنگی و صلح و صفا ست که او در قلمرو ادب فارسی و نیز در ادبیات جهان نامی با شکوه و آوازه ای کم نظیر دارد.
نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۴ توسط علی محمدبیگی

ازتاب کشته شدن سیاوش در ایران زمین

رخداد کشته شدن سیاوخش ایران، آنهم با آن ناجوانمردی ، هنوز هم پس از هزاران سال هر مردم(انسان) آزاده و فرهیخته ای را اندوهگین می کند و اشک از دیدگان پاکدلان فرو می ریزد.آنگونه که از داده های تاریخی بر می آید کشته شدن سیاوش برای ایرانیان بسیار دردناک و سنگین بود چنانکه تا هزاران سال پس از آن رویداد تلخ، این سوگواری ها ادامه داشت .

ثعالبى مینويسد:

« چون گزارش كشته شدن سياوش به ايران رسيد، زمين از گريه مردم به لرزه درآمد و سوگ همگانى شد و اين داغ را سخت بزرگ انگاشته، سوگواريها كردند و در اين هنگام حال كى كاووس چونان حال فريدون به هنگام شنيدن گزارش مرگ ايرج بود. تاريخ غررالسير، ص 140- 139.

به گزارش ابن بلخى:« كى كاوس چون خبر حادثه سياوش شنيد، جزع بسيار كرد و گفت: سياوش روحانى را من كشتم نه افراسياب». فارسنامه، ص 41.

گويند رسم سياه پوشيدن در مصيبتها از اين زمان در ايران آغاز شد و آن چنان بود كه يكى از پسران گودرز با شنيدن اين خبر، در سوگ سياوش جامه‏ هاى سياه بر تن كرد و به پيش كى كاووس رفت. كى كاووس كه او را سياه‏پوش ديد، پرسيد: اين چيست؟ در پاسخ گفت: امروز روز تيرگى و سياهى است. و رسم سياه پوشيدن در سوگواريها از آن زمان بود.

طبرى، تاريخ طبرى، ج 2، ص 425  بلعمى، تاريخ بلعمى، ج 1، ص 602  ابن اثير، الكامل، ج 3، ص 78- 77.

نرشخى می ‏نويسد : سياوش كسى بود كه حصار بخارا را بنا كرد و بيشتر در آنجا بود( گمان می‏رود كه نرشخى بخارا را با سياوشگرد يكى دانسته است). وى در ادامه میگويد:« و هم در اين حصار بدان موضع كه از در شرقى اندر آيى، اندرون درِ كاه‏فروشان و آن را دروازه غوريان خوانند، او را آنجا دفن كردند. و مغان بخارا بدين سبب آنجاى را عزيز دارند. و هر سالى هر مردى آنجا يكى خروس بَرَد و بكشد پيش از برآمدن آفتاب روز نوروز. و مردمان بخارا را در كشتن سياوش، نوحه‏هاست. چنانكه در همه ولايت‏ها معروف است. و مطربان آن را سرود ساخته‏اند و مى‏گويند و قوّالان آن را گريستن مغان خوانند.» نرشخى، تاريخ بخارا، ص 33- 32. باز همو در جايى ديگر مى‏گويد:« و اهل بخارا را بر كشتن سياوش سرودهاى عجب است و مطربان آن سرودها را كين سياوش گويند.» همان، ص 24.

گرديزى در باره تداوم كين سياوش می نويسد:

چون خبر كشته شدن او به ايران رسيد« جهان بشوريد و سران ايران بشوريدند و ميان ايران و توران تعصب و فتنه افتاد، تا بدين غايت هنوز[ يعنى قرن پنجم هجرى و زمان گرديزى‏] اندر آنند.»

زين الأخبار، ص 47.

ثعالبى ادامه می دهد: با شنيدن خبر كشته شدن سياوش« رستم را دردى جانكاه گرفت كه او را از پاى افكند، به گونه‏اى كه نتوانست سواره به نزد كى كاووس بيايد. ناگزير پياده و سر و پاى برهنه و گريان بر شاه درآمد و گفت: شاها، آن روز خطا كردى كه فرزند بى‏مانندت را آواره ساختى و او را ناگزير كردى كه به دشمن پناه ببرد تا زمين را از خونش سيراب كردند. اينك از مرگ او پشت ما شكست و كارها نابسامان گرديد. همه اين گرفتاريها پيامد همدلى تو با سودابه و چشم پوشى تو از تبه كارى آن جادوى پتياره است.»

تاريخ غررالسير، ص 140.

 


نوشته شده در تاريخ شنبه ۹ بهمن ۱۳۹۵ توسط علی محمدبیگی
 با درود فراوان خدمت تمامی پارسوماشی های گرامی  خدمتتون  عرض کنم که يونسکو ضمن ثبت هنرنقالي و شاهنامه خواني ايران درفهرست ميراث معنوي يونسکو تاکيد کرد که نقالي به عنوان کهن‌ترين شکل از اجراي دراماتيک و زنده که از سوي ايران به کميسيون ميراث معنوي معرفي و در اين فهرست ثبت شده ، اثري درخطرفراموشي است که به رسيدگي و حمايت مادي و معنوي فوري نيازدارد. 
 
به گزارش يونسکو اين هنر که به عنوان سنتي کهن نقش مهمي در جامعه و تاريخ فرهنگي ايران از دربار گرفته تا روستاهاي دورافتاده ايفا کرده ، نوعي اجراي هنري شامل نقل و اجراي ابيات شاهنامه و داستان سرايي با استفاده از شعر و نثر و انواع حرکات نمايشي توسط نقال بوده است. اين هنر که شامل استفاده از پرده هاي نقاشي شده از صحنه‌هاي شاهنامه نيز بوده علاوه بر استفاده از هنر‌هاي نمايشي و نقاشي گاهي نيز با برخي ابزارهاي موسيقي همراه مي‌شده است.
 
دراين گزارش تاکيد شده است که اين هنر طي همکاري گسترده محققان و مقامات دولتي ايران موفق به از سر گذراندن روند معرفي و ثبت در فهرست ميراث جهاني شده اما هدف از ثبت اين اثر در فهرست آثار ميراث معنوي يونسکو جلب توجه مردم و مسئولان ايراني و گروه هاي فعال به تامين منابع مالي و نيز ارائه فرصت براي علاقمندان جهت حفاظت و نجات اين اثر است.
 
 گزارش کميسيون ميراث معنوي يونسکو در5 بند به دلايل ثبت اين اثر  و شرايط تهديد کننده آن  و ضرورت حمايت از آن پرداخته و يادآور شده است که اين هنر هم اکنون نيازمند کمک مالي و حمايت هاي دولتي و گروه هاي فعال فرهنگي است.
 
در 5 بند ياد شده، مواردي چون : از بين رفتن قهوه خانه‌هاي  سنتي و کارکرد آن در جامعه ، شکل گيري ورواج  روش ها و ابزار جديد تفريح و سرگرمي، سالخوردگي مرشدها و بزرگان اين هنر سنتي و کاهش جمعيت آن ها در ميان نسل جوان، که عامل مهمي در تنزل و کاهش مهارت نقالان شده، مهم ترين دلايلي هستند که ادامه بقاي اين هنر نمايشي تاريخي و دراماتيک را به شدت در معرض خطر قرار داده است.
 
دراين گزارش تاکيد شده است که اقدامات حمايتي از اين هنر مستلزم اعمال طيف وسيعي ازفعاليت هاست که اين هنر نمايشي را در ابعاد و عناصر مختلف آن هم از جنبه اجراي نمايشي آن و هم با توجه به نقش آن در انتقال فرهنگي، دربر بگيرد.
 
درعين حال تاکيد شده است که  موفقيت اين اقدامات همچنين در گرو درگير کردن طيف وسيعي از افراد ازجمله نقالان و مرشدان فعال کنوني ، محققان و پژوهشگران هنري و تاريخي ، مسئولان و مقامات محلي و مقامات و مسئولان دولتي است.
 
هدف مهم  از ثبت اين اثر در گزارش يونسکو ، تشويق مردم گروه‌هاي دولتي به تمرکز براي افزايش آگاهي و اطلاع رساني درميان نسل جوان جامعه ذکر شده است که از طريق معرفي اين هنر با کمک موسسات آموزشي ، مدارس و دانشگاه‌ها  اين هنر قصه گويي و سبک نمايشي و هنري آن را در ميان نسل جوان همچنان زنده باقي بماند.
 
در گزارش يونسکو دربيان اهميت هنر نقالي و نقش آن که سبب تاييد آن از سوي نمايندگان  ششمين نشست ميراث معنوي يونسکو قرار گرفت آمده است:«در فرهنگ ايراني نقالي هم کارکردي تفريحي داشته و هم به عنوان حامل و ناقل ادبيات و فرهنگ ايراني در سال‌هاي متمادي عمل کرده است که در هر منطقه‌اي با بيان و زبان و موسيقي و آداب و رسوم هر منطقه نيز خود را هماهنگ مي کرده و از آن براي اجراي اين نمايش ها استفاده مي‌شده است.»
 
در بخش ديگري ازاين گزارش آمده است که نقالي با توجه به تمام اين ويژگي ها مستلزم برخورداري از درجه بالايي از هوش و مهارت براي اجراي نمايش ها و حرکات خاص نمايشي ، حافظه قوي و نيز قدرت بيان قدرتمند و مهارت هاي فوق العاده فردي براي جذب مخاطبان خود بوده است.
 
 در حالي که نقال ها عموما لباس‌هاي عادي دربر کرده اما برخي عناصر باستاني نظير کلاهخود يا کت‌هاي خاص با تصاوير و نقش هاي جنگي بر تن مي ‌کردند و با استفاده از روش‌هاي هوشمندانه و بديعي صحنه هاي جنگ و نبرد را براي تماشاگران خود ترسيم مي‌کرده اند.
 
در آخرين سده‌هاي تاريخ ايران نقالان عموما در قهوه خانه ها، کاروانسراها، چادر صحرانشينان، کوي و برزن و کوچه ها و خانه هاي مردم و در ميدان ها مراسم خود را برپا مي کرده اند. اما اين سنت موثر و مهم فرهنگي در نتيجه افول و از بين رفتن قهوه خانه هاي سنتي در کشور ازيک سو و شکل گيري و رواج انواع روش هاي سرگرمي و تفريح از سوي ديگر دچار نوعي تنزل شده و علاقه عمومي به اين هنر سنتي به شدت کاهش يافته است
 برداشت =خ میراث

نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۶ آذر ۱۳۹۰ توسط علی محمدبیگی
    

اسلایدر