پارسوماش.علی بیگی(استان تهران والبرزشناسی.وهمجوار)
: «بروز يک سانحه رانندگي، بار ديگر موجب تخريب بخشي از فنس‌هاي شمالي شهر تاريخي بيشاپور شده‌است. البته اين بار نيز خسارتي را به ديواره‌ها و آثار موجود در مجموعه بيشاپور وارد نکرده، اما بار ديگر نگراني‌هاي عمده در خصوص جاده‌اي که از فاصله نيم‌متري ديواره‌هاي بيشاپور و درست از روي آثار تاريخي اين شهر عبور مي کند را تشديد کرده‌است.»
 
«متأسفانه عليرغم اينکه علي‌اکبر سرفراز در زمان حفاري‌هاي خود در بيشاپور بخش شمالي اين شهر تاريخي را کاملا در تملک مجموعه بيشاپور درآورد، اما به مرور زمان جاده دسترسي ارتباطي در شمال شهر آسفالته شد و به عنوان يکي از مسيرهاي تردد اصلي مورد استفاده قرار گرفت تا آنجا که حتي سال گذشته بحث تعريض اين جاده در دستور کار دستگاه‌هاي اجرايي قرار گرفت.»
 
«اين جاده دقيقاً از قسمت شمالي شهر و از محدوده کاخ شاهي و در قسمت پاييني قلعه دختر عبور مي‌کند به طوري که دقيقاً در فاصله نيم متري از دو طرف اين جاده، بقاياي ديواره‌هاي شهر تاريخي بيشاپور مشاهده مي شود.»
 
نقشه برداري‌هاي صورت گرفته از اين شهر تاريخي و بقاياي بناهاي به جا مانده در محدوده شمالي بيشاپور حاکي از آن است که جاده آسفالته موجود درست روي آثار و حتي با تخريب برخي از ديواره‌ها ايجاد شده است.»
 
 «نگراني عمده ما از اين مسئله است که اگر يک کاميون نفت‌کش با بارهاي ترانزيتي که اتفاقا به صورت روزانه در اين مسير تردد دارند دچار سانحه شود، آنوقت ديگر صدمات وارد آمده به آثار اجتناب ناپذير است و در نهايت حتي امکان دارد بخشي از اين آثار را از دست بدهيم.»
 
تخريب اين فنس در حالي اتفاق مي‌افتد که پيش از اين بارها به طرق مختلف از مسوولين امر خواسته شده بود يا تمهيداتي براي ايجاد يک محور مواصلاتي جايگزين براي اين جاده در نظر بگيرند يا آنکه حداقل تردد کاميون‌ها و ماشين آلات سنگين را در اين مسير ممنوع کنند. اما تاکنون هيچکدام از اين دو مورد محقق نشده و خودشان نيز اقدام پيشگيرانه ديگري را انجام نداده‌اند.
 
در اين ميان پايگاه پژوهشي بيشاپور عليرغم مشاهده مرتب چنين سوانحي که معمولاً در طول هر ماه اتفاق مي‌افتد، به جاي چاره‌انديشي اساسي و پيدا کردن راه حلي قطعي براي اين موضوع که هم موجب حفظ آثار شود و هم نارضايتي محلي‌ها را در پي نداشته باشد، سعي در سربسته نگه داشتن چنين سوانحي دارد و تاکنون حتي يک فنس‌کشي که استحکام قابل توجهي را هم داشته باشد انجام نداده‌است و تنها از فنس‌هاي معمولي استفاده کرده‌است.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۰ توسط علی محمدبیگی
استان فارس صاحب بخش عظيمي از آثار تاريخي ايران است. با اين‌حال گويي هنوز حفاظت از اين آثار و اشياء در الويت برنامه‌هاي مسئولان ميراث فرهنگي استان قرار نگرفته و به همين علت زمينه تخريب بخشي از اين اشياء فراهم شده‌است.
 
برخي موزه‌هاي استان فارس شرايط مناسبي ندارند و از حداقل استانداردهاي موزه‌داري فاصله دارند. موزه‌ پارس که پيش از اين عمارت کلاه فرنگي بوده هم‌اکنون وظيفه نگهداري بخشي از مهمترين آثار تاريخي را به‌عهده دارد. مسئولان اين موزه به‌دليل حجم بالاي آثار و البته مساحت 300 متري آن بخشي از اشياء را درحياط و زير درختان نگهداري مي‌کنند. اين تصميم به روند فرسايش و تخريب آثار سرعت بيشتري بخشيده‌است. 
 
عمارت کلاه فرهنگي که امروزه از آن به‌عنوان موزه پارس نام مي‌برند در ضلع جنوبي ارگ کريمخان در باغ نظر واقع شده‌است. اين عمارت اشيا دوره‌هاي مختلف تاريخي را به‌صورت پراکنده در خود جاي داده است. از سفالينه‌ها و خمره‌هاي ساساني گرفته تا نقش‌برجسته‌هاي قاجاري و تابلو‌هاي نفيس زنديه و قرآن نفيس در اين موزه نگهداري مي‌شود.
 
اما تفکيک اشياء تاريخي در جدول خوب‌ها و بد‌ها موضوعي است که در اين موزه ديده مي‌شود. چنانچه آثاري که تعداد آنها زياد است در حياط عمارت زير درختان ريخته شده و آثار نفيس تر به داخل بنا انتقال داده شده است؛ گويي مسئولان ميراث‌فرهنگي فارس از وفور آثار تاريخي اشباع شده‌اند و فرقي نمي‌کند که سفال ساساني زير درختان، نقش سطل زباله را بازي کند يا کارمندان اين مجموعه با پارک اتومبيل خود درست در کنار نقش برجسته‌هاي قاجاري با تخطي از حريم اثر، پارکينگ را در اولويت قرار دهند.
 
«مهدي پارسايي» مدير کانون معماري قوام‌الدين شيراز، با انتقاد از وضعيت فعلي اشياء در خانه‌هاي تاريخي به CHN گفت: «هنوز يک موزه در استان فارس احداث نشده که از طرح محتوايي و قابليت‌هاي موزه‌اي برخوردار باشد. درحال‌حاضر خانه‌هاي تاريخي با نداشتن حداقل استانداردهاي موزه‌داري اين وظيفه را به‌دوش مي‌کشند.»
 
به‌گفته وي‌، متوليان ميراث فرهنگي استان فارس به‌طور اجتناب ناپذير با استفاده از بناهاي تاريخي به عنوان موزه از آثار تاريخي نگهداري مي‌کنند. اين درحالي است که  ضوابط نگهداري از آثار تاريخي دراين خانه رعايت نشده و فضا و کاربري آن‌ها موزه نبوده است. ضمن اينکه تامين امنيت و شرايط نگهداري از آثار تاريخي امر ساده‌اي نيست. حفاظت از يک اثر تاريخي ضرورت‌هاي بي‌شماري دارد.
 
يکي از نفيس‌ترين قرآن‌هاي خطي در موزه پارس نگهداري مي‌شود که البته يکبار هم به سرقت رفته‌است. در کنار اين اثر نفيس مي‌توان به اشياء دوره زنديه و آثار دوره‌هاي مختلف که از حفاري‌هاي باستان‌شناسي بدست‌آمده نيز اشاره کرد که در اين موزه نگهداري مي‌شوند.
 
مدير کانون معماري قوام‌الدين شيراز، ضعف بنيادي فضاي موزه‌اي جهت نگهداري آثار تاريخي و فاصله داشتن با استانداردهاي مطلوب را نقص‌هايي مي‌داند که امروزه‌ موزه‌ها با آن مواجه هستند. چنانچه بخش عمده‌اي از موزه‌ها کاربري غير موزه‌اي داشته و کالبد آن‌ها بستر مناسبي براي نگهداري از آثار تاريخي ايجاد نمي‌کند.
 
درحال‌حاضر آثار تاريخي بدون داشتن سنخيتي با کالبد بنا به‌صورت انبوه بدون هماهنگي  ظرف و مظروف و استفاده از طراحي و متد علمي درمکاني به‌نام موزه جاسازي مي‌شوند. عمارت کلاه‌فرنگي که مي‌توانست موزه هنر زنديه باشد و روايت‌هاي تاريخي را همراه با اسناد موجود به تصوير بکشد، بدون بهره‌ برداري از طرح محتوايي به مکاني تبديل شده که خواه ناخواه تخريب اشياء تاريخي را موجب مي‌شود.
 
مهدي پارسايي با اشاره به اقدام مثبت سازمان ميراث‌فرهنگي مبني بر انتقال اشياء عمارت کاخ خورشيد به موزه پارس به عدم برخورد علمي مديريت استان با موزه ها تاکيد مي‌کند و مي‌افزايد: «در همه جاي دنيا طبق قوانين ساخت هر موزه‌اي بايد برخوردار از  قوانين و طرح محتوايي باشد اما سوالي که مطرح است اينست که ربط اين بنا با محتواي موزه چيست؟ اين مسئله به  عملکرد مسئولاني برمي‌گردد که فاقد نگاه و برخورد علمي هستند.


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۰ توسط علی محمدبیگی
محوطه باستاني تپه سبز فاروق استان فارس به ‌دست کشاورزان و سودجويان محلي تخريب شد. درحال‌حاضر بخش عظيمي از تپه به‌ وسيله لودر جهت انتقال خاک تپه براي تسطيح زمين‌هاي کشاورزي از بين رفته و سطح تپه به انباشت کودهاي حيواني تبديل شده است. اين درحالي است که در قسمت ديگري از تپه، عشاير با احداث فنس براي نگهداري حيوانات باعث آسيب‌ديدگي اين محوطه باستاني شده‌اند.

خاکبرداري و انباشت کودهاي حيواني در تپه باستاني فاروق استان فارس
محوطه باستاني تپه سبز فاروق استان فارس به ‌دست کشاورزان و سودجويان محلي تخريب شد. درحال‌حاضر بخش عظيمي از تپه به‌ وسيله لودر جهت انتقال خاک تپه براي تسطيح زمين‌هاي کشاورزي از بين رفته و سطح تپه به انباشت کودهاي حيواني تبديل شده است. اين درحالي است که در قسمت ديگري از تپه، عشاير با احداث فنس براي نگهداري حيوانات باعث آسيب‌ديدگي اين محوطه باستاني شده‌اند.
 
«فرهاد عليپور»، باستان‌شنان‌ در رابطه با تسطيح تپه باستاني سبز فاروق به خبرنگار CHN مي‌گويد: «درحال‌حاضر بخش وسيعي از تپه سبز "فاروق تپه" توسط لودر خاکبرداري و تسطيح شد. به‌طوري که اقدامات ناآگاهانه کشاورزان از يک سو و خاکبرداري سودجويان محلي از طرف ديگر بخش عمده‌اي از اين تپه باستاني را به نابودي کشانده است.»
 
وي افزود: «ازسوي ديگر اسکان عشاير در اين محوطه باستاني که با احداث فنس حيوانات خود را در آنجا نگهداري مي‌کنند باعث آسيب رساندن به اين تپه شده است. اين درحالي است که با توجه به بررسي‌هاي سطحي و پراکنش سفال در سطح محوطه قدمت آن را به سکونت اقوام دوران پيش از تاريخ تا آغاز دوران تاريخي (عيلامي قديم) نسبت مي‌دهد.»
 
اين درحالي است که سفال‌هاي مشهور به جري به‌عنوان کهن‌ترين نمونه به‌دست آمده در دشت مرودشت در محوطه باستاني تپه سبزفاروق به‌وفور يافت مي‌شود که اين مسئله اعتبار اين تپه را چندبرابر مي‌کند.
 
به‌گفته عليپور، به‌دليل تدوام سکونت در تپه سبزفاروق مي‌توان به سئوالات بسياري در حوزه باستان‌شناسي پاسخ داد. چنانچه پيش از اين با مطالعه دقيق يافته‌هاي باستان‌شناسي در منطقه منجر به نتايج قابل توجهي شده است.
 
عليپور معتقد است، اما درحال‌حاضر به علت عدم دانش و آگاهي مسئولان محلي از اهميت اين گونه آثار وعدم سركشي به موقع و مداوم توسط ميراث‌بانان چنين تپه‌هاي مهمي به دست كشاورزان و سودجويان تخريب و از بين مي‌روند.
 
با اينکه محوطه باستاني تپه سبز فاروق در فهرست آثار ملي ثبت شده است اما تخريب‌هاي متعدد در اين منطقه همچنان ادامه دارد.


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۲۳ بهمن ۱۳۹۰ توسط علی محمدبیگی

 با درود فراوان خدمت تمامی دوستان پارسوماش خدمتتون  عرض کنم که منطقه باستاني سرمشهد در فاصله 75  كيلومتري جنوب شرقي شهرستان كازرون و 6  كيلومتري دهستان سرمشهد واقع است . ويژگيهاي زيادي ، محوطه باستاني سر مشهد را نه فقط در منطقه جنوب بلكه درسطح كشور ، بي نظير ساخته است . وسعت زياد محوطه كه نشانگر رونق و شكوه آن در زمان حياتش بوده ، وجود قلعه هاي گوناگون در اطراف آن كه اهميت حفاظت و امنيت در دوران شكوه شهر مي رساند . تپه هاي گو نا گوني كه در سطح شهر پراكنده است و نظام معماري و شهر سازي منظم و سيستماتيك از جمله اين مولفه ها است.

 

به باور کارشناسان اين منطقه بكر مي تواند به عنوان يكي از مراكز مطالعاتي مهم در دوره ساساني و اسلامي تبديل شده و در صورت انجام مطالعات باستان شناسي و رفع ابهامهاي موجود در مورد جزئيات و ويژگيهاي تاريخي آن ، محوطه باستاني سر مشهد با توجه به خصوصيات منحصر به فرد خود حتي شايستگي ثبت در فهرست آثار جهاني را در آينده دارا است.

 

با اين وجود اما اداره آب شهرستان کازرون با صدور مجوز حفر چاه هاي عميق و نيمه عميق در اين محوطه باستاني شرايط را براي تخريب بيش از پيش آن فراهم کرده است، عجيب آنکه اداره کل ميراث استان فارس و شهرستان کازرون نيز موافقت خود با اين اقدام را اعلام کرده است.

 

يکي از کارشناسان اداره کل ميراث فرهنگي استان فارس که به دليل ممنوعيت هاي اداري حاضر به اعلام نام خود نيست در اين باره به خبرگزاري ميراث مي گويد: متاسفانه مديريت ميراث فرهنگي در فارس داراي چالشهاي متعددي است که فرصتهاي آينده و زحمات گذشتگان را دچار آسيب مي کند. حضور مديران ناکارآمد در ميراث فارس موجب شده تا کارشناسان با قرارگيري در موقعيت کسب فرصتهاي طلايي مصالح سازمان را با چالش روبرو کند. حضوري که با بي حضوري سازمان تنها موجب تخريب آثار متعدد تاريخي و فرهنگي است. عدم توجه به زير ساختنهاي علمي و کارشناسي در ميراث فارس موجب ارزشي شدن يک حرکت ضد ارزشي شده و سبقت هر يک از کارشناسان در اين امر موجب پيشرفت شغلي و در کانون توجه قرار گرفتن فرد است.


وي مي افزايد: " به طور مثال طي چند روز پيش نصيري معاون ميراث فرهنگي فارس در جمع کارشناسان باستان شناس استان در جلسه اي که بحث اصلي آن اختلاف ميان کارشناسان در مورد صدور مجوز جهت حفر چاه هاي عميق و در نتيجه تصرف عرصه شهر تاريخي سر مشهد بود گفت رويکرد سازمان به شکلي است که هر چه مسائل محل اختلاف ميراث و ديگر سازمان ها و مردم مورد حل و فصل قرار گيرد بهتر است و بهتر آن است که کارشناسان اين نکته را مورد توجه قرار داده و در اين راستا حرکت کند.

 

اين کارشناس اداره کل ميراث استان فارس تاکيد کرد: " حال اين سئوال مطرح است که وظيفه سازمان ميراث فرهنگي حل و فصل چگونه مسائلي است؟ آيا تخريب محوطه هاي باستاني به نفع کشاورزان و ساکنان محلي محوطه ها است؟ به اعتقاد من جواب اين پرسش تنها در ناکارآمدي مديران سازماني است که موجب نزول صنعت گردشگري و تخريب ميراث فرهنگي کشور شده اند. از سوي ديگر نبايد فراموش کرد که تخريب محوطه هاي باستاني چيزي جز از ميان بردن زير ساختهاي توسعه پايدار را به همراه ندارد. مگر عمر يک چاه عميق با توجه به رويکرد محيط زيستي ما چند سال خواهد بود که بايد به خاطر آن دستور تخريب و تصرف محوطه هاي باستاني و چند هزار ساله را صادر کرد."

 

وي مي افزايد: "عدم اطلاع کافي و فقدان ديدگاه عمومي در حفظ زير ساختهاي ملي در ميان ساکنان محوطه هاي تاريخي فرهنگي و عدم کارآمدي مديران ميراث فرهنگي فارس موجب تسريع تخريب روزافزون منابعي شود که صاحب آن نه مديران و نه مردمي که در نزديکي اين محوطه ها زندگي مي کنند بلکه همه ساکنان کشور ايران است.

 

مجوز حفر چاه در منطقه باستاني سر مشهد با موافقت مسئولان اداره ميراث فرهنگي استان فارس در حالي صادر مي شود که در سال 1385 بررسي روشمند سفال هاي سطحي شهر باستاني سرمشهد  زير نظر مسعود آذرنوش و امان الله يغمايي انجام گرفت که هدف آن شناخت دوره هاي استقراري محوطه باستاني سرمشهد همچنين شناسايي سفالينه هاي سطحي محوطه و روند تحول آنها و آزمايش کاربري بررسي هاي روشمند در محوطه هاي تاريخي- اسلامي بود. در اين بررسي مشخص شد  سفال هاي سطحي محوطه كه اغلب تكه هاي شكسته ظروف هستند ، شامل سفال هاي سا ساني از انواع ظريف و خشن بوده و داراي تزئينات نقوش كنده هندسي است . سفال هاي دوره اسلامي كه مربوط به سده هاي اوليه اسلامي تا سده هشت هجري است ، به دو دسته لعاب دار و بي لعاب تقسيم مي شوند كه سفال هاي بي لعاب ، داراي تزئينات نقش كنده ، نقش افزوده و استامپي است و سفال هاي لعاب دار محوطه از نوع لعاب ساده يك رنگ ، لعاب پاشيده و نقش كنده زير لعاب پاشيده است . در حال حاضر بعضي از موارد جزئي حفاري غير مجاز در محوطه باستاني به چشم مي خورد كه قابل پيشگيري و مقابله است.

 

علاوه بر اين وجود آثار تاريخي در اين محوطه نيز بر اهميت آن افزوده است از آن جمله تل نقاره خانه ، تپه اي به ارتفاع 25 متر است كه پي هاي بنايي بر بلندترين نقطه آن ديده مي شود و در بخش جنوبي محوطه سر مشهد واقع شده است. قيز قلعه يا قلعه دختر نيز در گوشه شمال غربي اين محوطه قرار گرفته است و پلان آن به صورت چهار گوش و از سنگ و گچ ساخته شده است. بناي قيز قلعه بوسيله خندق محصور شده و در چهار گوشه آن بقاي چهار برج ديده مي شود و چنين به نظر مي رسد كه برروي يك صفحه طبيعي ساخته شده است .در گوشه جنوب شرقي محوطه ، يك بناي چهار گوش قرار دارد كه از سنگ و گچ ساخته شده است و اين بنا شامل يك حياط مركزي و محوطه فضاهاي معماري در اطراف است و بخشي از اين بنا دو طبقه بوده كه در چند سال اخير ويران شده است.

 

از ديگر ويژگي هاي اين محوطه باستاني ، مي توان به نبود حصار در اطراف شهر اشاره كرد و با توجه به شواهد موجود و از نظر بعضي باستان شناسان ، اين محل به وسيله قلعه هاي گو ناگون كه هنوز آثار آن در كوه هاي اطراف محوطه به جا مانده ، حفاظت مي شود.

 

نقش برجسته بهرام دوم و كتيبه بزرگ كرتير نيز در نزديكي اين محوطه باستاني واقع است. نقش برجسته بهرام دوم در جنوب غربي روستاي سرمشهد، يکي از مهم‌ترين آثار تاريخي عهد ساساني است که در اندازه‌اي به ابعاد 2 در 4 متر و نيم حجاري شده است. در اين نقش صحنه پيکار بهرام دوم، پنجمين شهريار ساساني، با دو شير به شکلي زيبا و ماهرانه نشان داده شده است.

 

بالاتر از اين سنگ نگاره نيز کتيبه بزرگ سرمشهد قرار دارد. اين کتيبه که بزرگ‌ترين کتيبه عهد ساساني است، در قابي به ابعاد 5 متر و 20 سانتي متر در 2 متر و 17 سانتي متر و در ارتفاع 25 متري از سطح زمين حکاکي شده است. مضمون کتيبه، با نوشته پهلوي کتيبه زرتشت يکسان است و نوشته‌هاي پهلوي نقش رجب و نقش رستم را نيز در بردارد. اين کتيبه يکي از چهار کتيبه پهلوي کرتير، موبد موبدان دوره ساساني است.

 

در همين حال و بنا به گفته منابع محلي  در سال هاي گذشته نيز بخش زيادي از اين شهر باستاني شخم خورده و به زير کشت رفته است. به طوري که هم اکنون به جز چند تپه و محوطه‌ محدود داراي ارزش هاي تاريخي بخش زيادي از آن عملاً تبديل به دشت شده و سالها است بر روي آن کشاورزي مي‌شود.

برداشت=خ میراث


نوشته شده در تاريخ شنبه ۸ بهمن ۱۳۹۰ توسط علی محمدبیگی
آثار به جاي مانده از محوطه باستاني شهر استخر در گودال‌هاي بزرگي بدون هيچ گونه حفاظت و پوششي رها شده‌اند. کارشناسان ميراث فرهنگي هشدار مي‌دهند که اين آثار بايد به وسيله پوشش‌هاي محافظ صيانت شوند. معاون سازمان ميراث فرهنگي فارس اما وضعيت اين محوطه را چندان نامناسب نمي‌داند و معتقد است که اين آثار به حال خود رها نشده‌اند.
 
اين در حالي‌است که محوطه باستاني شهر استخر در هفت کيلومتري شمال تخت جمشيد و دو و نيم کيلومتري جنوب غربي نقش رستم قرار دارد، اکنون وضعيت مناسبي ندارد و ستون‌ها و سر ستون‌هاي ديرينه آن هر کدام در گوشه‌اي افتاده‌اند.
 
جمشيد صداقت کيش، نويسنده کتاب «شهر استخر و سه گنبدان» گفت: «براي جلوگيري از آسيب رسيدن به آثار به جاي مانده در شهر تاريخي استخر بايد محوطه‌اي در اين شهر تاريخي ايجاد شود تا آثار بر اثر باران و برف و نور خورشيد دچار فرسايش نشوند.»
 
با اين وجود، شهر استخر با بيش از 90 هکتار وسعت که يکي از بزرگ‌ترين محوطه‌هاي باستاني ايران به شمار مي‌رود، نه تنها هيچ‌گونه پوشش حفاظتي ندارد، بلکه در معرض باد و باران هر روز فرسوده‌تر مي‌شود.
 
«عبدالرضا نصيري»، معاون سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري فارس درباره وضعيت کنوني شهر استخر مي‌گويد: «ما محوطه‌هاي باستاني و تاريخي متعددي داريم که متاسفانه مشکلات بسياري هم دارند، در حال حاضر تنها چيزي که راجع به محوطه‌ها بايد انجام دهيم، حفاظت از خود محوطه‌هاست.»
 
با اين حال نصيري توضيح بيشتري در مورد چگونگي حفاظت محوطه‌ها نمي‌دهد و در ادامه مي‌گويد: «اشياي متعلق به محوطه اگر از خود محوطه بيرون نرود، خيلي بهتر است، ولي اگر حساسيت داشته باشند، ما بايد اين آثار را به موزه منتقل کنيم و اگر هم حساسيت نداشته باشند، بايد برنامه‌اي براي حفاظت از آن‌ها طراحي کنيم.»
 
او در پاسخ به اين پرسش که آيا ستون‌ها و سرستون‌هاي شهر تاريخي استخر که در چند گودال به حال خود رها شده‌اند، دچار فرسايش و نابودي نمي شوند، توضيح مي‌دهد: «چرا مي‌شوند اما من واژه رهاشدن را براي اين آثار خيلي مناسب نمي‌دانم.»
 
معاون سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري فارس مي‌گويد: «خبرنگاران فقط از اين مناطق بازديد مي‌کنند تا مشکلي پيدا کنند، اما مسئولان مربوطه علاوه بر اينکه بازديد مي‌کنند، برنامه‌هاي ديگر را هم پيش مي‌برند و اين دو مسئله با هم قابل مقايسه نيست.»
 
نصيري مي‌گويد: «من اگر وظيفه‌ام اين بود که در محوطه‌ها و بناها دور بزنم و اشکالاتي را که وجود دارد را مطرح کنم، شايد صد تا دويست برابر آن چيزي که اکنون خبرنگاران مي‌گويند، مي‌توانستم مشکل پيدا کنم.»
 
اين مقام سازمان ميراث فرهنگي درباره دليل کاوش نشدن شهر تاريخي استخر نيز مي‌گويد: «ما تا زماني که مطمئن نباشيم چيزي را که از زير خاک بيرون مي‌آوريم، بتوانيم حفاظت کنيم اصلا برنامه کاوش براي اين اثر نداريم و موافق هم نيستيم.»
 
«مسعو منيعاتي»، دبير انجمن دوستداران ميراث فرهنگي فارس هم در گفت‌وگو با CHN، آثار تاريخي شهر استخر را در معرض يک «خطر بزرگ» مي‌داند.
 
به گفته او، باران‌هاي اسيدي که بر اثر سوزاندن پسماند مزارع و آلودگي پتروشيمي شيراز ايجاد مي‌شود، آثار باستاني شهر تاريخي استخر را در معرض فرسايش قرار داده است.
 
هرچند که برخي ديگر از دوستداران ميراث فرهنگي و کارشناسان معتقدند که اين محوطه به دليل اينکه دشت بزرگي است و باد و باران در آن جريان دارد، نمي‌تواند، باران‌هاي اسيدي توليد کند اما دبير انجمن دوستداران ميراث فرهنگي فارس مي‌گويد که نقش رستم و تخت جمشيد نيز به دليل اين باران‌هاي اسيدي دچار آسيب شده‌اند.
 
منيعاتي همچنين با ابراز نگراني از احتمال تعرض به حريم شهر تاريخي استخر ادامه‌ مي‌دهد: «حدود 25 سال پيش در حريم شهر تاريخي استخر، کارخانه‌هايي احداث شده و در حال حاضر نيز ساختمان‌هاي کوچکي احداث شده که بايد مراقب بود اين ساختمان‌سازي گسترش پيدا نکنند و حريم شهر استخر را مورد تعرض قرار ندهند.»
 
به نظر مي‌رسد که اکنون شهر استخر به عنوان شهري که در دورانساسانيان در اوج آباداني و قدرت استخر بوده و در اين دوران آتشکده آناهيتا دراين شهر قرار داشته است، اکنون در حاشيه قرار گرفته و برنامه‌اي براي صيانت از آن وجود ندارد.
 
شهر استخر داراي پيشينه چند هزار ساله است. با توجه به سفال‌هاي منقوشي که ا‌‌‌ز کاوش‌هاي چند دهه پيش اين محوطه به دست آمده است، ديرينگي اين محوطه را به اوايل هزاره چهارم قبل از ميلاد نسبت داده‌اند. ستون‌ها و تخته سنگ‌هاي تراش خورده اين شهر تاريخي نيز نشان از شيوه حجاري دوره هخامنشي دارد.


نوشته شده در تاريخ شنبه ۸ بهمن ۱۳۹۰ توسط علی محمدبیگی

مدير طرح مستندسازي بافت تاريخي شيراز گفت: با روند تخريبي كه در بافت‌هاي تاريخي در حال رخ دادن است، تا 10 سال آينده بيشتر بافت‌ها نابود مي‌شوند.

غلام‌حسين معماريان در گفت‌وگو با خبرنگار بخش ميراث فرهنگي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، بيان كرد: اتفاق‌هايي در بافت‌هاي تاريخي در حال رخ دادن است كه نشان مي‌دهد با روند تخريبي كه به‌صورت نامحسوس اتفاق مي‌افتد، تا پنج يا ده سال آينده به‌جز خانه‌هايي كه سازمان ميراث فرهنگي آن‌ها را در فهرست آثار ملي ثبت كرده و البته برخي از آن‌ها نيز از فهرست خارج شده‌اند، چيزي از بافت‌هاي تاريخي باقي نخواهد ماند و همه نابود مي‌شوند.

او اظهار كرد: سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري خيلي نمي‌تواند از اين روند جلوگيري كند، زيرا ابزار لازم را در اختيار ندارد و مهم‌تر از آن اين است كه نسبت به بافت تاريخي شناخت كامل ندارد.

اين دانشيار دانشگاه‌ علم و صنعت گفت:‌ در استان فارس چند شهر هستند كه بافت‌هاي تاريخي بسيار مهمي داشته‌اند و حتا در كتاب‌هاي تاريخي به آن‌ها اشاره شده است، مانند جهرم‌، فسا‌، داراب‌، فيروزآباد و كازرون؛ ولي به‌جز چند مورد، بافت‌هاي تاريخي بقيه‌ي شهرها كاملا تخريب شده‌اند و اكنون در كازرون و داراب نشانه‌اي از بافت تاريخي پيدا نمي‌شود.

وي ادامه داد: چندماه پيش كه به جهرم رفتم، تصور مي‌كردم با يك بافت تاريخي غني سر و كار داشته باشم، اما پس از دو روز جست‌وجو فقط سه يا چهار خانه‌ي تاريخي را پيدا كردم.

معماريان با اشاره به اين‌كه در كتاب «فارس‌نامه شيراز» كه در اواخر دوران قاجار نوشته شد‌ه، ويژگي‌ها و شرايط بافت تاريخي هر كدام از شهرهاي يادشده، آمده است‌، اظهار كرد:‌ در اين كتاب آمده، حدود شش‌هزار خانه‌ي تاريخي در شيراز بوده‌اند، ولي اكنون سازمان ميراث فرهنگي 300 خانه‌ي تاريخي را به‌سختي مي‌تواند شناسايي كند.

وي ادامه داد:‌ مستندسازي، يكي از اقدام‌هايي است كه براي ثبت جهاني يك اثر بايد حتما انجام شود و هزينه‌ي آن حدود 200 تا 300 ميليون تومان برآورد مي‌شود. اگر همين رقم را براي شناخت بافت‌هاي تاريخي خرج كنند و ببينند در آن‌ها چه خبر است‌، به اندازه‌ي ثبت يك اثر جهاني مهم خواهد بود. البته با ثبت جهاني آثار مخالف نيستم، ولي اين‌سو برخي ديگر از آثار در حال نابودي هستند.

معماريان تأكيد كرد: اگر مي‌خواهيم دوران اسلامي را بشناسيم، بايد بخش بزرگي از آن را در بافت تاريخي بيابيم، زيرا بزرگان دوران اسلامي در اينجا زندگي مي‌كردند و خانه‌هاي افراد شاخصي مانند شيخ بهايي و بوعلي سينا در همين بافت‌ها قرار دارد.

او گفت: 30 سال است كه در بافت‌هاي تاريخي شهرهاي مختلف كشور قدم مي‌زنم. اكنون مي‌بينم اين بافت‌ها به‌شكل بسيار وحشتناكي تخريب شده‌اند. آنچه در اين بافت‌ها تا 10 سال آينده رخ خواهد داد، در هيچ دوره‌اي اتفاق نيفتاده است.

 برداشت= ایسنا


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۰ توسط علی محمدبیگی
شکاف جديدي در پنج متري کوه حسين و آرامگاه چهارتن از پادشاهان هخامنشي ايجاد شده است. اين شکاف به موزات شکافي است که چندي پيش در 20 متري اين اثر کم نظير به وجود آمده است.
 
مسئولان مربوطه در سازمان ميراث فرهنگي دليل ايجاد اين شکاف را پايين آمدن سطح آب‌هاي زيرزميني عنوان کرده و معتقدند که نمي‌تواند روي نقش رستم آثار زيان‌باري داشته باشد. اين در حالي است که برخي از کارشناسان ميراث فرهنگي و زمين شناسي نظري مغاير با آن داشته و مي‌گويند اين شکاف‌ها تهديدي جدي براي اثر کم نظير نقش رستم به شمار مي‌رود.
 
«عبدالرضا نصيري»، معاون سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري فارس در اين باره مي‌گويد: «اين شکافي که در کف زمين ايجاد شده به خاطر پايين رفتن سطح آب‌هاي زيرزميني است.»
 
به گفته اين مقام سازمان ميراث فرهنگي فارس، دشت مرودشت چند سال است که دچار خشکسالي شده و چاه‌هايي هم که زده شده، باعث تشديد خشکسالي مي‌شود و به همين دليل سطح آب‌هاي زيرزميني در دشت مرودشت به شدت پايين رفته است.
 
نصيري با بيان اينکه اين نشست خاک در جاهاي مختلف دشت مرودشت رخ داده است، مي‌گويد: «من چند وقت پيش در روستاي ابرج ديدم که خاک نيم متر نشست کرده، به گونه‌اي که رد قديمي خاک در بدنه کوه کاملا مشخص بود، يعني کل دشت نيم متر پايين‌تر رفته و نشست کرده است.»
 
معاون سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري فارس مي‌گويد: «جاهايي که ريشه کوه زير خاک ادامه پيدا نکرده، خاک کاملا يک‌دست نشست مي‌کند و ترک هم نمي‌خورد ولي جاهايي که کوه ريشه‌اش به سمت دشت متمايل است، باعث مي‌شود که خاک کنار کوه به دليل اينکه کم حجم بوده و ريزش لايه سنگي است، نشست پيدا نکند ولي بقيه خاک نشست کند که اين باعث شکاف زمين مي‌شود.»
 
 نصيري با بيان اينکه هيچ راهي براي جلوگيري از گسترش اين شکاف وجود ندارد، مي‌گويد: «تا جايي که من سوال کردم، مي‌گويند حتي آن قسمت‌هايي از خاک که نشست پيدا کرده، اگر سطح آب‌هاي زير زميني بالا هم بيايد باز هم اين شکاف درست نمي‌شود.»
 
معاون سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري فارس، گمانه‌زني‌ها را درباره تاثير زلزله در ايجاد اين شکاف را رد کرده و مي‌گويد:‌ «اگر زلزله هم رخ داده باشد، همه معتقدند اين آسيبي که به زمين رسيد به علت پايين رفتن سطح آب‌هاي زير زميني است.»
 
 نصيري اما در پاسخ به اين سوال که اين شکاف چه تاثيري روي نقش رستم مي‌گذارد، مي‌گويد: «اين شکاف هيچ صدمه‌اي به کوه و نقش‌هاي آن نمي‌زند.»
 
«مسعود منيعاتي»، دبير انجمن دوستداران ميراث فرهنگي فارس اما درباره تاثير اين شکاف روي نقش رستم نظر ديگري دارد و به CHN مي‌گويد: «سازمان ميراث فرهنگي بايد با تشکيل کميته بحران در اين‌گونه موارد وارد عمل شود.»
 
او علت ايجاد اين شکاف را بر اساس گفته‌هاي افراد محلي، ناشي از زلزله خفيفي مي‌داند که چندي پيش در اين منطقه رخ داده است.
  
دبير انجمن دوستداران ميراث فرهنگي فارس، تاثير پايين رفتن سطح آب‌هاي زير زميني را در ايجاد اين شکاف رد مي‌کند و مي‌گويد که اين منطقه روي گسل زلزله خيز قرار دارد که بايد درباره آن تحقيقات لازم انجام شود.
 
طي هفته‌هاي گذشته نيز "محمدرضا قدري"، زمين‌شناس به در اين باره گفته بود: «نشست زمين در هر اندازه و هر مقايس مکاني و زماني که روي دهد، براي آثار باستاني نقش‌رستم زيانبار است.»
 
نقش رستم نام مجموعه باستاني در شهرستان مرودشت استان فارس است که يادمان‌هايي از ايلاميان، هخامنشيان و ساسانيان را در خود جاي داده‌است.
 
آرامگاه چند تن از پادشاهان هخامنشي (از جمله داريوش بزرگ و خشايارشا)، نقش برجسته‌هايي از وقايع مهم دوران ساسانيان (از جمله تاجگذاري اردشيربابکان و پيروزي شاپور اول بر امپراتوران روم)، بنايي موسوم به کعبه زرتشت و نقش‌برجسته ويران‌شده‌اي از دوران ايلاميان در نقش رستم قرار دارد.
 برداشت= خ میراث


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۱۸ دی ۱۳۹۰ توسط علی محمدبیگی
   بادرود فراوان خدمت تمام دوستانم در پارسوماش خدمتتون عرض کنم که شکاف‌هايي که به تازگي پاي کوه نقش‌رستم و روي سطح زمين،‌ در فاصله دو يا سه متري کوهي که مقبره 4 شاه هخامنشي و نقش‌هاي دوره ساساني و ايلامي روي آن قرار گرفته، ايجاده شده زنگ خطري براي اين آثار مهم باستاني است. به گفته يک زمين‌شناس، خطري جدي نقش‌رستم را تهديد مي‌کند.
 
به گزارش پيش از اين ترک‌هايي در بدنه کوه نقش‌رستم، به خصوص در بخشي‌ که مقبره خشايارشاه واقع شده‌است ديده مي‌شد، که گفته مي‌شود بر ميزان اين ترک‌ها افزوده شده‌است. اما به تازگي ترک بزرگي در پاي اين مجموعه جهاني ايجاد شده و شنيده‌ها حاکي از آن است که استفاده از قنات‌هاي نزديکي اطراف اين محوطه باعث به وجود آمدن اين شرايط شده است.
 
«محمدرضا قدري»، زمين‌شناسي که پيش از اين روي رانش‌هاي قلعه زيويه نيز مطالعاتي داشته درباره شکاف‌هايي که به تازگي در نقش‌رستم ايجاد شده به  مي‌گويد: «اين شکاف‌ها يک گسيختگي است که قبلا وجود نداشته و بايد جدي گرفته شود. چند عامل در پيدايش اين گسيختگي موثر است که لازم است به وسيله متخصصان از نزديک مورد بررسي قرار گيرد.»
 
وي در ادامه گفت: «کوه حسين که آثار نقش رستم روي آن ساخته شده‌است، مربوط به سازند گدوان است که از جنس آهک، رس و شيل تشکيل شده است. سطح زمين در پاي اين بخش از کوه بر خلاف ديگر قسمت‌ها که صاف و يکنواخت هستند، شيب کمي دارد که مي‌تواند به حرکت کند و نامريي لايه‌هاي رسي و شيلي بيانجامد.»
 
به گفته وي اما مساله مهم در پيدايش اين گسيختگي مربوط به لايه‌هاي آهکي بوده که ممکن است از زير دچار انحلال شده باشند.
 
قدري دراين‌باره گفت: «اين گسيختگي اگر عميق باشد لازم است سطح آبهاي زيرزميي اين محدوده مورد بررسي قرار گيرند. به نظر مي‌رسد اين شکاف و گسترش به افزايش فروروي آب‌هاي جاري و تداوم انحلال سنگ‌ها زيرين منجر مي شود که در صورت انحلال بيشتر سنگ‌هاي زيرين، سطح زمين در اين بخش دچار نشست و فروريزي مي‌شود.»
 
وي تاکيد کرد: «نشست زمين در هر اندازه و هر مقايس مکاني و زماني که روي دهد، براي آثار باستاني نقش‌رستم زيانبار است.»
 
اين زمين‌شناس درباره سفره‌هاي آب‌هاي زيرزميني محدوده کوه رحمت گفت: «سفره آب‌هاي زيرزميني کوه رحمت به صورت کارستي بوده که داراي بيلان آبي مثبت است. خروج آب‌هاي زيرزميني اين بخش به وسيله چشمه، کاريز و چاه‌هاي کارستي صورت مي‌گيرد. شرايط آبگيري و آبدهي اين سفره کارستي در فرايند انحلال لايه‌هاي آهکي موثر بوده که لازم است به صورت سيستماتيک مورد مطالعه قرار گيرد.»
 
قدري همچنين درباره ترک بزرگي که روي مقبره خشايارشاه به وجود آمده گفت: «يک شکستگي نيز به صورت عمودي در ديواره کوه روي مقبره خشايارشاه وجود دارد که ساختار و شرايط پيدايش آن با اين گسيختگي متفاوت است.»
 
به گفته دوستداران ميراث بنياد پاسارگاد بسياري از معادن اطراف کوه نقش‌رستم مجوزهايي براي استخراج گرفته‌اند که انفجارهاي ايجاد شده در اين معادن مي‌تواند باعث گسترش ترک‌هاي آثار نقش‌رستم شود.
 
نقش رستم نام مجموعه باستاني در شهرستان مرودشت استان فارس ايران است که يادمان‌هايي از ايلاميان، هخامنشيان و ساسانيان را در خود جاي داده‌است. آرامگاه چند تن از پادشاهان هخامنشي (از جمله داريوش بزرگ و خشايارشا)، نقش برجسته‌هايي از وقايع مهم دوران ساسانيان (از جمله تاجگذاري اردشيرپاپکان و پيروزي شاپور اول بر امپراتوران روم)، بنايي موسوم به کعبه زرتشت و نقش‌برجسته ويران‌شده‌اي از دوران ايلاميان در نقش رستم قرار دارد
 برداشت=خ میراث


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۳۰ آذر ۱۳۹۰ توسط علی محمدبیگی
پيش از اين ترک‌هايي در بدنه کوه نقش‌رستم، به خصوص در بخشي‌ که مقبره خشايارشاه واقع شده‌است ديده مي‌شد، که گفته مي‌شود بر ميزان اين ترک‌ها افزوده شده‌است. اما به تازگي ترک بزرگي در پاي اين مجموعه جهاني ايجاد شده و شنيده‌ها حاکي از آن است که استفاده از قنات‌هاي نزديکي اطراف اين محوطه باعث به وجود آمدن اين شرايط شده است. دوستداران ميراث فرهنگي هشدار مي‌دهند مسئولان سازمان ميراث فرهنگي بايد هر چه سريعتر براي نجات بخشي اين محوطه باستاني اقدام کنند.
 
«سامان خسرواني»، از دوستداران ميراث بنياد پاسارگاد مي‌گويد: «هرچند اين ترک‌ها از سال‌ها پيش روي بدنه نقش رستم وجود داشته است اما دلايل بسياري باعث عميق تر شدن آن در روزهاي اخير شده است.»
 
همچنين خسروي از ايجاد ترک تازه‌اي پاي کوه نقش رستم خبر مي‌دهد که نه تنها عميق است، که فاصله چنداني با کوه ندارد و تقريبا نزيک آثار نقش رستم است.
 
به گفته او، بسياري از معادن اطراف مجوزهايي براي استخراج گرفته‌اند که انفجارهاي ايجاد شده در اين معادن، اين ترک‌ها را عميق تر کرده است.
 
خسرواني همچنين نفوذ آب در فصل زمستان به داخل شکاف‌ها و سپس يخ زدن اين آب‌ها را دليل ديگري براي عميق تر شدن آن‌ها عنوان مي‌کند.
 
از سوي ديگر در روزهاي اخير، برخي دوستداران ميراث فرهنگي درباره عميق‌تر شدن اين ترک‌ها با مسئولان سازمان ميراث فرهنگي مکاتبه داشته‌‌اند اما به گفته آن‌ها، تاکنون مسئولان پاسخي به اين مکاتبه نداده‌اند.
خسرواني مي‌گويد: «اگر در دوره‌هاي پيشين اقدامات حفاظتي براي نجات بخشي اين مجموعه عظيم و کم نظير انجام مي شد، اکنون شايد شاهد اين اتفاق نبوديم. اين اتفاق را مي‌توان تشبيه به زخمي کرد که مي‌توانست تنها با يک چسب زدن خوب شود و ديگر نيازي به عمل جراحي نداشته باشد. اما اکنون به جايي رسيده است که نقش رستم نياز به جراحي دارد.»
 
گذاشتن حفاظ و سرپوش يکي از روش‌هايي بوده که از سوي برخي از کارشناسان ميراث براي حفاظت از اين بناي ديرينه پيشنهاد شده است ولي با اين وجود مسئولان ارشد سازمان در اين زمينه هيچ گونه بررسي و يا تعيين اعتباري انجام نداده‌اند.
 
خسرواني در اين باره مي‌گويد: «مدت ها پيش طرحي مکتوب براي احداث يک سرپناه روي مجموعه تخت جمشيد و نقش رستم ارايه شد که امکان اجرا شدن اين طرح با هزينه بسيار کمي وجود داشت اما منتهي اين طرح با استقبال مواجه نشد. به نظر مي‌رسيد که حتي اين مجموعه باني و متولي ندارد.»
 
به گفته او، به زودي قرار است که در مورد رسيدگي به مجموعه نقش رستم، نامه‌اي به سازمان ميراث فرهنگي نوشته شود، براي اينکه اين روزها شرايط بسيار بدي را پشت سر مي‌گذراند.
 
خسرواني همچنين از مکاتباتي مي‌گويد که سال‌هاي پيش با سازمان ميراث انجام شده که قرار بود، عده‌اي از کارشناسان ايراني و خارجي براي رسيدگي به اين مجموعه به کار گرفته شوند، اما به اين دليل که بودجه ندارند، هرگز اين اتفاق نيافتاد.
 
نقش رستم نام مجموعه باستاني در شهرستان مرودشت استان فارس ايران است که يادمان‌هايي از ايلاميان، هخامنشيان و ساسانيان را در خود جاي داده‌است. آرامگاه چند تن از پادشاهان هخامنشي (از جمله داريوش بزرگ و خشايارشا)، نقش برجسته‌هايي از وقايع مهم دوران ساسانيان (از جمله تاجگذاري اردشيرپاپکان و پيروزي شاپور اول بر امپراتوران روم)، بنايي موسوم به کعبه زرتشت و نقش‌برجسته ويران‌شده‌اي از دوران ايلاميان در نقش رستم قرار دارد.
برداشت= خ میراث


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۲۸ آذر ۱۳۹۰ توسط علی محمدبیگی
با درود فراوان خدمت تمام دوستانم  در پارسوماش خدمتتون  عرض کنم که واقعا شرم با بر خیانت پیشگان  تاریخ ایران  که بر اثر سستی و کاهلی دست اندرکاران  فرهنگی کشور  گستاخانه چه بلایای که بر اثار تاریخی ایران باستان نمی اورند که هدفشان نابودی فرهنگ و تاریخ ایران باستان می باشد و بس جمعه شب گذشته فرد يا افرادي ناشناس با ورود به محوطه حفاظت‌شده نقش برجسته‌هاي تنگ چوگان بخشي از نقش برجسته بهرام دوم را نابود کردند. اين‌درحالي است که بوميان منطقه و انجمن دوستداران ميراث‌فرهنگي کازرون علت اين اتفاق را خصومت‌هاي شخصي برخي از اهالي با سازمان ميراث فرهنگي عنوان کردند.
 
با اينکه تخريب بخشي از نقش برجسته بهرام دوم در تنگ چوگان در وهله اول سرقت نقش برجسته گرز بهرام را به‌ميان مي‌آورد اما مسئله‌اي که قطع به يقين است خصومت‌هاي شخصي برخي از اهالي کازرون با سازمان ميراث‌فرهنگي قلمداد شده است ممانعت‌هايي از سوي اين سازمان که بر سر راه فعاليت‌هاي توسعه‌اي صورت گرفته عمده‌ترين انگيزه براي اين تخريب فاحش به‌شمار مي‌رود.
 
محسن عباسپور عضو انجمن هم‌انديشان جوان کازرون در اينباره گفت: از آنجايي‌که مجموعه 200 هکتاري بيشاپور و نقوش برجسته تنگه چوگان از هيچگونه حفاظت و حراستي برخوردار نيست احتمال ادامه اين تخريب‌ها جدي است چراکه يک ماه پيش هم انفجاري در غار بيشاپور رخ داد که هيچگونه پيگيري انجام داده نشد.
 
به‌گفته وي، در مجموعه تنگه چوگان 6 نقش برجسته وجود دارد که 2 نقش برجسته سمت راست تنگه قرار گرفته که وسايل نقليه و اتومبيل از فاصله 5 متري آن‌ها عبور مي کند و بيش از 70 درصد آسيب ديده‌اند. اما  4 نقش برجسته سمت چب تنگه هستند که نقش برجسته بهرام دوم شامل آنها مي‌شود از حفاظتي نسبي و فنس‌کشي ساده برخوردار است يک نگهبان بيشتر ندارد.
 
عباسپور معتقد است، اين مجموعه 200 هکتاري با يک نگهبان فاقد يک دوربين مدار بسته است و هرگونه تخريبي با توجه به خصومت‌هايي که بين اهالي با سازمان ميراث‌فرهنگي وجود دارد قطعي است. اين‌درحالي است که باتوجه به بحث حفاظتي موجود نمي توان انتظار حفظ 6 گنجينه تاريخي منحصر به فرد را داشت. ضمن اينکه در سالهاي گذشته انجمن‌ها با مشاهده اين تهديدها مرتب به سازمان ميراث‌فرهنگي هشدار داده شده بود اما نه‌تنها اقدامي صورت نگرفت بلکه با واکنش‌هاي منفي از سوي اين سازمان مواجه شده‌ايم.
 

در تنگ چوگان شهر كازرون شش نقش برجسته ساساني وجود دارد كه در سال 1310 با قدمت ساساني و به شماره 24 در فهرست آثار ملي ايران به ثبت رسيده اند. بسياري اين شش نقش برجسته را همپاي نقش هاي ساساني در بيستون و جزو زيباترين آثار تاريخي حكاكي شده بر سنگ در ايران مي دانند، با اين حال اما عدم محافظت و نگهداري نادرست از اين آثار شگفت انگيز موجب آن شده است كه هر روز بخشي از آنها به وسيله عوامل طبيعي و انساني تخريب شود. هم اکنون بخشي از سنگ نگاره گرزي كه در دست بهرام دوم پادشاه بزرگ ساسانيان وجود داشت توسط افرادي ناشناس با پتک تخريب شد.

برداشت= خ میراث


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۰ توسط علی محمدبیگی
 با درود فراوان خدمت تمام دوستان پارسوماش  خدمتتون عرض می کنم که  مسئولان سايت ميراث جهاني تخت‌جمشيد در اقدامي تازه و غيرعادي،‌کاربري تازه‌اي به پايه‌ستون‌ها و برخي سنگ‌هاي 2500 ساله اين اثر هخامنشي داده‌اند. پايه ستون‌هاي تخت‌جمشيد که روزگاري محل نگهداري ستون‌هاي بلند اين اثر جهاني بود، امروز محل نگهداري تابلوهاي ورود ممنوع شده‌است.
 
 يکي از مهمترين روش‌هاي حفاظتي در آثار تاريخي به خصوص آثار ميراث جهاني، استفاده از تابلوهاي راهنما و هشداردهنده ‌است. اين موضوع توسط دفتر ميراث جهاني يونسکو بارها به سايت‌هاي ثبت شده تذکر و اخطار داده شده‌است. با اين‌حال روش‌هاي نصب اين تابلوها هم مهم است. يعني نمي‌توان به هرشکلي اين تابلوها نصب شود.
 
در حال حاضر مسئولان سايت جهاني تخت‌جمشيد بخشي از تابلوهاي هشداردهنده را روي پايه‌ستون‌هايي قرار دادند که قدمت تاريخي آن‌ها به 2500 سال مي‌رسد.
 
بر اساس اين گزارش گردشگراني که به تخت‌جمشيد آمده‌اند هم متوجه اين تداخل در حفاظت از آثار تاريخي شدند. «ديدن تابلوهاي هشداردهنده روي آثار تاريخي، آن‌هم به نحوي که به حال خود رها شده‌اند. جالب است. به نظر مي‌رسد اين روش استفاده از تابلوها چندان صحيح نباشد.»
 
به گفته يکي از کارشناسان حفاظت از آثار تاريخي، نصب تابلوهاي راهنما و هشداردهنده بايد از روش و اصول خاصي تبعيت کند. براي مثال در جانمايي، استفاده از نوع جنس به کار رفته در تابلو، رنگ و در نهايت فاصله آن با اثر روش‌هاي ويژه‌اي ديده‌ شده‌است.
 
اين درحالي‌است که برخي تابلوهاي هشداردهنده تخت‌جمشيد بدون توجه به اين موارد روي آثار تاريخي رها شده‌اند.
 
يکي از گردشگران تخت‌جمشيد مي‌پرسد که آيا رها کردن تابلوهاي راهنما روي آثار تاريخي، تعرض به عرصه اثر نيست؟ گفته مي‌شود که استفاده از تابلوها به اين شکل منجر به مخدوش شدن منظر اثر مي‌شود.
 
به گفته يک کارشناس ميراث فرهنگي،‌ حتي ارتفاع و فاصله تابلو نسبت به اثر اهميت دارد. فاصله‌ نبايد به اندازه‌اي باشد که هنگام عکاسي اثر، در آن ديده شود. و از سوي ديگر ارتفاع هم نبايد منظر اثر را مخدوش کند.
 
با اين‌حال نه تنها اين موارد در استفاده از تابلوهاي راهنما در تخت‌جمشيد رعايت نشده که کل منظر اثر نيز مخدوش شده‌است.
برداشت=خ میراث

نوشته شده در تاريخ جمعه ۴ آذر ۱۳۹۰ توسط علی محمدبیگی
درود بر دوستا پارسوماش در حال حاضر خبرهايي مبني بر ايجاد ترک‌ جديد بر بدنه کاخ تاريخي تخت‌جمشيد منتشر شده است. اين در حالي است که بسياري از کارشناسان ميراث فرهنگي معتقدند که اين ترک‌ها به دليل فرسودگي تدريجي و ديگر فشار‌هاي وارد شده بر بدنه ايجاد مي‌شوند؛ اما اکنون آن چيزي که در مورد اين بناي تاريخي، مهم به نظر مي‌رسد، کارگاه‌هاي نيمه‌ تعطيل آن است.
 
«مازيار کاظمي»، کارشناس ميراث فرهنگي و مدير سابق پايگاه تخت جمشيد، با بيان اينکه خبرهاي مربوط به ايجاد ترک‌هاي جديد تنها باعث مي‌شود که مسئله مهم نيمه تعطيل درآمدن کارگاه‌هاي مرمتي ناديده گرفته شود، گفت: «هرگز نبايد فراموش شود که در محوطه‌هاي تاريخي آثار تاريخي به دليل فرسودگي، خواه نا خواه در معرض فرسايش هستند و به مرور زمان در سنگ‌هاي آهکي به دليل برخورد رطوبت حاصل از بارندگي و مداخله آلاينده‌هاي محيطي، اسيده شدن محيط مرطوب روي سنگ‌ها، خورده شدن رگه‌هاي سنگ‌هاي آهکي باعث ايجاد شکاف‌هاي جديد يا عريض شدن شکاف‌هاي قديمي مي‌شود.»
 
او تاکيد کرد: «يکي ديگر از دلايلي که ممکن است باعث ايجاد ترک شود، فرسايش‌هاي ناشي از مرمت‌هاي قبلي است. به طور طبيعي استحکام بخشي‌هاي انجام شده روي نعل درگاه‌هاي تخت جمشيد فشار مضاعفي به بدنه وارد مي‌کند که اين امر باعث ايجاد شکاف‌ مي‌شود.»
 
کاظمي‌معتقد است: «ما مي‌دانيم که احتمال ايجاد اين ترک‌ها وجود دارد، اما بايد ديد که کارگاه‌هاي مرمت چه وضعيتي دارند. آيا اين کارگاه‌ها فعال هستند و کنترل دائم روي تخت جمشيد انجام مي‌شود؟»
 
به گفته او، هر روز کارشناسان ميراث بايد اين ترک‌ها را بررسي کنند، اما به نظر مي‌رسد که اکنون به دليل نبود اعتبارات اين مرمت‌ها متوقف شده است. و اين مسئله مهمي است که بايد پيگيري شود.
 
حميدرضا خسرواني؛ مدير انجمن اهورامنش که بارها و بارها نقدهاي متعددي درباره نحوه مرمت تخت جمشيد ارايه داده است، در اين باره به CHN گفت: «اکنون مدتي است که کارگاه‌هاي مرمت تخت جمشيد به صورت غيرفعال درآمده‌اند و بايد اين مسئله بسيار جدي دنبال شود.»
 
او همچنين تاکيد کرد: «تماس‌هايي با سازمان ميراث فرهنگي درباره ضرورت راه اندازي اين کارگاه‌ها گرفته شده است و مسئولان وعده داده اند که به زودي اقداماتي در اين زمينه انجام مي‌شود.»
 
به گفته خسرواني اکنون هيات ايتاليايي به تخت جمشيد آمده و قرار است که کارگاه‌هاي آموزشي در زمينه مرمت اين آثار گذاشته شود اما اينکه چه زماني اين مسئله به تحقق مي‌پيوندند از جمله دغدغه‌هايي است که بسياري از دوستداران ميراث فرهنگي در حال پيگيري آن هستند.
برداشت=خ میراث

نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۲۲ آبان ۱۳۹۰ توسط علی محمدبیگی
 با درود خدمت تمامی پارسوماشی های عزیز خدمتتون  عرض کنم که کاوش‌هاي باستان‌شناسي در تپه قصردشت، در يک کيلومتري جنوب سد سيوند منجر به کشف سفال‌هاي منقوشي شد که باستان‌شناسان احتمال مي‌دهند، اين سفال‌ها مقارن زماني ساخته شده که نخسيتن اقوام پارسي‌ زبان وارد فارس شده باشد که بعدها سلسله هخامنشي را شکل دادند. اين نخستين‌باري است که شواهدي باستان شناختي از اين دوره تاريخي در استان فارس بدست‌آمده است.
 
 هرچند حضور هخامنشيان در استان فارس جاي هيچ‌گونه شک و شبهه‌اي ندارد اما آنچه براي باستان‌شناسان نامعلوم است، چگونگي ورود اين اقوام پارسي زبان به استان فارس بوده که هنوز بدون پاسخ باقي‌مانده است. کاوش‌هاي باستان‌شناسي هم تا کنون به دليل عدم کشف سفال‌هاي مربوط به سالهاي 800 تا 550 قبل از ميلاد، که هخامنشيان به قدرت مي‌رسند، نتوانسته به اين خلاء موجود پاسخ روشني بدهد.
 
طي دو ماه گذشته هياتي به سرپرستي محمد تقي عطايي کاوش‌هايي را در تپه‌اي به نام قصردشت انجام دادند که به عقيده سرپرست اين هيات شواهدي منسوب به نخستين پارسي‌زبان‌‌هايي که به فارس وارد شدند بدست‌آمده‌است.
«کاوش ما در دشت کمين و يک کلومتري جنوب سد سيوند، انجام شد. اين کاوش بر اساس موضوع پايان‌نامه رساله دکتري من انتخاب شده که چگونگي ورود نخستين پارسي‌زبان‌ها را به استان فارس بررسي مي‌کند. ما به دنبال شواهدي باستان شناختي مخصوصا از قبيل سفال بوديم تا اين دوره را مورد بررسي قرار دهيم.
 
به گفته وي اين موضوع در باستان‌شناسي استان فارس به عنوان يک موضوع بغرنج شناخته مي‌شود که هنوز پاسخ درستي به آن داده نشده‌است. به واقع علي‌رغم کاوش‌هاي و بررسي‌هاي باستان‌شناختي متعدد در پنجاه سال گذشته در اين استان توسط کساني چون گيرشمن، استروناخ، علي سامي، سامنر و بوشارلا هنوز معلوم نيست که هخامنشيان در چه زماني، از چه مسيري و به چه طريقي وارد فارس شده‌اند. از سوي ديگر نظرات و فرضيات باستان‌شناسي هم در اين زمينه چندان رضايت بخش و قانع کننده نبوده‌است.
 
عطايي درباره مطالعات اوليه خود گفت: «پيش از اين بر اساس برخي سفال‌هاي بدست‌آمده از تخت‌جمشيد، به خصوص يک تکه سفال يافت شده از آبراهه هاي زير زميني تخت‌جمشيد که شبيه سفا‌ل سيلک 6 (عصرآهن 3؛ حدود 800 تا 550 قبل از ميلاد) است، اين فرضيه مطرح شده بود که مهاجران پارسي‌زبان نبايد همگي کوچنشين و رمه دار بوده باشند. به نظر مي رسد براي تشکيل شاهنشاهي هخامنشي مي بايست بخش بزرگي از جمعيت اين تازه واردان به فارس يک‌جانشين بوده باشند. با توجه به آگاهي‌هاي تاريخي به نظر مي‌رسد که اينان مي بايست احتمالا فرهنگي مشابه فرهنگ عصرآهن 3 غرب و شمال غرب کشور را دارا بوده باشند.»
 
وي درباره سفال کشف شده از آبراهه هاي تخت‌جمشيد گفت: «روي اين سفال نقش گاو ديده مي‌شود و حاشيه آن نيز مثلث‌هايي دارد. مشابه اين سفال در سيلک يافت شده‌است؛ با اين تفاوت که پوزه گاو در سفال سيلک کدو تنبل شکل‌است اما در سفال تخت جمشيد اين پوزه مستطيل شکل مي‌شود و به طبيعت‌گرايي نزديک‌تر است. از آن‌جايي که سفال تخت‌جمشيد جديد‌تر از سيلک است، اين نتيجه را مي‌توان گرفت که مردمي نورسيده به استان فارس چنين سفالي را توليد کرده باشند.»
 
وي در ادامه مي‌گويد: «ما در متون کهن هم با تطور يک لغت مواجه هستيم که در متون آشوري، اورارتويي، عيلامي و بابلي ديده مي‌شود. يعني لغت پارسوا، پارسواش، پارسوماش و در نهايت پارسه که براي نخستين بار در سال‌ 843 قبل از ميلاد و در سالنامه پادشاه آشوري شلمناصر سوم ديده مي‌شود.»
 
گفته مي‌شود که آشورباني‌پال پادشاه آشور پس از حمله به عيلام به سال 646 قبل از ميلاد در  گزارشي مي‌نويسد که کوروش، شاه پارسومش، پسرش آرياکو را به صورت گروگان پيش من فرستاد و اعلام تابعيت کرد. اين متن بيان‌گر آن است که پارسيان در آن زمان زمام امور را در دست گرفته بودند، زيرا نه يک شاه عيلامي، بلکه يک از سرکردگان پارسي طرف صحبت آشور باني‌پال بوده است..
 
از سوي ديگر تاريخ گذاريهاي انجام گرفته به روش کربن 14 در دو تپه باستاني "تل‌ اسپيد" و "تل نورآباد" در استان فارس نشان مي دهد که اين دو تپه باستاني هم فاقد نهشته هاي باستان شناختي در خلال سالهاي 900 تا 550 قبل از ميلاد است و در اين فاصله زماني، گاهنگاري با يک وقفه مواجه است.
 
عطايي درباره فعاليت هيات کاوش در تپه قصردشت گفت: «ما فقط توانستيم در سطح سه تپه سفالهايي مشابه عصر آهن 2 و عصر آهن 3 را بيابيم. از اين ميان تپه قصردشت به دليل نزديکي با سه محوطه باستاني پاسارگاد، مليان و تخت‌جمشيد انتخاب شد. آن دو تپه ديگر به دلايلي از جمله تبديل يکي از آن‌ها به گورستان دوره اسلامي و کم بودن ارتفاع آن‌ ديگري، انتخاب نشدند»
 
وي در ادامه گفت: «تپه قصردشت با 15 متر ارتفاع و 2.2 هکتار وسعت، اطلاعات خوبي از دوره صفويه تا هزاره ششم دارد. از آن‌جايي که وقت و پول ما کم بود روي تپه شبکه 10 در 10 ايجاد کرديم و 86 هزار سفال را بررسي کرديم. از جمله دستاوردهاي هيات، سفال‌هاي خاکستري رنگ مشابه سفاهاي عصرآهن دو (1200 تا 800 قبل از ميلاد)، سفال‌هاي منقوش نخودي رنگ مشابه نمونه هاي عصرآهن 3 و سفال‌هاي دسته افقي که براي اولين بار در فارس بدست‌آمده است. نمونه‌هايي از اين دست در سيلک کاشان، تپه ازبکي تهران، گودين کرمانشاه، زيويه کردستان، حسنلوي آذربايجان و بسياري از تپه هاي شمال غرب و غرب کشور ديده شده‌است»
 
به گفته عطايي گمانه لايه‌نگاري در بخش شرقي تپه ايجاد شد و پس از عبور از لايه‌هاي دوره اسلامي، ساساني، فراهخامنشي و هخامنشي هيات باستان‌شناسي با نهشته هاي به ضخامت 8 متر مواجه شد که حاوي چنين سفالهايي بود. خاک بکر دو متر زير سطح دشت قرار داشت.
 
از جمله يافته‌هاي هيات باستان‌شناسي که گفته مي‌شود طي 50 سال گذشته مشابه آن در فارس ديده نشده و شبيه سفال‌هاي عصرآهن 3 شمال غرب و غرب کشور است که احتمال داده مي‌شود، ردپايي از نخستين نورسيده‌هاي پارسي‌زبان به استان فارس باشد.
 
هيات باستان شناسي قصر دشت نمونه ذغالهايي را از ميان لايه‌ها و نهشته‌هاي باستاني گردآوري کرد که براي آزمايش‌هاي کربن 14 راهي دانشگاه مونيخ خواهند شد. با اين نمونه ها (در صورت آلوده نبودن) قادر خواهند بود لايه‌ها و نهشته‌هاي موجود تپه را دقيقا تاريخ‌گذاري نماييم.
 
عطايي در ادامه گفت: «دراين‌که بومي‌هاي منطقه پيش از ورود پارسي‌زباننان، عيلامي تبار و عيلامي زبان بودنده‌اند شکي نيست. اين را مي‌توان از آثار به جاي مانده در نقش رستم و آجر نبشته و گل نبشته‌هاي مکشوفه از مليان و لوح مفرغين از تخت‌جمشيد دريافت. بي‌شک اين اقوام سه هزار سال در فارس زندگي مي‌کردند. شاهان عيلامي خودشان را شاهان شوش و انشان مي‌ناميدند. مطالعات باستان‌شناسي نشان مي‌دهد، انشان همان تپه مليان است. همچنين بيش از 30 هزار گل نبشته مکشوفه از تخت جمشيد به زبان عيلامي نبشته شده که نشان دهنده اهميت فرهنگ و زبان عيلامي و در نتيجه خود عيلاميان منطقه است. اما شواهد و مطالعات تاريخي و باستان شناسي نشان مي‌دهد که گروه ديگري وارد فارس مي‌شوند که خود را پارسي مي‌نامند و زبان‌شان هم هيچ ارتباطي با عيلاميان ندارد بلکه يکي از شاخه زبان‌هاي ايراني است. همين نورسيدگان پارسي زبانند که بعدها شاهنشاهي هخامنشي را تشکيل داده‌اند. آنچه براي ما مهم است و به دنبال آنيم ردگيري باستانشاختي مردماني نورسيده‌است. در فرضه ما مردماني جديد سفالي جديد با خود خواهند آورد که قطعا مي بايست متفاوت از سفال‌هاي بوميان عيلامي فارس بوده باشد.»
 
به دليل ابعاد کوچک و محدود گمانه که خود ناشي از محدوديت بودجه بود، شواهد کافي براي اظهار نظر درباره چگونگي همزيستي نورسيده‌ گان پارسي زبان با بوميان عيلامي منطقه بدست نيامد. اما بنا بر شواهد تاريخي احتمالا اين دو قوم بطور مسالمت آميزي در کنار هم زيسته اند.  
 
مطالعات باستان‌شناسي روي آثار بدست‌آمده در دانشگاه مونيخ ادامه خواهد داشت و به گفته سرپرست هيات باستان‌شناسي قصردشت، به زودي اطلاعات جديدي از اين مطالعات ارائه خواهد شد.
برداشت= خ میراث

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۹ آبان ۱۳۹۰ توسط علی محمدبیگی

 با درود فراوان خدمت تمامی پارسوماشی های عزیز خدمتتون عرض کنم که سازه بناي تاريخي گور دختر به دليل شباهت به آرامگاه کوروش بزرگ هخامنشي به آرامگاه کوروش کوچک معروف است، اين آرامگاه سنگي در سال 1376 با شماره 1897 در فهرست آثار ملي ايران به ثبت رسيد.

 
بناي گور دختر به دليل واقع شدن در تنگه صعب العبور و دور از دسترس ارم بوشهر سالها ناشناخته ماند و تنها بومي هاي منطقه از ان سراغ داشتند، تا اينکه در سال 1339 باستان شناسي بلژيکي به نام "لويي واندنبرگ" کشف و به عنوان يک اثر تاريخي واجد ارزش ثبت شد، اين باستان شناس بلژيکي در يادداشت هاي خود نوشته بود اين آرامگاه متعلق به "چيش پيش" يا کوروش اول (جد کوروش بزرگ) است، علاوه بر اين برخي ديگر از باستان شناسان نيز گفته اند اين آرامگاه ممکن است براي "ماندانا " و " آتش سا " مادر و دختر کوروش باشد.
 
با اين وجود آنگونه که جديدترين عکس هاي برداشته شده از اين دشت تاريخي در تنگ ارم بوشهر نشان مي دهد روستائيان دشت پشت پر با ساخت و سازهاي خود اين بناي تاريخي و ثبت ملي را محاصره کرده اند و هر روز حلقه محاصر آن را نيز تنگ تر مي کنند.
 
مجدالدين رحيمي کارشناس ميراث فرهنگي و رشته مرمت و احياي بناها و بافت هاي تاريخي در اين باره به ما مي گويد: " بنياد مسکن استان بدون توجه به اين دشت تاريخي اجازه توسعه و رشد اين آبادي را صادر کرده است، مدرسه سازي و جاده سازي و ديگر زيرساختهاي لازم در اين دشت احداث شده و همين امر موجب ان شده که دشتي که تا بيست سال پيش خالي از سکنه بود آرام آرام در حال تبديل شدن به روستايي پر جمعيت است."
 
وي مي افزايد: " در يکي از همين اقدام ها در فاصله 5 متري پشت بناي گور دختر يک تير چراغ برق نصب شده، در حالي که بر اساس قانون هر گونه ساخت و ساز و احداث بنا و اثر جديد در حريم آثار تاريخي ثبت ملي ممنوع است، در اقدامي ديگر متاسفانه اداره ميراث فرهنگي بوشهر فردي را که در نزديکي و فاصله 20 متري بنا اقدام به ساخت خانه و آغل گوسفندان کرده است را براي محافظت از بنا استخدام کرد. در حالي که ساخت و سازهاي انجام شده بيشترين آسيب ها را به حريم منظري بنا وارد کرده است."
 
بنا بر گفته رحيمي دشت محل واقع شدن بناي گور دختر در دوره ساسانيان به يک شهر تبديل شد که به شهر تاريخي "قندگيان" معروف است، علاوه بر اين باستان شناسان بزرگي مانند ريچارد فراي نيز در باب اهميت هاي اين دشت و اين آرامگاه مقالاتي نوشته اند.
 
معماري بناي گور دختر که شبيه آرامگاه کوروش در پاسارگاد ولي در مقياسي کوچکتر است از ‌‌24 قطعه سنگ در ابعاد مختلف ساخته و بوسيله بست‌هاي دم چلچله‌اي به يکديگر متصل شده اند. در ساخت اين بنا مانند ديگر سازه هاي ساخته شده توسط معماران هخامنشي هيچگونه ملاتي به کار نرفته است. بر بالاي اين مقبره قسمتي فرو رفتگي شبيه به يک قاب وجود دارد که احتمالاً جايگاه قرار گرفتن کتيبه اي مربوط به آن بوده است. ارتفاع واقعي بنا چهار متر ونيم است و در درون اطاقک بنا حوضچه ي کوچکي وجود دارد.
 
هر روز بر جمعيت اين روستاي کوچک افزوده شده و بر ميزان ساخت و سازها در آن نيز افزوده مي شود، به نظر مي رسد اگر اداره ميراث بوشهر براي رعايت قوانين مربوط به آثار وارد شده در فهرست ثبت ملي پافشاري نکند به زودي ساخت وسازها تا ديوار به ديوار اين بنا نيز خواهد رسيد.
 برداشت=خ میراث

نوشته شده در تاريخ شنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۰ توسط علی محمدبیگی
با درود فراوان به تمام دوستان عزیزم در پارسوماش  امیدوارم شاد و سر فراز باشید  به عرض برسانم يکي از کارشناسان تاريخ در استان فارس پس از بررسي‌هاي فروان در اطراف شهر داراب موفق به کشف شواهدي از شهر باستاني گمشده جَرم‌وا شد. در حال حاضر در عرصه اين شهر باستاني حفاري‌هاي غيرمجاز انجام گرفته و غارت محوطه همچنان ادامه دارد.
 
 شهر باستاني جرم‌وا احتمالا از ادوار پيش از تاريخي تا سده چهارم هجري وجود داشته است که پس از آن به دلايل مختلفي که هنوز آشکار نيست ناپديد شده‌است. نشانه‌هاي اين شهر تاريخي را مي‌توان در کتاب جغرافيايي ابوعبدالله مِقدسي مشاهده کرد.
 
«جمشيد صداقت‌کيش»، کارشناس تاريخ و کاشف شهر گمشده جرم‌وا دراين‌باره به CHN گفت: «پيش از کشف اين شهر تاريخي شواهد آن را در کتاب ابوعبدالله مِقدسي مطالعه کرده بودم اما هنوز مکان اين شهر به درستي برايم مشخص نبود. چندي پيش يکي از دانشجويان سابق من، برايم از حفاري‌هاي غيرمجاز در منطقه‌اي که جرمو خوانده مي‌شد گفت که اين عنوان برايم جالب بود. بر اساس اطلاعات داده شده به محل حفاري‌ها رفتم و پس جستجوي فراوان دو قلعه بر فراز کوه يافتم که نخستين نشانه‌ها از اين شهر گم‌شده بود.»
 
وي در ادامه گفت: «قلعه نخست 250 متر بالاتر از سطح زمين قرار دارد و براي دسترسي به آن نياز به يک پياده‌روي 25 دقيقه‌اي است. در ميان قلعه سدي به ارتفاع 10 تا 12 متر ايجاد شده که احتمالا وظيفه جمع‌آوري آب باران را داشته‌است. اين سد دولايه از ساروج ساخته شده و لايه نخست آن هنوز سالم است.»
 
به گفته وي سفال‌هاي دوره پيش از تاريخي که به‌نظر مي‌رسد بيشتر آن‌ها سفال‌هاي آشپزخانه‌اي باشد در اطراف اين محوطه ديده مي‌شود.
 
از سوي ديگر ادامه بررسي‌ها منجر به کشف قلعه دوم که به نظر مي‌رسد يک برج باشد، شده‌است که به گفته صداقت‌کيش اين دو قلعه به شهر گمشده جرم‌وا مربوط مي‌شوند.
 
صداقت‌کيش دراين‌باره گفت: «در مقابل جنت‌شهر و بر فراز کوه تپه‌اي ديده مي‌شود که مردم به آن ارم يا گلستان ارم مي‌گويند. اين همان قلعه دوم يا برج است که از سنگ و گچ و خشت خام ساخته شده‌است. اين قلعه چهار پنجره در اطراف خود دارد و پايين اين کوه ساختمان‌هايي با ملات سنگ‌چين و خشکه‌چين و ديواره‌هاي باغ وجود دارد. همچنين در اين منطقه يک قنات به چشم مي‌خورد که گفته مي‌‌شود اين قنات تا سال 60 خورشيدي حدود 30 اينچ آب داشته‌است.»
 
بررسي‌هاي اين کارشناس تاريخ در قلعه دوم منجر به شناسايي شيشه‌هاي دوره ساساني و مقدار زيادي سرباره آهن شده‌است که نشان از سکونت طولاني در آن دارد.
 
صداقت‌کيش مي‌گويد: «از زمان کورش تا سده نهم هجري قمري 500 هزار کرد در فارس زندگي مي‌کرند که البته پس از آن اطلاع چنداني از اين اقوام در منطقه نداريم. آن‌ها در 5 ايل زندگي مي‌کردند که يکي از اين ايل‌ها به نام "رم کاريان" يا به عربي "زم کاريان" در منطقه داراب وجود داشته است. مدتي رئيس اين ايل کاريان در داراب "مهدي" بود که حتي ايل او را هم "رم مهدي" يا "زم مهدي" مي‌ناميدند. در سده چهارم هجري در لابلاي کتاب‌هاي جغرافيايي ذکر شده‌است که از داراب به سوي "فَرگ" به شهر رم مهدي مي‌رسند. "ابو‌عبدالله مِقدسي" در 375 هجري قمري همين مسير را طي کرده و از شهر داراب به شهري به نام جرم‌وا مي‌رسد که هيچ کتاب ديگري از اين شهر اسم نبرده‌است.»
 
به گفته وي، بي‌ترديد اين دو قلعه کشف شده که در ارتباط با هم هستند بقاياي همان شهر رم يا رم مهدي يا جرم‌وا هستند. از سوي ديگر چون در جغرافي‌دانان در ارائه اطلاعات بين‌راه، قلعه‌هاي برفراز کوه را ملاک قرار نمي‌دهند، احتمالا اين شهر در دشتي واقع شده که اکنون "جنت ‌شهر" است.
 
اين کارشناس تاريخ مي‌گويد که اگر در ميان 500 هزار کرد که به شکل ايلي زندگي مي‌کردند، هر ايل 100 هزار نفر داشته باشد، پس بايد دشت بزرگي متعلق به اين شهر گمشده باشد که با توجه به قلعه‌هاي يافت شده و ارتباط آن‌ها، تنها جنت‌‌ شهر ويژگي‌هاي چنين دشتي را دارد.
 
صداقت‌کيش در پايان با تاکيد بر وضعيت نابسامان منطقه گفت: «حفاري‌هاي غيرمجاز به طور گسترده انجام گرفته و برخي نقاط تا ارتفاع 4 متر هم کنده شده‌است. به نظر مي‌رسد که سازمان ميراث فرهنگي هرچه سريعتر بايد نسبت به حفاظت و مطالعات باستان‌شناسي منطقه اقدام کند.
برداشت=خ میراث
 
 

نوشته شده در تاريخ جمعه ۲۲ مهر ۱۳۹۰ توسط علی محمدبیگی
مراسم بزرگداشت حافظ 20 مهر، همچون سال هاي گذشته به صورت خودجوش و انفرادي در حافظيه شيراز برگزار شد و باز هم دانشگاه ها هيچ طرح و برنامه مشخصي دررابطه با حافظ شناسي نداشتند.دبير انجمن دوستداران حافظ در شيراز اعتقاد دارد:«نداشتن شناخت درباره حافظ و نبود فرهنگسازي مناسب باعث مي شود که هر سال آرامگاه حافظ فرداي روز بزرگداشت، نابسامان شده و همه گل هايي که روز پيش در آنجا گردآوردي شده بودند، از بين برود و محيط سبز تبديل به برهوت شود.
با اينکه 20 مهر،بزرگداشت حافظ ناميده شده است و معمولا از 6 ماه پيش برنامه هاي مختلفي براي اين روز درنظر گرفته مي شود و دغدغه اي براي حافظ پژوهان به شمار مي رود اما دانشگاه ها به عنوان ارگاني مرجع هيچگونه برنامه هدفمند و متمرکزي در اين زمينه نداشته و استادان و حافظ شناسان به صورت خودجوش دست به تاليف کتاب مي زنند.
 
«مهران محمدي»، دبيرانجمن دوستداران حافظ دراين باره به CHN مي گويد:« وضعيت پژوهش ها درباره حافظ شکل منسجمي ندارد. انجمن حافظ شناسي که در سطح کشور فعاليت مي کند رويکرد قابل توجه اي نسبت به حافظ دارد چنانچه سعي مي کند با اجراي يکسري برنامه هاي هدفمند حساسيت و شناخت مردم را نسبت به حافظ بيشتر کند».
 
به گفته وي، درحال حاضر 2 ارگان، اوقاف و ميراث فرهنگي متولي آرامگاه حافظ است که نگهداري بناها و مقبره هاي خانوادگي ازجمله قوام و صاحب ديواني به عهده اوقاف است و حوزه پژوهش نيز مربوط به اوقاف و سازمان ميراث فرهنگي نمي شود. چراکه پژوهش حافظ بيشتر به دانشگاه ها برمي گردد که هنوز هيچ برنامه مشخصي توسط اين ارگان به چشم نمي خورد.
 
زخم يادگار نويسي بر ديوار هاي حافظيه 
20 مهر که مي شود، ازدحام جمعيت در آرامگاه حافظ چندبرابر مي شود، اين درحالي است که آرامگاه حافظ ظرفيت پذيرش تعداد کثيري از مردم را نداشته و تعداد اندک يگان حفاظت باعث آسيب هاي جدي در بنا مي شود.
 
محمدي دبير انجمن دوستداران حافظ در شيراز مي گويد:با اينکه هرساله براي سالروز حافظ گلکاري زيبايي در آرامگاه انجام مي شود اما پس از 24 ساعت اگر از آرامگاه بازديد کنيد تنها با يک برهوت مواجه مي شويد که مسئولان هم ناچار به کشيدن سيم بکسل دراطراف باغچه ها مي کنند.
 اين درحالي است که به گفته وي، عدم ظرفيت اين آرامگاه از سيل بيشمار مردم آسيب هاي جدي را به همراه داشته است. آجرهاي هاي آرامگاه که قدمتي نزديک به 800 دارد و کاملا فرسوده شده مرتب توسط مردم يادگاري نوشته مي شود که اين امر نشاندهنده عدم آموزش و اطلاع رساني دربرخورد با بناهاي تاريخي و فرهنگي است.
 
نبود پارکينگ معضل اساسي حافظيه
مهران محمدي مي افزايد: در مورد آرامگاه حافظ اقدامات موثري صورت مي گيرد، اما با اين وجود حافظيه نيازمند تدابير مضاعفي است. درحال حاضر يکي از مشکلاتي که در مورد آرامگاه وجود دارد ورزشگاهي است که روبروي آرامگاه است. جانمايي ورزشگاه در حريم آرامگاه قابل قبول نيست چراکه اگر شان فرهنگي براي آرامگاه حافظ لحاظ مي شود قرار گرفتن مکاني پرهياهو مثل ورزشگاه به هيچ وجه منطقي نيست. اين درحالي است که نبود پارکينگ معضل اساسي حافظيه است.
 
درحال حاضر حافظيه مربوط به  دو ارگان، اوقاف و سازمان ميراث فرهنگي است. قسمتي که زير نظر سازمان ميراث فرهنگي  بوده حدود 2 سال پيش،توسط يک شرکت ايتاليايي مرمت کلي شده است که به گفته مهران محمدي مرمت هاي انجام شده نيازمند نگهداري دائمي است.
 
اين درحالي است که سنگ آرامگاه حافظ نيازمند تدبير و برنامه اي ويژه است که انجمن دوستداران حافظ و حافظ شناسان و فعالان ميراث فرهنگي با جديت در حال پيگيري هستند .همچنين به گفته اين فعال فرهنگي،مرمت اساسي در خاندان قوام هم شروع شده است و به طور کلي کليت نگهداري آرامگاه در شرايط مناسبي به سرمي برد به طوري که امسال پس از سالها پيگيري حوض هاي آرامگاه عايق بندي شد و سيستم برق کشي هم درحال انجام است.
.  
وي با اشاره به روند گسترش محوطه پشت آرامگاه که حدود 12 سال است که به طول انجاميده  مي گويد: فاز يک آزادسازي خانه ها و گسترش محوطه پشت آرامگاه  درحال اجرا است که  زمانبدي آن به مقوله هاي مختلفي بستگي دارد.
 
مهران محمدي در پايان با انتقاد براينکه بحث فعاليت هاي فرهنگي بايد در حافظيه پررنگ تر شود تاکيد کرد: درحال حاضر يکسري  فعاليت هايي در حافظيه برگزار مي شود که  در خور و شان اين مکان نيست به طوري که هر ارگان و سازماني هر برنامه اي که دارد در حافظيه شيراز برگزار مي کند و از آنجايي که حافظيه يک مکان کاملا فرهنگي است بايد هرچه سريعتر با راه اندازي نگارخانه و موزه حافظ اين معضل مرتفع شود.

نوشته شده در تاريخ جمعه ۲۲ مهر ۱۳۹۰ توسط علی محمدبیگی
با درود فراوان خدمت تمامی پارسوماشی های عزیز تنگه چوگان در ضلع شمالي شهر ساساني بيشاپور در کازرون است در ابتداي ورودي ضلع جنوبي اين تنگه شش نقش برجسته نفيس بازمانده از زمان ساسانيان از جمله نقش برجسته پيروزي شاهپور اول بر والرين امپراطور روم واقع شده است. علاوه بر اين در تنگه چوگان مجسمه شاهپور (بزرگترين مجسمه پادشاهان دوران تاريخي ايران)، دژ نظامي شهر تاريخي بيشاپور و چند غار پيش از تاريخ نيز واقع شده است.
 
رودخانه شاپور از وسط تنگه چوگان عبور مي کند و چشمه تاريخي ساسان نيز از زير پاي اين نقش برجسته ها و در ضلع سمت چپ ورودي تنگه مي جوشد، عنصر آب در نزد ساسانيان از تقدس و اهميت بسيار بالايي برخوردار بود، به همين دليل نيز آنها در نزديکي اغب چشمه ها پرديس هايي طراحي و اجرا مي کردند، نقش برجسته هاي تنگه چوگان در کنار چشمه ساسان نيز ناظر بر اهميت اين چشمه پر آب و هميشه جوشان بود که آب آشاميدني ساکنان شهر بزرگ بيشاپور را نيز تامين مي کرد.
 
با اين حال بر اساس طرحي که غلامرضا دهقان ناصرآبادي نماينده مردم شهرستان کازرون در مجلس شوراي اسلامي در دست اجرا دارد و آن را از طريق استانداري فارس و فرمانداري شهرستان براي نهايي شدن پيگيري مي کند قرار است تاسيسات طرح انتقال آب از چشمه ساسان به روستاي ناصر آباد در ابتداي ورودي تنگه چوگان اجرايي و ساخته شود. اين در حالي است که چشمه ساسان در حريم درجه يک نقش برجسته هاي ساساني و شهر تاريخي بيشاپور است.
 
بر اساس قانون هر گونه ساخت و ساز غير مجاز در حريم آثار تاريخي ممنوع است بر اين اساس ساخت و ساز، مرمت، تغيير، تجديد و توسعه اماکن تاريخي و ثبتي طبق ماده 564 قانون مجازات اسلامي جرم بوده و هر فردي مرتکب آن شود به حبس از شش ماه تا 2 سال و پرداخت خسارت وارده محکوم مي شود، با اين حال اگر طرح انتقال آب از چشمه ساسان به روستاي ناصر آباد اجرايي شود بايد براي آن تاسيسات بزرگي در حريم درجه يک اين آثار تاريخي ساخته شود که به حريم آثار آسيب بزرگي وارد خواهد کرد.
 
پيش از اين در سالهاي قبل از انقلاب دو طرح انتقال آب از چشمه ساسان در تنگه چوگان ساخته شد که حالا سالهاست از انها استفاده و بهره برداري مي شود، در يکي از اين طرح ها يک خط لوله آب بوشهر موسوم به تاسيسات بوشيگان آب را از چشمه ساسان به استان بوشهر منتقل مي کند، در طرحي ديگر نيز که سالها از اجرا و ساخت ان مي گذرد، کانال هاي روباز آب چشمه ساسان را به شهر کازرون منتقل مي کند. اين کانال آب از پائين قلعه تاريخي دختر در اين محل مي گذرد.
 
در سالهاي گذشته در فصول بارندگي به دليل سرريز همين کانال آب آسيب هاي بزرگي به برخي آثار موجود در اين محوطه تاريخي وارد شده است و همچنين موجب آن شد برخي آثار تاريخي نيز با شستشوي خاک از زير زمين بيرون آمده و خود را نشان دهند، که از آن جمله مي توان مسير سنگ چين يک جاده تاريخي اشاره کرد که بهار امسال خبرگزاري ميراث خبر کشف ان را براي اولين بار منتشر کرد، در اين مسير سنگ چين سنگ هاي برش داده شده به شکل مکعب مربع و هم اندازه به اضلاع حدود 40 سانتي متري ديده مي شود که در خطي مستقيم چيده شده اند. اولين قسمت هاي اين مسير سنگ چين حدود دو سال پيش بعد از بارش باران و وقوع سيلاب و در پي شسته شدن خاک روي آن بيرون آمد.
 
حال با وجود اين دو طرح انتقال آب که به ميزان بسيار زيادي به حريم اين محوطه بسيار پر اهميت تاريخي آسيب وارد کرده است اگر سومين طرح انتقال آب و تاسيسات آن نيز در اين محوطه ساخته شود بي ترديد بخش هاي ديگري از اين محوطه تاريخي براي ساخت ان از بين خواهد رفت. از سويي ديگر بنا بر شواهد موجود چشمه ساسان مانند سالهاي قبل  پر آب نيست به گونه اي که دبي آب آن از 400 ليتر در ثانيه هم اکنون به حدود 60 ليتر در ثانيه رسيده است و توان تامين آب مورد نياز براي روستاي محل زادگاه نماينده شهرستان کازرون را نخواهد داشت.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۱۸ مهر ۱۳۹۰ توسط علی محمدبیگی
با درود فراوان به یاران و دوستان پندار نیکم در سراسر کشور عزیزم ایران.یاران همیشگی پارسوماش خدمتتون عرض کنم

سازه آبي «برد بريده»  که قدمت آن به دوره هخامنشي مي رسيد، به دنبال اقدامات پيمانکار خط جديد آب رساني شيراز از سد درود زن براي هميشه با خاک يکسان شد. اين شرکت، بدون در نظر گرفتن قوانين و مقررات آثار ثبت شده، براي آب رساني به منطقه، لوله آب را درست از بخش جنوبي اين سازه باستاني عبور داده و آن را براي هميشه از ميراث کشور حذف کرد.

سازه آبي تاريخي برد بريده واقع در محوطه سد درود زن استان فارس، يکي از بي‌نظيرترين سازه‌هاي آبي بازمانده از دوران هخامنشيان که در فاصله حدود 100 کيلومتري شمال شرقي شهر شيراز و 60 کيلومتري شمال شرقي تخت‌جمشيد قرار دارد، براي هميشه بر اثر اقدامات سازمان آب فارس نابود شد.

 
سازمان آب، بدون هيچ گونه هراسي از سازمان ميراث فرهنگي براي پاک سازي محل رفت و آمد ماشين آلات و همچنين حفرترانشه براي لوله گذاري بخشهايي از تخت سنگ هاي برد بريده واقع در سطح زمين و کل سازه زيرين بخش جنوبي برد بريده را تخريب و جا به جا کرد.
 
بر اساس گفته کارشناسان ميراث، اين سازه جزو سازه هاي آبي هخامنشي در منطقه درودزن بود که زير پوشش سازمان ميراث فرهنگي قرار دارند و نگهبانان آثار تاريخي موظف هستند که به طور مرتب به اين سازه هاي آبي سر بزنند.
 
مازيار کاظمي، مدير سابق مجموعه تخت جمشيد با اعلام اين خبر، به chn گفت:« اقدامات سازمان آب باعث شد که ايران يکي از بي نظيرترين سازه هاي آبي هخامنشي را براي هميشه از دست بدهد درحالي که اين سازه آبي جزو سازه هاي آبي حفاظت شده بود.»
 
به گفته اين کارشناس مرمت، نخستين بار، کارل برگنر معمار آلماني در سال1314 هجري شمسي از اين اثر بازديد و گزارشي همراه با عکس و تصوير و نقشه تهيه و دو سال بعد در مجله ‌AMI به زبان آلماني منتشر کرد. در سال 1345 يک گروه25 نفره باستان شناس به سرپرستي دکتر موري نيکُل با حفر ترانشه باستان شناسي مطالعات دقيق باستان شناسي روي آن انجام دادند و به اين نتيجه رسيدن که اين سازه هخامنشي بخشي از يک پل و فراز راه واقع در يک جاده مهم منتهي به تخت جمشيد بوده و از اهميت زيادي برخوردار بوده است.بعد از وي ويليام سامنرنظرات برگنر و نيکل را تحليل کرد و خود نظريه اي شامل مجموعه نظرات آن دو ارائه کرد.
 
کاظمي با تاکيد بر اهميت اين سازه آبي و اينکه تحت نظارت سازمان ميراث بوده است، گفت:«وجود سازه‌هاي آبي دوران هخامنشي در اطراف مجموعه تخت‌جمشيد و پاسارگاد نشان از فن‌آوري ساخت اينگونه سازه در اين عصر است و بايد براي حفاظت از آن ها از به صورت ملي اقدام کرد.»
 
مطالعات و بررسي هاي کارشناسان ميراث گوياي آن است که سازه‌هاي آبي به ما نشان مي دهند که چگونه در عصر هخامنشيان بندهاي تنظيمي آب، جهت استفاده بهينه از آب رودخانه و انتقال آن به دوردستها، استفاده مي‌شده است.

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه ۶ مهر ۱۳۹۰ توسط علی محمدبیگی

 مطالعه درباره دستگاه دفاعي تخت جمشيد به سال 1930 ميلادي و كاوش هاي موسسه شرق شناسي دانشگاه شيكاگو باز مي گردد. سال ها بعد، كاوش هاي تخت جمشيد بين سال هاي 1347 و 1353 شمسي از طرف اداره كل باستان شناسي و مركز باستان شناسي ايران از سر گرفته شد كه بخشي از آن شامل مطالعه استحكامات تخت جمشيد مي شد. با وجود مطالعه اي مقدماتي روي استحكامات تخت جمشيد كه قبلا منتشر شده، نكاتي چند درباره سازمان دهي فضاها و ارتباط آن با دستگاه دفاعي تخت جمشيد ضروري به نظر مي رسد.

سكوي تخت جمشيد
سكوي عظيم تخت جمشيد، چند ضلعي نامنظم است به مساحت 125 هزار متر مربع كه بر غربي آن 455 متر بلندتر و طولاني تر از نماهاي ديگر است. برپايي اين سكو مستلزم مسطح كردن دامنه غربي كوه رحمت بوده، كه به طور عمدي به صورت يكنواخت انجام نشده است.
بدنه هاي اين سكو همزمان با بالا بردن آن با تخته سنگ هاي بزرگ بدون ملاط ساخته شده است. اين مرحله از ساختمان بدون ترديد همزمان با احداث شبكه تخليه آب روي صفه بوده است. برپايي استحكامات و ايجاد كاخ هاي آپادانا، تچرا و همچنين ساختمان خزانه از نخستين فعاليت هاي ساختماني انجام شده روي سكو بوده اند.
كاوش هاي دانشگاه شيكاگو نشان داده است كه طرح اوليه واحدهاي ساختماني را با جهت شرقي _ غربي در نظر گرفته بودند. براي مثال كاوش هاي اشميت نشان دادند كه ساختمان خزانه در مرحله نخست ساختماني (507 _ 511 ق.م) جهتي شرقي _ غربي داشته است. ممكن است كه كاخ آپادانا نيز در اين مرحله روي نقشه اي شرقي غربي طراحي شده باشد. اهميت ايوان و پلكان شرقي، نماي شرقي كاخ را از ديگر نماها، متمايز مي كند. قابل تصور است كه فضاي موجود در شرق كاخ آپادانا،‌ ابتدا خالي بوده و احداث تالار صدستون و متعلقات شرقي آن، معبدها اين فضا را پر كرده باشند.
با يك نگاه به سادگي مي توان پي برد كه بناهاي واقع در بخش غربي صفه، به ويژه آنهايي كه در لبه تخت قرار دارند مانند آپادانا، كاخ تچرا و هديش، در سطحي بالاتر از ساير بناها قرار گرفته اند. در عين حال بناهاي واقع در شرق سكو، مانند تالار صدستون و ساختمان خزانه در سطحي پايين تر قرار دارند. معماران هخامنشي چنين اختلاف سطحي را عمدا ايجاد كرده اند تا علاوه بر متمايز كردن و پنهان كردن برخي از بناها، تا اندازه اي مشكل روشنايي و همچنين حفاظت از محوطه را بر طرف كند. از سوي ديگر اين اختلاف سطح در ارتباط با كاربرد ساختمان هاست. براي مثال بناي معروف به خزانه كه محل نگهداري آذوقه، اشياي با ارزش و بايگاني بوده، در سطحي پايين تر از نظرها پنهان است. گذشته از اين اختلاف سطح، نقش مهمي در سازمان دهي سيستم دفاعي صفه، و محوطه دارد. ديوار غربي سكو فاقد استحكامات بوده اما به واسطه ارتفاع بلند از سطح دشت (18 متر) و نيز وجود كانال يا خندقي كه در پاي نماهاي جنوبي و غربي وجود داشته، محافظت مي شده است.»
برزن جنوبي
كاوش هاي اكبر تجويدي در جنوب سكوي تخت جمشيد اطلاعات زيادي را درباره سازمان دهي «شهر هخامنشي» به دست مي دهد اين كاوش ها نشان داده اند كه شكل گيري محله هاي برزن جنوبي از روي طرح اوليه و با ملاحظه توپوگرافي و سيستم دفاعي انجام شده است. اين طرح برگرفته از سنت هاي معماري ايراني است كه روي صفه نيز رعايت شده است.
از سوي ديگر نگاهي دقيق تر به اين منطقه نشان مي دهد كه مسطح كردن كوهپايه در دست جنوبي از طريق احداث صفه ها ممكن شده است. احداث واحدهاي ساختماني مختلف و يك شبكه فاضلاب روي اين صفه ها نيز به همين ترتيب ميسر شد. بقاياي بدنه اين صفه يا مصطبه ها كه تجويدي آنها را ديوار مي نامد، در كاوش ها يافت شده است. در واقع اين آثار عبارتند از دو بدنه سنگ ملاط دار كه نماي خارجي مصطبه ها را تشكيل مي داده است.
توپوگرافي و سيستم هاي دفاعي
به نظر مي رسد كه در احداث پارسه سازمان دهي اوليه شهر، سكو و بناهاي آن هماهنگي كامل با استحكامات داشته است. شهر در واقع داخل يك مكان دژ قرار مي گرفته كه سكوي بزرگ دژ اصلي يا كهن دژ آن را تشكيل مي داده است. ساختن واحدهاي برزن جنوبي روي مصطبه هايي پله اي از پاي كوي رحمت به سمت دشت در غرب به منظور محافظت آنها از طريق استحكامات بوده است. كاوش هاي انجام شده در برزن جنوبي هر چند كه سطح قابل ملاحظه اي را مي پوشانند (11 هكتار) اما فقط محله نزديك به تخت و كوه را شامل مي شوند، حال آن كه آثار شهر بسيار فراتر به سوي غرب مي رود.
به مطالعه چگونگي سازمان يافتن محوطه مي توان دريافت كه سمبوليسم معماري هخامنشي متضاد با كاربرد بنا نيست. پارسه، شهر سمبوليك امپراتور پارسي، داراي يك شبكه بندي قابل بهره برداري و كاربردي نيز هست. روي صفه، كاخ هاي بزرگي چون آپادانا، تالار بار عام و مظهر شكوه روي سطحي بلندتر از ساير ساختمان ها احداث شده است، اما در عين حال محافظت از آن نيز همان طور كه پيش از اين گفته شد، تامين مي شده است. بر خلاف بناهاي ديگري چون خزانه يا ساختمان ملكه كه مي بايست از ديدها پنهان باشند، در سطحي كوتاه تر بنا شده و نزديك استحكامات شرقي قرار گرفته اند.
از سوي ديگر اين دو ساختمان، به برزن جنوبي بسيار نزديك هستند و راه آمد و شد بدون استفاده از پلكان اصلي انجام مي شد. درباره استحكامات بايد گفت، به احتمال زياد پيش از تصرف شهر در سال 330 ق.م به دست مقدونيان، بهره برداري از آنها متوقف شده است. با اين حال نمي توان فكر ارزش كاربردي آنها در زمان آباداني محوطه شد. «تجويدي» تاريخگذاري دقيق از متروك شدن استحكامات روي كوه به دست نمي دهد با اين همه معتقد است كه استحكامات به تدريج و پس از احداث پلكان بزرگ اصلي در زمان «خشايارشا» در حدود سال هاي 480 ق.م استفاده خود را از دست داده اند. فكر احداث دژ، به اين ترتيب به عصر داريوش اول و احتمالا مشكلات سلطنت او باز مي گردد.
در خاتمه مي توان گفت كه طرح كلي بناي شهر پارسه تمامي عناصر مفيد و كاربردي يك شهر باستاني را با در نظر گرفتن ارتباط بخش هاي مختلف آن ترسيم كرده است. توپوگرافي شهر، خود يكي از جنبه هاي تدافعي محوطه بوده و هماهنگي ميان درون و ديوار شهر، بين اجزاي ساختماني و استحكامات به خوبي رعايت شده است

برداست از=علی موسوی


نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۴ مهر ۱۳۹۰ توسط علی محمدبیگی
درود بر دوستان پارسوماشی  نیک سرشتم شهرگور فيروزآباد از جمله شهرهاي بااهميت ساساني دراستان فارس به شمار مي‌آيد که باوجود کاوش‌هاي صورت گرفته در سالهاي اخير بدون مرمت و ساماندهي به حال خود رها شده بود. هم اکنون عليرضا عسگري سرپرست گروه باستان‌شناسي شهرگور اردشير درحالي خبراز اتمام پروژه‌هاي مرمتي و بناهاي وابسته به آن را تا پايان شهريورماه مي دهد که هنوز برخي از محوطه هاي ارزشمند شهر درحد گمانه زني باقي مانده است. شهراردشيرخوره که مجموعه کاملي از ساختارشهري، نظامي، تشريفاتي و ديتي است ازجمله شهرهاي بااهميت دوره ساساني محسوب مي شود که قابليت ثبت جهاني را به دليل برپايي مجموعه کاخ اردشيربابکان،شهرگور، قلعه دختر و مجموعه نقش برجسته هاي اطراف رودخانه تنگاب دارد.
 
به گزارشCHN، بااينکه آسيب شناسي و بررسي‌هاي تحت العرضي که از شهر اردشير خوره يا شهرگور فيروزآبادتوسط باستان شناسان در استان فارس انجام شده اما هنوز کشف محوطه آتشکده که هم اکنون ورودي و بخشي از درگاه آن پيدا شده کاملا متوقف و سراميک هاي ساساني که در ديگر محوطه هاي متعلق به اردشير خوره بدون سرانجام رها شده است. اين درحالي است که هنوز در بخش هايي از شهر گور کشاورزي شده و ظرفيت اين شهر به عنوان قطب باستان شناسي و گردشگري ناديده گرفته مي شود.
 
با اين وجود عليرضا عسگري سرپرست گروه باستان شناسي شهر "اردشيرخوره" از فعاليتهاي  مرمتي و مستندنگاري سه بعدي اين شهر خبر مي دهد و اين شهر متعلق به دوره ساساني را براي هميشه از خطر اضطرار خارج مي کند.
 
وي معتقد است آسيب شناسي و مطالعات انجام شده  منجر به ساماندهي و مرمت برج منار و بناهاي وابسته در اين شهر شده است چراکه برج منار هسته مرکزي شهر را تشکيل داده که در صورت عدم مرمت و ساماندهي براي هميشه از بين مي‌رفت و اين درحالي است که نابودي آن گم شدن هلال شهر را در پي داشت. به همين منظور با اعلام اضطراري بودن اين برج پروژه مرمتي آن از 4 ماه پيش شکل گرفته و مرمت آن آغاز شد.
 
عليرضا عسگري افزود: در پروژه مرمت و ساماندهي شهرساساني فيروزآباد 30 متر داربست در فضا ايجاد شد به طوري‌که 40کارگر از ارتفاع 30 متري شروع به شستن مواد کهنه و فرسوده از برج و تزريق گچ مخصوص مرمت به بدنه‌ها و تمام شيارهايي که درطول زمان ايجاد شده بود کردند. همچنين تمام منفذهاي موجود که خطر نشت آب را تشديد مي کرد درز گرفته شد.
 
طبق گفته وي مستندنگاري سه بعدي در قلعه دختر و ديگر بناهاي تاريخي شهر باعث شده کوچکترين تغييرات در بنا کنترل شود به طوري که هرساله با رصد تغييرات و فرسايش بوجود آمده در بناها آسيب شناسي و کنترل خواهد شد.
 
حفر چاه عميق در قلعه دختر به جاي حمل سطل آب
عسگري همچنين با تاکيد بر ساماندهي بناهاي وابسته به شهرگور از جمله قلعه دختر ادامه داد: در رابطه با بناهايي که وجود دارد و وابسته به شهرگور هستند همانند قلعه دختر، فعاليت‌هاي منسجمي صورت گرفته است. طي يکسال اخير تمام سقف گنبد قلعه دختر که در بالاي کوه قرار گرفته در واقع تمام بخش حاشيه شمالي و نما و بخش‌هاي داخلي مرمت شده و 3 شيار نسبتا وسيع که در پشت اين قلعه وجود داشت و باعث گسست و ناپايداري ديواره شده بود با تعريف پروژه هاي جداگانه عمليات مرمتي آن نيز آغاز شده است.
 
وي گفت: طي 4 ماه گذشته مرمتگران با 40 کارگر مصالح را از دره به بالاي کوه انتقال دادند و هم اکنون نيز مرمت عمده اين اثر متعلق به دوره ساساني به پايان رسيده مضاف براينکه کاخ اردشير که جزو بناهاي وابسته در اين شهرساساني است با 5 مرمت‌گر تمام ترک ها وشيارهاي که در تزئينات بنا بوجود آمده بود ساماندهي شد.
 
به گفته وي، اين درحالي است که براي حفظ کليت شهر و خدمات رساني تمهيداتي درخصوص مسائل حفاظت فيزيکي و علمي، طرح آب رساني و برق رساني به شهرگور صورت گرفت که به دليل آبرساني دستي به قلعه دختر و عدم دريافت مجوز از سازمان آب، به رغم ممنوعيت حفر چاه،مجبور به حفر چاه عميق در تنگاب شديم. درحال‌حاضر حق انشعاب آب و برق شهر گور پرداخته شده تا خدمات رساني در اين شهرساساني به وقوع بپيوندد
منبع -خ میراث

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۳۱ شهریور ۱۳۹۰ توسط علی محمدبیگی

با درود فراوان خدمت تمامی  دوستان عزیزم در پارسوماش در ۴کیلومتری شهر بیشاپوردر ارتفاع۸۰۰متری از سطح زمین مجسمه شاهپور ساسانی وجود داردکه  نیازمند به ساز ماندهی و نگه داری از این اثر هنری بی نظیر دارد دارد مجسمه شاپور در دهانه غار قرار گرفته‌ و به همين دليل اين غار به نام شاهپور معروف شده‌است. بعد از گذشت سال‌ها کماکان سر اين مجسمه سالم است ولي دو دست آن شکسته‌اند. مجسمه واژگون شده‌بود که در سال 1336 توسط ارتش در جاي خود قرار گرفت. اين مجسمه، شاپور را به صورت ايستاده نشان مي‌دهد. با وجود اين ارتفاع 800 متري غار از سطح زمين و نبود مسير دسترسي راحت به ان موجب شده است تعداد کمي از علاقمندان آثار تاريخي موفق به بالارفتن از مسير صعب العبور غار و مشاهده اين مجسمه 7 متري از نزديک شوند.

 
بي ترديد در صورت مهيا شدن زيرساخت هاي گردشگري اين مجموعه هاي باستاني و بي بديل مي تواند به يکي از اصلي ترين جاذبه هاي تاريخي کشور بدل شود، نبود راه دسترسي مناسب و آسان، نبود اطلاع رسانيهاي شهري و ايجاد تابلوهايي راهنمايي و همچنين عدم ارائه خدمات ديگر براي گردشگران موجب شده است شاپور بزرگ در غار خود با تنهايي خو بگيرد.
 
غار شاپور در انتهاي تنگ چوگان در سينه کوه و در ارتفاع حدود 800 متري از سطح زمين قرار گرفته اما نه تنها جاده دسترسي به دامنه کوه بسيار نامناسب بوده بلکه هيچگونه راه مناسبي براي انتقال مسافران از دامنه تا خود غار نيز پيش بيني نشده است و اين امر موجب مي شود که بسياري از گردشگران تا نيمه هاي مسير، کوه را طي کرده و به علت خستگي از ادامه راه صرف نظر کنند.
 
پروفسر رومن گيرشمن باستان شناس فرانسوي كه در بين سالهاي 1314 ش تا 1318 ش منطقه شاپور را مورد كنكاش قرار داده در مورد غار و مجسمه در جلد يک کتاب خود به نام بيشاپور اين چنين گفته است : " اين غار آنچنان به طرف قلب كوهستان پيش رفته است كه تمام كوششهاي ما براي رسيدن به آخرين تالار از تالارهاي اين غار كه با درياچه هاي كوچك از همديگر جدا شده اند، با شكست روبرو شد. در ورودي غار و بر روي يك ميدانگاهي، مجسمه غول پيكري از شاپور اول به ارتفاع بيش از هفت متر برپا بوده است . اين مجسمه را از نوعي ستون سنگي طبيعي به رنگ كرم مايل به زرد تراشيده اند . . . مخفي نمي كنيم كه اين مجسمه براي ما يك معما بود ، مجسمه اي كه در خلوت، به تنهايي  و دور از زندگان، و دور از جاده هاي بزرگ بر پا شده بود. اين امر همان قدر براي ما شگفت آور و غافلگيركننده بود كه تمام آثار و يادمانهاي پيكر تراشي شده روي صخره هاي ايران."
 
گيرشمن در بخش ديگري از نوشته هاي خود در رابطه با مجسمه شاپور مي گويد: " شاپور پشت به غار كرده است . صورت او با بيني صاف و سبيل و ريشي كه از ميان يك حلقه گذشته تزئين شده است اين نشانه فقط مختص رؤساي دولت و حكومت بوده است ، دور چشمان او را كه در زير كمان ابروان برجسته قرار دارند پلكهاي قوي قرار گرفته است. عنبيه چشم نه گود رفته است و نه طوري نشان داده شده كه نشانگر حركت نگاه باشد . . . چهره شاه احساسي از تسلط و فرمانروايي دارد. اين مجسمه روحيه اي شاهانه، نوعي احساس بزرگ منشي، گرايشي به تفوق انساني، قدرت يك حكمران ايران و غير ايران، قدرتي مطلق و نگاه از بالا دارد كه آن را از طريق قدرتش به انسانيت تحت داوري خود القاء مي كند . حالت شاه به طور خالص و نابي ايراني است . دست چپ او دسته شمشير بلندي را مي فشرد كه از قلاب و بند شمشير كمر آويخته شده است و دست راست را روي كمرگاه گذاشته است."
 
با وجود اهميت بسيار زياد اين مجسمه غول پيکر باستاني اما محوطه و مسير دست يابي به اين اثر تاريخي به صورت کارشناسي شده و علمي ساماندهي نشده است. در همين حال کارشناسان معتقدند براي تبديل غار شاپور به يک محوطه باستاني استاندارد بايد اقداماتي انجام گيرد.  برخي از اصلي ترين اوليت هاي طرح ساماندهي اين غار و مجسمه باستاني به اين شرح است:
 
جمع آوري و ساماندهي قطعات پراکنده و شکسته مجسمه: با توجه به اهميت مجسمه شاپور ، کم نظير بودن و در نظر گرفتن شکسته شدن مجسمه در دوره هاي قبل ، قطعاتي از اين مجسمه عظيم در غار به صورت پراکنده موجود است بايد اين قطعات جمع آوري ، ساماندهي و مستند نگاري شوند .

محصور کردن مجسمه بر اساس طرح پيشنهادي: در جهت نگهداري و با توجه به حجم بازديد کنند گان و حفاظت اصولي از مجسمه و قطعات شکسته شده اي که در آيتم شماره يک در کنار مجسمه قرار مي گيرد پيشنهاد مي گردد مجسمه بر اساس طرح پيشنهادي و به متراژ 8 متر طول و 60/8 متر عرض محصور گردد .

استحکام بخشي پله هاي سنگي مسير گردشگري غار شاپور: اين پله هاي که کاملاً به صورت سنگي و بر دامنه پر شيب کوه در نزديکي دهانه غار اجرا شده به دليل عدم اجراي اصولي و نگهداري صحيح دچار تخريب شده اند که اين تخريب بيشتر در محل اتصال کف پله به دامنه پر شيب کوه ديده مي شود .

تعميرات و استحکام بخشي حفاظ هاي کنار پله ها ( نرده ها ) : نرده هاي اجرا به دليل نبود تاسيسات برقي جهت کار هاي جو شکاري کاملاً به صورت لوله اي بوده و داراي ارتفاع نامناسبي جهت حفاظ نرده اي هستند تخريب صورت گرفته بيشتر در لوله هاي روي دسته نرده ها و لوله هاي قائمه اي که در بدنه کوه کوبيده شده ديده مي شود . اين تخريب بيشتر به دليل عدم نگهداري صحيح و اجراي اصولي حفاظ در اين نرده ها به وجود آمده است .متراژ موجود حفاظ هاي نرده ها ي پله هاي غار تقريباً 76 متر يک طرفه است

استحکام بخشي پله ها و صفحه هاي داخل غار: با توجه به عدم نگهداري صحيح و جنس خاک کف غار ، ديوار هايي که جهت صفحه سازي ساخته شده دچار تخريب شده است. تعميرات و ديوار کشي به متراژ 5/10 متر مربع و ايجاد ماهيچه بتوني بر روي ديوار هاي صفحه ها به متراژ 13 متر مربع و استحکام بخشي پله هاي درون غار.
 
همچنين ايجاد روشنايي حفاظتي در غار شاپور ، پاک سازي محيط و بدنه غار و فرهنگ سازي جهت جلو گيري از اينگونه آسيب ها ، ارائه بروشور گردشگري غار ، طراحي و اجرا سطل زباله در مسير گردشگري غار  از ديگر طرح هاي مورد نياز براي ساماندهي مجسمه و غار تاريخي شاپور است.
برداشت=خ میراث

نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۲۸ شهریور ۱۳۹۰ توسط علی محمدبیگی

درود بر دوستان خوبم تپه باستانی در مسیر اهواز به سوی رامهرمز به دلیل جاده کشی تسطیح شدحتی بدون هیچ کاوش نجات بخشی.بخشي از تپه باستاني متعلق به دوره اشکانيان درحالي تسطيح شد که بيش از يکسال از احداث جاده مي‌‌گذرد. اين تپه که پس از لايه برداري‌ها مشخص شده متعلق به دوره اشکانيان است نه تنها به ثبت ملي نرسيده بلکه متوليان ميراث فرهنگي پس از تسطيح بخشي از اين تپه هيچگونه اقدامي در خصوص کاوش و نجات بخشي آن انجام ندادند.

 
به گفته حشمت الله دهقان يکي از فعالان ميراث فرهنگي رامهرمز، اين تپه باستاني معروف به تپه قبرسيد است و بررسي‌هاي اجمالي کارشناسان ميراث فرهنگي استان قدمت اين تپه را به دوره اشکانيان تخمين زده‌اند.
 
وي افزود: بااينکه جاده رامهرز ـ اهواز تکميل شده است اما قسمتي از آن که مربوط به عبور جاده از ميان تپه است، با مخالفت و اعتراض دوستداران و فعالان ميراث فرهنگي مواجه و احداث آن متوقف شد. درحال‌حاضر بخشي از اين تپه تسطيح شده و احداث جاده نيمه‌کاره باقي مانده است که اين بلاتکليفي باعث اعتراض مردم هم شده است.
 
اين فعال ميراث‌فرهنگي رامهرز با ابراز گلايه از متوليان ميراث فرهنگي و وزارت راه استان ادامه داد: با اينکه متوليان ميراث فرهنگي از باستاني بودن اين تپه اطلاع کامل دارند اما هيج اقدامي در جهت کاوش و نجات‌بخشي آن انجام نمي‌دهند و معتقدند که قسمتي که تسطيح شده را بايد وزارت راه و ترابري هزينه کند تا ما فعاليت و نجات‌بخشي را شروع کنيم.
 
هم اکنون جاده رامهرمزـ اهواز تکميل و آماده بهره برداري است اما قسمتي از آن که از تپه مي‌گذرد بدون آنکه کاوش صورت بگيرد رها شده و فعاليت عمراني نيز متوقف باقي مانده است. اين درحالي است که اين تپه هنوز به ثبت ملي هم نرسيده است و حريم آن احتمالا بسيار گسترده است
.منبع-خ میراث

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۲۴ شهریور ۱۳۹۰ توسط علی محمدبیگی
با درود فراوان خدمت تمامی دوستان نیک سرشت پارسوماش.کاروان سرای میان کتل در ۳۵ کیلومتری کازرون که از عناصر معماری سنگی ساخته شده در حال نابودی می باشد کاروانسراي ميان کتل از جمله کاروانسراهاي عباسي است که در زمان صفويه و به دستور شاه عباس صفوي پادشاه قدرتمند ايران در 400 سال پيش براي رونق صنعت و تجارت ساخته شد، اين بنا در سال 1379 خورشيدي با شماره 3668 در فهرست آثار ملي ايران به ثبت رسيده است.
 
کاروانسراي ميان کتل که مردم بومي آن را " کاروانسراي شاه عباسي " هم مي نامند پلاني مستطيل شکل دارد و داراي حدود سه هزار و 500 متر مربع مساحت بوده که دو هزار و 500 متر مربع از آن را زيربناي حجره ها در اطراف حياط مرکزي شامل مي شود.
 
ميان کتل به لحاظ معماري به صورت چهار ايواني با حياط مرکزي ساخته شده، در مرکز اضلاع شرقي و غربي دو حجره ي بزرگ و همچنين دو حجره کوچک در هر دو سوي اين قسمتها قرار دارد. در اضلاع شمالي و جنوبي نيز چهار حجره کوچک وجود دارد.
 
سازندگان اغلب کاروانسراهاي ساخته شده در ايران براي تامين امنيت مسافران و وسايلشان جهت رصد هرگونه خطر احتمالي تعدادي برجک نگهباني براي بناي خود در نظر مي گرفتند و به همين دليل بيشتر اين کاروانسراها نيز داراي دو و گاهي تا هشت برجک نگهباني بوده اند. با اين وجود ميان کتل تنها کاروانسراي تک برجه ساخته شده در ايران است و اين ويژگي نيز به دليل محل ساخت آن بر فراز يک تپه و اشراف کامل بر همه محيط اطراف است.
 
با وجود کارشناسي و دقت به کار رفته در ميان کتل، طراح نقشه براي ساخت آن از يک نقشه از پيش تعيين شده استفاده نکرده و بنا را بر اساس توپوگرافي زمين محل احداث کرده است. تنها ورودي اين کاروانسرا که با يک در بزرگ چوبي محافظت مي شود در ضلع جنوب غربي آن واقع شده و محيط آن به شکل چهارگوش وقرينه در ابعادي حدود سه هزار متر مربع ساخته شده که براي نماي ورودي و داخلي آن از سنگ هاي تراشيده شده که به شکلي هنرمندانه تراش خورده است استفاده شده است.
 
 در ساخت کارواسراي ميان کتل علاوه بر سنگ مالون که براي نما و تزئينات استفاده شده است، سنگ، گچ و ساروج نيز براي استحکام ديوارها به کار رفته است. همين عامل نيز موجب شده است اين کاروانسرا همچنان هيبت و شکوه خود را چون گذشته حفظ کند.
 
با وجود اين اما کاروانسراي ميان کتل سالهاست بر روي تپه محل ساخت به حال خود رها شده و پاتوقي براي معتادان شده است، در اين مدت آسيب هاي بسياري نيز بر بدنه ان وارد شده، به شکلي که هر از گاه بخش هايي از ان به دليل عوامل طبيعي فرو مي‌ريزد و از بين مي رود، همچنين رشد گياهان و درخت هاي مختلف بر سر و بدنه ان نيز باعث شده است ريشه آنها بخش هاي بيشتري از سازه اين بناي تاريخي و خاص را شکافته و از بين ببرد.
 
اين در حالي است که ريشه کن کردن گياهان و درخت هاي رشد کرده بر سر و بدن کاروانسراي ميان کتل هزينه چنداني ندارد و متوليان ميراث فرهنگي استان فارس و شهرستان کازرون مي توانند به راحتي اين بنا را محافظت کرده و آن را از گزند آسيب ها نجات دهند.
 
بر اساس اسناد به جا مانده از تاريخ (هرودوت مورخ نامي نيز در کتاب خود به همين مسئله اشاره مي کند) اولين ملتي که اقدام به ساخت محلي براي رفاه و تامين امنيت مسير در جاده هاي ميان شهرهاي کشور خود کردند ايرانيان بوده اند، بر اين اساس بار اول در زمان هخامنشيان و در دوران داريوش اول هخامنشي محلهايي با نام "کارباط" براي تامين امنيت جاده ها و همچنين استراحت لشکريان هخامنشي در فواصل 6 فرسخي (برابر با 36 کيلومتر) به تعداد زياد ساخته شد.
 
کارباط ها را مي توان هسته اوليه کاروانسراهاي امروزي دانست، اگر چه اين منازل بين راهي از ابتدا براي مقاصد نظامي برپا شدند اما با گذر زمان و در دوره هاي مختلف تاريخي از اشکانيان گرفته تا عهد صفوي تکامل پيدا کرده و در جاده هاي نقطه نقطه ايران زمين جايگه ويژه اي را به خود اختصاص دادند. از همين روست که باستان شناسان کاروانسراها را اختراعي تمام ايراني مي‌دانند.
خ-میراث

نوشته شده در تاريخ سه شنبه ۲۲ شهریور ۱۳۹۰ توسط علی محمدبیگی
    

اسلایدر