سينما در هفتهاي که گذشت
بامداد دوشنبه هشتم اسفند 1390 و 26
فوريه سال 2012 ميلادي وقتي اصغر فرهادي براي دريافت اولين اسکار سينماي
ايران روي سن رفت و با پيغام صلحطلبي ملت ايران آن را دريافت کرد بسياري
از مردم ايران با ديدن اين صحنهها غرق در خوشحالي شدند.
بعد از اين اتفاق بود که پيامهاي تبريک
فراواني از طرف سياستمداران؛ مديران و هنرمندان خطاب به اصغر فرهادي ارسال
شد تا همگي بابت اين شادي قدردان اصغر فرهادي باشند. سيدمحمد خاتمي رئيس
جمهور سابق کشورمان؛ سيد محمد بهشتي رئيس سابق سازمان ميراث فرهنگي و از
مديران سينمايي در دهه شصت؛ جواد شمقدري، سيداحمد ميرعلايي و عليرضا
سجادپور از مديران سينمايي کشور و بسياري از هنرمندان از جمله عزتالله
انتظامي، حامد بهداد، حبيب رضايي، شهاب حسيني، مجيد مجيدي و احمدرضا درويش و
همچنين هيات مديره خانه سينما و روسا و اعضاي صنوف مختلف سينمايي در
پيامهاي جداگانهاي موفقيت فرهادي را تبريک گفتند.
اما نکته جالب سکوت رسانه ملي در مقابل اين
موفقيت هنري بود که بدون پرداختن به آن و قطع برنامههاي نود و هفت به
بهانه برگزاري انتخابات نهم مجلس شوراي اسلامي و اعلام مختصر آن تنها در يک
بخش خبري بي ميلي خود را نسبت به اين اتفاق نشان داد. بي ميلي رسانه ملي
حتي به روزنامه مکتوب و مطبوع سازمان يعني روزنامه جامجم هم سرايت کرد و
در حالي که تمام روزنامههاي صبح کشور تيتر يک خود را به اين موضوع اختصاص
دادند اين روزنامه با بيتوجهي به اين اتفاق موضوعات ديگر را به اين اتفاق
ارجح تر دانست.
برگزاري مراسم استقبال از اصغر فرهادي که
پيش از اين پيشنهادش توسط داريوش مهرجويي ارائه شد توسط شرکت فيلميران که
مسئوليت پخش فيلم در ايران را بر عهده داشته است در هفته آخر اسفند قرار
است برگزار شود. گفته ميشود اصغر فرهادي در روزهاي پاياني سال نود به
ايران باز خواهد گشت و به همت شرکت فيلميران و خانه سينما مراسم بزرگداشتي
براي اين سينماگر ارزنده کشور در سينما آزادي برپا خواهد شد.
اظهار نظرهاي عجولانه و غيرمنطقي برخي از
مديران سينمايي نسبت به جايزه اسکار و نسبت دادن آن به سياستهاي سينمايي
دولت در چند سال اخير از نکات جالب پيامهاي تبريک برخي از مديران سينمايي
بود. به طوري که برخي از سايتهاي همسو با جريان فکري دولت نيز به اينگونه
از اظهار نظرها واکنش نشان دادند.
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۱ اسفند ۱۳۹۰ توسط علی محمدبیگی
وستر
سيامين جشنواره بينالمللي فيلم فجر به لحاظ کيفيت گرافيکي و ايده
اجرايي انتقادات بسياري را متوجه خود ساختهاست، چنانچه برخي از منتقدين با
چنين طرحي موافقت و برخي ديگر مخالفت کردند و آنرا هم شان يک جشنواره
بينالمللي ندانستند. با اين وجود، تمام منتقدان بر اعمال سليقه
سفارشدهندگان در انتخاب اين پوستر تاکيد کردند.
|
ابراهيم حقيقي در کنار پوسترهاي فيلم فجر/ عکس رضا عزيزي |
|
اين روزها در هر محفلي حرف از برگزاري
جشنوارههاي فجر است و سيامين جشنواره فيلم فجر نيز جايگاه ويژهاي دارد
که با پوستر آن معرفي ميشود.
در اين ميان هر گاه از پوستر و گرافيک نامي
به ميان ميآيد ياد نامهاي بزرگان اين حوزه همچون " قباد شيوا"، "ابراهيم
حقيقي"، مرحوم "مرتضي مميز"، " فرشيد مثقالي"، "ساعد مشکي" و... ميافتيم.
در چنين شرايطي، از پوستر و کار گرافيکي که نام هر يک از اين اساتيد را با
خود به همراه دارد، انتظار ميرود کاري شاخص، خلاق، با بهره گرفتن از
ايدههايي نو و کيفيت اجرايي بالا ارائه شود. چراکه ايدهها و آثار اين
اساتيد همواره به عنوان مرجعي براي هنرجويان و هنرمندان جوان مورد تقليد
قرار ميگيرد.
ولي گويي چنين شاخصهايي در آخرين کار
"ابراهيم حقيقي" که همان پوستر سيامين جشنواره فيلم فجر است ديده نميشود.
چنانچه بهره گرفتن از شناسنامه به عنوان عنصر اصلي کار، به کار بردن
فونتهاي به اصطلاح شکسته نستعليق نرم افزاري چون کلک و ميرعماد در پوستر
فيلم فجر با نقدهاي فراوان از سوي گرافيستها روبه رو شدهاست.
«قباد شيوا»، طراح و گرافيست با تاکيد بر
آنکه در طراحي پوستر، دو بخش ايده و اجرا از اهيمت بالايي برخوردار هستند و
ضعف هريک از اين بخشها پوستر را با نقد روبهرو ميکند در خصوص پوستر
سيامين جشنواره فيلم فجر گفت:
«هرچند انتخاب شناسنامه به عنوان عنصر بصري پوستر کار نسبتا خوبي است ولي
تکنيک اجرايي و بيان بصري و گرافيکي آن بسيار ضعيف است.»
به اعتقاد وي براي پوسترهاي خياباني بايد
پوستري طراحي شود که مخاطب بتواند با عناصر بصري آن ارتباط برقرار کند. ولي
از آنجايي که کيفيت اجرايي پوستر فيلم فجر بسيار پايين است، چنين مهمي در
آن ديده نميشود.
به گفته شيوا، گرافيک پوستر سيامين
جشنواره فيلم فجر هيچ شخصيتي براي يک جشنواره بينالمللي ندارد. اي کاش اين
ايده با گرافيکهاي مختلف تست و آزمايش ميشد تا به تعالي ميرسيد.
«در بسياري از موارد بايد نقد آثار متوجه مسئولان
برگزار کننده و انتخاب کننده آثار باشد نه هنرمند. در جهان معمول است براي
طراحي پوسترهاي چنين جشنوارههايي در طول سال فراخوانهايي اعلام ميشود تا
هنرمندان آثار خودرا ارسال کنند و از ميان آنها انتخاب ميکنند. همچنين هر
کاري يک مدير هنري و يک طراح دارد. ولي درايران اينگونه نيست وتنها به زدن
چند تلفن به رفقا اکتفا ميکنند و سفارش داده ميشود.»
شيوا با تاکيد بر آنکه پوسترهايي که طي
چندسال اخير براي جشنواره فيلم فجر درنظر گرفتهشدهاند هر کدام يک ساز را
ميزنند و اين چنين نگاهي سبب آسيب رساندن به اين بخش ميشود اظهار کرد:
«در بيشتر مواقع چوب داوريها و سليقگي عمل کردن مسئولان را ميخوريم. ممکن
است من نوعي، طراح و گرافيست خوبي باشم و طرحي را ارائه دهم ولي در اين
ميان داوران انتخاب کننده مقصران اصلي هستند.»
ابراهيم حقيقي از دومين دوره جشنواره فجر، پوسترهاي آنرا طراحي کرد و سپس
سيمرغ بلورين جشنواره طي دورههاي مختلف با طراحي او در نظر گرفته شد. وي
همچنين پوسترهاي بخش سينماي سعادت ، جام جهان نما ،تجلي اراده ملي و مسابقه
سينماي آسيا جلوگاه شرق را طراحي کردهاست.
پوستر فيلم فجر بدون خلاقيت خلق شد
«صالح تسبيحي»، تصويرگر و گرافيست نيز
معتقد است طرحي که براي پوستر سيامين جشنواره فيلم فجر انتخاب شده کار
شاخصي نيست و بيشتر ديدگاه شخصي طراح را نشان ميدهد تا آنکه موضوع فيلم و
جشنواره را در بر داشته باشد.
به اعتقاد وي اين پوستر هيچ موضوعيتي با
جشنواره فيلم فجر ندارد و از آنجايي که حقيقي مهندس معمار است از اين رو
برخورد او با موضوع خيلي ساختارگرا و منطقي است و از بافت و خطوطي که حسي
را منتقل ميکنند استفاده نميکند. اين اثر نيز در همان راستا خلق شده و
اين خاصيت طراح است.
تسبيحي ايده استفاده از صفحه شناسنامه براي
اين پوستر را ايده خوبي دانست و به نقدهاي بسياري که در اين خصوص مطرح
ميشود اشاره کرد و گفت: «استفاده از شناسنامه براي يک مسئله انتزاعي به
نام سينما همانند آن است که براي آن شخصيت انساني قائل شويم در حالي که
درنظر گرفتن شخصيت انساني براي يک مسئله انتزاعي خلاقيت جديدي نيست.»
به گفته اين گرافيست، با توجه به شرايط
کنوني سينماي ايران، طراحي چنين پوستري هيچ موضوعيتي با سينماي ايران
ندارد. از نظر ترکيب بندي و عناصر بصري يک کار تميز و بدون نقص و مطابق
کارهايي است که از حقيقي هميشه سراغ داريم. ولي از نظر موضوعي نه چنين مهمي
در اين پوستر ديده نميشود.
تسبيحي تصريح کرد: «گرافيست حرفهاي هر
کاري که به او داده شود انجام ميدهد و وجود ديدگاهي درخصوص چرايي انجام
اين کار درست نيست چراکه گرافيک يک کار تخصصي و تکنيکي است و گرافيستها هر
کار سفارشي را انجام ميدهند و پوستر فجر نيز يک کار کاملا سفارشي است.»
وي با اشاره به اين نکته که مشکل اصلي
گرافيک، سفارشدهندهها هستند که به واسطه اعمال سليقگي نظراتشان با چنين
آثاري روبهرو ميشويم گفت: «سفارشدهندگان با سفارش کار به اساتيدي چون
"ابراهيم حقيقي" از اسم و رسم او براي توجيه کار خود بهره ميبرند. درصد
زيادي از اعتبار کار به امضاي استادي و بزرگان طراح پوستر باز ميگردد حتي
اگر کار ارائه شده کيفيت و حميت يک پوستر را به همراه نداشته باشد. در حالي
که اگر چنين طرحي توسط يک دانشجو ارائه ميشد با نقدها و حرف و حديثهاي
فراواني همراه ميشد ولي از آنجايي که سفارشدهندگان شناخت کاملي نسبت به
جو هنري موجود دارند از اين حربه به نفع خود بهره جستهاند.»
شناسنامه فيلم فجر از ميان 8 ايده ديگر انتخاب شد
ابراهيم حقيقي نيز با تاکيد بر آنکه پوستر
سيامين جشنواره فيلم فجر چندان پيچيده نيست که نياز به توضيح داشته باشد
گفت: «انتخاب شناسنامه تنها به دليل سي ساله شدن جشنواره است. ميتوانست
تصاوير ديگري در اين پوستر قرار گيرد کما آنکه فکرها و طرحهاي متنوع ديگري
نيز انجام شدهبود ولي در همفکريهاي جمعي و اعمال نظر دبير جشنواره،
داوران و وزارت ارشاد اين طرح را از ميان 8 ايدهاي که انجام شده بود
پسنديدند.»
وي با تاکيدبرآنکه هر کار گرافيکي، يک کار
سفارشي است گفت: «کار گرافيکي غير سفارشي وجود ندارد. در اين ميان نام اثر
هنري بر پوستر نميگذارم چراکه بايد اطلاع دهنده باشد و سفارشدهنده در
ميان طرحهاي ارائه شده، حق دارد طرح مورد نظر خود را انتخاب کند و اين طرح
از سوي سفارشدهندگان انتخاب شد.»
اين گرافيست با اشاره به آنکه نميداند سطح
فيلم فجر چقدر است و کجاست يادآور شد: «اگر نقدي وجود دارد که چنين پوستري
در سطح جشنواره فيلم فجر نيست حتما حق با آنهاست.»
حقيقي با اشاره به ترديدي که درخصوص
استفاده از لفظ هنري براي پوستر دارد تصريح کرد: «در اينکه پوستر يک کار
هنري است يا نه ترديد دارم و اعتقادي به قرار گرفتن پوستر در بخشهاي
هنرهاي تجسمي ندارم. پوستر در حوزه ارتباط تصويري قرار ميگيرد و رسالت آن
برقراري ارتباط با مخاطب و به خاطر ماندن است. اگر قرار بود هنري شود،
آيندگان در اين خصوص قضاوت خواهند کرد.»
وي در خصوص نقدهايي که درباره پوستر سي
امين جشنواره فيلم فجر عنوان ميشود گفت: «هرشخصي ميتواند بگويد که اين
کار را دوست دارد يا نه. با هر دو گروه مواجه شدهام که برخي نقد کردهاند و
برخي ديگر خوششان آمده ولي به عقيده من هر کس در ابراز عقيده خود آزاد
است.»
پوستر کاري سفارشي و کاربردي است
«فرشيد مثقالي»، گرافيست و تصويرگر نيز
معتقد است پوستر در وهله اول يک کار کاربردي است که نقش اطلاع رساني و
انتقال يک متن و خبر و محتوا را به مخاطب برعهده دارد و اين کار به کمک
خلاقيت تصويري انجام ميشود.
به گفته وي بسته به نوع پوستر در لايه اول،
کاربرد مطرح است و در لايه دوم بحث هنري بودن مطرح ميشود. ولي هنگامي که
از هنر نامي به ميان ميآيد درخصوص اثري صحبت ميکنيم که سفارش در آن مطرح
نيست و بيان شخصي مد نظر است و براي منظوري ساخته و پرداخته نميشود؛ در
حالي که پوستر از سوي سفارش دهنده به منظور رساندن پيام خاصي در نظر گرفته
ميشود.
مثقالي با اشاره به آنکه پوستر در شاخه
هنرهاي تجسمي نيست گفت: «هنگامي که تاريخ هنرهاي تجسمي را مطالعه ميکنيم
نامي از پوستر و گرافيک مشاهده نميکنيم شايد گاهي به کارهاي لوترک برخورد
کنيم ولي در تاريخ هنرهاي تجسمي جايي براي گرافيک و پوستر درنظر گرفته
نشدهاست.» برداشت=خ میراث | |
نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۵ بهمن ۱۳۹۰ توسط علی محمدبیگی
شت
ســال از وقوع زلزله 5 دي 82 كه طي آن شــهر بم و مناطق اطراف آن به تلي
از خاك تبديل و هزاران نفر از مردم اين مناطق زير آوار مدفون و يا بدون
سرپناه شدند، ميگذرد. امروزمردم شهر تاريخي بم در سالروز وقوع اين زلزله
دلخراش با بحرانها و مشکلات متعدد و جديدي روبرو هستند. وجود مشکلات متعدد
و حل نشده از قديم و اضافه شدن مشکلات جديد هنوز زخمهايي كه بر روح و
روان مردم بازمانده از زلزله بم وارد شــده التيام نيافته و به رغم اقدامات
انجام شده طي چند سال گذشته، شهر بم و مردم آن هنوز با كمبودها و مشكلات
زيادي در بخش هاي مختلف دست و پنجه نرم ميكنند.
يکي از بزرگترين التيامها براي مردم
مصيبت زده شهر بم اقدامات فرهنگي و هنري و ساخت و سازهاي اساسي در حوزه
فرهنگ و هنر در اين شهرستان است تا با مستمسک قرار دادن فضاهاي فرهنگي و
هنري کمي از آن اتفاقات تلخ دور شده و به آينده اميدوار بشوند. اما آيا با
وجود گذشت هشت سال از اين اتفاق تلخ و وعده و وعيدهايي که براي ساخت مراکز
فرهنگي و هنري در اين شهرستان داده شده، پابهپاي باقي فضاهاي شهرستان بم
اتفاقي افتاده است؟ وقتي مسئولين در شهر تهران با صرف اختصاص بودجه معقول و
زمان مناسب در طي کمتر از شش ماه پرديسهاي سينمايي مختلف را راهاندازي
ميکنند چطور ميشود دلسوزيهاي ظاهري مسئولين را ديد و اين همه اتفاق به
وقوع نرسيده را ناديده گرفت؟
به گزارش CHN پــس
از وقوع زلزله دلخراش شــهر بــم، تلاشهاي زيادي براي بازســازي اين شــهر
صورت گرفت و با كمكهاي داخلي و خارجي و اعتبارات خوبي كه توسط دولت
اختصاص يافت، كار آواربرداري و بازسازي شهر آغاز شد. منازل مســكوني تخريب
شــده مردم آواربرداري شــد و با اختصاص تســهيلات بانكي، مردم خانههاي
خود را مقاومتر از گذشــته احداث كردند. ساختمانهاي اداري، تجاري، آموزشي،
فرهنگي و بهداشتي جديد و مدرني در بم ساخته شد و در بخش اقتصادي نيز بازار
قديمي و تخريب شــده شهر بم جاي خود را به بــازاري جديد و مقاوم داده تا
در كنار احداث واحدهاي تجاري و صنعتي جديد، قلب اقتصادي اين شــهر دوباره
به تپش بيفتدو جاني دوباره به اين شــهر ويران شــده بدهد.
در بخش فرهنگي نيز مكانهاي فرهنگي متعددي
همانند كتابخانه، فرهنگسرا، مســاجد، كانونهاي فرهنگي و تربيتي و... در
اين شهر احداث شــده است و برگزاري جشنوارههاي فرهنگي و سينمايي براي احيا
روحيه بازماندگان اين شهرستان شايد کمترين رويکرد فرهنگي مسئولين نسبت به
شهرستان بم بوده است که بيشتر حکم بازوي تبليغاتي براي برخي از مسئولين در
اين شهرستان باشد.
به گفته فرماندار شهرســتان بم طي 8 ســال
گذشته بيش از 720 ميليــارد تومــان در بخــش عمــران شــهري و احــداث
ساختمانهاي دولتي و عمومي هزينه شده است. "حسين شايق"، اعتباراتي كه در
قالب احداث منازل مسكوني مــردم و ســاختمانهاي بخش خصوصي هزينه شــده را
610 ميليارد تومان عنوان ميكند و ميگويد: «ما براي جذب اعتبارات تخصيص
يافته مشكل خاصي نداشته ايم و درخصوص بازسازي شهر بم اكثر مصوباتي كه در
ستاد بازسازي اين شهر تصويب شد را اجرايي كردهايم.»
به گزارش CHN به
نظر ميرسد از اين بودجه در نظر گرفته شده تنها 110 ميليارد تومان آن صرف
ساخت و سازهاي دولتي شده است که قطعا حوزه فرهنگ و هنر و احداث مراکز
فرهنگي همچون سينما و سالن تئاتر و سالنهايي مخصوص اجراي مراسمهاي زنده
موسيقي بهسان تمامي راهبردهاي نادرست در حوزه فرهنگ در رده آخر قرار گرفته
و بودجه قابل اعتنايي به آن افزوده نشده است.
كمبود اماكن مذهبي و فرهنگي مانند مساجد و
تكايا و سالنهاي سينما و فرهنگسراها يا تكميل نشدن عمليات احداث و بازسازي
آنها و... از جمله كمبودها و مشــكلاتي است كه در بحث عمران شهري بم در
حوزه فرهنگ و هنر به چشم ميخورد.
مردم شهر بم با اشاره به كمبود فضاهاي
فرهنگي، تفريحي و گردشــگري درشهر بم و سردرگمي جوانان بمي براي گذراندن
اوقات فراغتشــان معتقدند؛ قبل از زلزله شهر بم داراي 2 سينما به نام هاي
شهر تماشا و رزاز بود كه پس از تخريب اين دو سينما بر اثر زلزله، ديگر در
اين شهر هيچ سينمايي احداث نشده است. بودجههاي کم که براي ساخت و ساز
سينما و بازسازي دو سينماي قديمي اين شهر اختصاص پيدا کرده آنقدر ناچيز است
که هيچگاه پاسخگوي نيازهاي عمراني آن نبوده است. در سال 89 تنها 30
ميليون تومان براي بازسازي سينما شهرتماشا اختصاص پيدا کرد که اين مبلغ حتي
براي بازسازي يک خانه 30 متري هم کافي نيست. اختصاص اين بودجهها به نظر
ميرسد بيشتر شبيه به خالي کردن شانه از زير بار مسئوليتي است که قرار نيست
به آن به طور جدي نگاه شود.
شهربازي جديدالاحداث شهر بم نيز كه كلنگ
احداث آن پس از وقوع زلزله به زمين زده شد هنوز تكميل نشده و به بهره
برداري نرســيده است و اين موضوع باعث شده كه كودكان بمي 8 سال در حسرت و
انتظار افتتاح شهربازي بم به سر ببرند. بزرگترين نگراني مردم بم پس از به
سرانجام نرسيدن فضاهاي فرهنگي موجود و نبود تفريحي سالم و مجاز در شهر بم
باعث ميشود كه نسل جوان اين شهر براي پركردن اوقات فراغت به سمت تفريحات
ناسالم يا اعتياد گرايش پيدا كنند.
هنوز معلوم نيست پس از گذشت هشت سال از اين
اتفاق و تخصيص بودجههاي مختلف از سوي دولتهاي هشتم؛ نهم و دهم براي
بازسازي و مرمت و ساختو سازهاي مختلف در شهرستان بم چرا اين بودجهها
کمتر صرف امور فرهنگي ميشود و گاهي سرنوشتي نامعلوم دارند.
نبود
رويکرد فرهنگي در مواجهه با بحرانهايي نظير زلزله؛ و عدم جايگاه تناسب روح
با مقولههاي فرهنگي هنري در سبد کالاي معنوي مردم آسيب ديده از وقايع
طبيعي بزرگترين چالش مسئولين در قبال انجام وظايف خود به آسيبديدگان
اينگونه اتفاقهاي تلخ است.
برداشت= خ میراث
برداشت= خ میراث
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۵ دی ۱۳۹۰ توسط علی محمدبیگی
هرچقدر
سينماي کشورهاي اروپايي و هاليوود سعي در القا درست مديريت بحران در هنگام
وقوع رخدادهاي ناگهاني را دارد؛ تاريخ سينماي ايران تقريبا حافظهاش از
ساخت چنين آثاري و ترسيم فضاي پيش آمدهي بعد از اين گونه حوادث خالي است.
پنجم دي ماه و اتفاق تلخ سحرگاه روزهاي سرد زمستان سال 82 در شهرستان بم
نيز نتوانست انگيزهاي (حتي از جنس حس رقابت) را در فيلمسازان ايراني براي
ترسيم فضاي يکي از تلخترين اتفاقات دهه هشتاد؛ ايجاد بکند.
به گزارش CHNکيانوش
عياري؛ اميرشهاب رضويان؛ رضا سبحاني و عليرضا بذرافشان شايد از معدود
کارگردانهايي باشند که چه هنگام وقوع اين اتفاق و چه بعد از آن راهي
شهرستان بم شدند و اتفاقات تلخ و موقعيتهاي درام و تراژدي اين واقعه بزرگ
را به تصوير کشيدند. سه فيلم سينمايي و يک تلهفيلم حاصل تمام سهم سينماي
ايران در نشان دادن چگونگي مديريت بحران هنگام اتفاق تلخي همچون زلزله و
نقد درست و ترسيم وضعيت موجود است که يکي از اين سه فيلم هيچگاه رنگ پرده
را نديد و دو تاي ديگري هم آنچنان که بايد و شايد ديده نشد و نمايشهاي
محدودي در زمان اکران داشتند.
«بيدار شو آرزو» شايد يکي از غافلگيريهاي
جشنواره بيستوسوم فيلم فجر بود. کيانوش عياري در ميانههاي ساخت سريال
«روزگار قريب» هنگامي که خبر اين اتفاق تلخ را شنيد دوربيناش را برداشت و
با يکي از بازيگرهاي اصلي سريالش به شهرستان بم رفت تا تلخترين فيلم
کارنامهاش را بسازد. فيلمي که آنقدر هولناک و تلخ و پر از اندوه بود که
مسئولين جشنواره و مسئولين سينمايي وقت در گوشي به او گفتند که بايد تا
هميشه قيد اکران اين فيلم را بزند. هر چند نتورال بودن تمامي فيلمهاي
عياري هميشه يکي از مشکلات اکران فيلمهايش شدهاست. اما حکايت « بيدار شو
آرزو» حکايت ديگري است.
بعد از زلزله بم عكاسان و فيلمسازان بسياري
به منطقه رفتند تا از اين فاجعه انساني تصاويري را ثبت و ضبط كنند. اما در
بين تمام فعاليتهايي كه انجام شد تنها يك فيلم سينمايي بلند به مرحله
توليد رسيد. «بيدار شو آرزو» به كارگرداني كيانوش عياري. كارگردان فيلم
سينمايي « بودن يا نبودن » 11 روز پس از زلزله به همراه گروهش در منطقه
حاضر بود و دو روز بعد فيلم را كليد زد. تمام كساني كه به بم رفتند هرگز
اولين حس خود در مواجهه با اين فاجعه انساني فراموش نميكنند. عياري در
اينباره ميگويد: «درست همان حسي بود كه پس از ورود به خرمشهر آزاد شده
داشتم. ديدن شهري كه روزگاري رونق داشته و امروز خرابهاي بيش نيست باعث
ايجاد حالتي فرازميني و غير قابل توضيح ميشد. يادم هست در طول سه ماه
اقامت در بم مانند كسي كه دچار شوك شده باشد مدام به بچههاي گروه ميگفتم
قضيه خيلي جدي است.»
فيلمبرداري در منطقهاي كه آواري از مصيبت
بر سر ساكنانش هموار شده است به طور قطع بسيار دشوار خواهد
بود:«گستاخانهترين دوران زندگيم را گذراندم به خصوص در روزهاي اول و در
اوج ماتم اهالي شهر. در اين شرايط خيلي جسارت ميخواهد كه با بازيگر درباره
حس و حركت حرف بزني. در روزهاي ابتدايي سعي ميكردم با اهالي شهر چشم در
چشم نشوم. حتي مكانهايي فيلمبرداري ميگذاشتم كه از مركز شهرها و مردم
فاصله داشته باشند. اما برخورد مردم غير منتظره بود. آنها در عين ماتمزدگي
صميمانه و با صداقت با ما همكاري ميكردند. هرگز نشد كودكي را جلوي دوربين
ببريم كه از نيم ساعت تا دو روز زير آوار نمانده باشند.»
عياري در تمام آثارش از رويكردي احساسات
گرايانه پرهيز داشته و با سماجت فراوان تلاش كرده است تا هرگز تماشاگر را
با فشارهاي حسي تحت فشار و تاثير قرار ندهد. ولي زلزله به خودي خود واقعه
دلخراشي است كه در برخورد با آن نميتوان تحت تاثير و منقلب نشد: «من در
اين زمينه بسيار سختگيرانهتر از آثار ديگرم برخورد كردم. تمام تلاشم اين
بود كه فيلم به ورطه سانتي مانتاليزم نيفتد. منتهي قبول كنيد با توجه به
فضا و موضوع مورد بحث به صورت كامل امكانپذير نبود. در واقع حكايت ما همان
بيت شاهنامه است كه: يكي داستان است پر آب چشم/ دل نازك آيد ز رستم به خشم.
البته اميدوارم تماشاگر متوجه اين كوشش ما بشود و فيلم آنقدر وقار داشته
باشد كه احساساتي جلوه نكند.»
در فيلم «بيدار شو آرزو» مهران رجبي نقش
مرد زندانياي را بازي ميكند كه پس از زلزله و با ويراني شهر به سوي
خانهاش ميرود. عياري فيلم بيدار شو آرزو را با هزينههاي شخصي توليد كرده
است.
«خاک سرد» ساخته رضا سبحاني و با بازي
محمدرضا فروتن هم داستاني حول محور زلزله بم و حوادث منتهي به آن را دارد.
داستان فيلم پيرامون زندگي مردي است با بازي محمدرضا فروتن که خانوادهاش
را در زلزله بم از دست ميدهد. فيلمي که اگرچه نه در اکران و نه در
جشنوارههاي متعدد نتوانست توجه مخاطب حرفهاي و معمولي سينما را جلب کند
اما از معدود آثاري است که به بهانه زلزله بم به اين اتفاق تلخ پرداخت.
به گزارش CHN
«ميناي شهر خاموش» ساخته اميرشهاب رضويان و با بازي عزتالله انتظامي و
صابر ابر و شهباز نوشير داستان دکتري را روايت ميکند که بعد از سالها
زندگي در آلمان تصميم ميگيرد به شهر زادگاهش بم برگردد و به دنبال دختري
به نام مينا بگردد که او را دوست داشته و رابطهاي بيسرانجام برايشان رقم
خورده است. اميرشهاب رضويان با تکيه بر داستاني خطي روايت شهر بم بعد از سه
سال از واقعه زلزله را روايت ميکند و خرابيهاي شهر بم را نمونهاي از
ويراني گذشته انسانهاي اين شهر ميداند. اين فيلم با توجه به موضوع
عموميترش تماشاگر بيشتري را به خود جذب کرد اما هيچگاه نتوانست به آنچه
که استحقاق بيشتر ديده شدن فيلم است دست پيدا کند. «ميناي شهر خاموش » در
جشنواره بيست و پنجم فيلم فجر توانست جوايز متعددي را به خود اختصاص دهد و
مورد توجه منتقدان قرار گيرد.
فيلم تلويزيوني «لرزش زندگي» از معدود
ساختههاي صدا و سيما درباره زلزله بم است که توسط عليرضا بذرافشان و با
بازي محمدرضا فروتن داستان جواني است که براي تحويل يک محموله مواد مخدر به
شهرهاي مرزي از شهر بم ميگذرد و ورود او به اين شهر همزمان ميشود با
زلزله شهر بم که موجب ميشود او درگير کمک کردن به زلزلهزدگان اين شهر
شود.
در کنار اين آثار، برخي بازيگران و
کارگردانان جوان هم درباره بم فيلمهايي ساختهاند که از آن جمله ميتوان
به کارهاي امير آقايي و فيلم "باد در خاموشي خاک" ساخته رامتين لبافي اشاره
کرد. بم در سينماي مستند و کوتاه هم رونق چنداني نداشت. تنها چند اثر
آنهم با اکرانهاي محدود خانه هنرمندان يا جشنواره فيلم بم و سينما حقيقت،
اين فاجعه انساني را به تماشاچيان نشان دادند.
به
نظر ميرسد با توجه به آثاري که درباره اين اتفاق تلخ و تکان دهنده ساخته
شده است هيچگاه توقعات مخاطبين را براي ديدن ابعاد يک اتفاق تلخ و انساني
برآورده نکرده است و هنوز هم سوژهها و داستانهاي زيادي را ميشود بر
مبناي اتفاقات انساني در اين شهر تاريخي روايت کرد.
نوشته شده در تاريخ دوشنبه ۵ دی ۱۳۹۰ توسط علی محمدبیگی
