ریس سازمان میراث اعلام سیدحسن موسوی گفت: در همین رابطه وزارت راه و
شهرسازی نیز سه زمین مناسب در سه نقطه تهران برای ساخت موزه بزرگ ملی به
سازمان میراثفرهنگی، صنایعدستی و گردشگری پیشنهاد داده است که مکانیابی
نهایی احداث این موزه در دست بررسی است.
وی اظهار داشت: به محض تعیین زمین مورد نظر عملیات طراحی و ساخت موزه بزرگ ملی ایران آغاز و یکی از 5 موزه بزرگ دنیا در تهران ایجاد خواهد شد.
معاون رئیسجمهور افزود: از نظر تعداد آثار و اشیای تاریخی و موزهای دارای قابلیتهای فراوانی هستیم با این حال به دلیل کمبود امکانات تنها موفق به نمایش بخش کوچکی از قابلیتهای موزهای کشور هستیم بنابراین ساخت یکی از 5 موزه بزرگ دنیا در تهران بزودی کلید خواهد خورد.
موسوی همچنین بار دیگر بر دستیابی به ورود 20 میلیون گردشگر خارجی تا پایان سال 1404 تاکید کرد و افزود: با ورود سالانه 20 میلیون گردشگر خارجی به کشور مشکل اشتغال بسیاری از افراد جامعه رفع خواهد شد.
وی یادآور شد: بنا بر آمارهای اعلام شده ورود هر 3/2 گردشگر خارجی میتواند یک شغل مستقیم ایجاد کند بنابراین اگر موفق به جذب سالانه بیش از 20 میلیون گردشگر خارجی شویم 10 میلیون شغل مستقیم در کشور ایجاد و بخش اعظم مشکل اشتغال در جامعه رفع خواهد شد.
معاون رئیسجمهور در همین رابطه با بیان اینکه دستیابی به ورود 7میلیون گردشگر خارجی در سال 91 یک تکلیف است، افزود: همه باید تمام توان خود را برای تحقق این موضوع به کار گیرند.
موسوی خاطر نشان کرد:احداث موزه بزرگ ملی ایران که یکی از 5 موزه بزرگ دنیا خواهد بود نیز میتواند به عنوان یکی از مهمترین جاذبههای جذب گردشگران خارجی به کشور تلقی شود.
وی با اشاره به تشکیل ستاد بازارهای سرمایهگذاری در سازمان میراثفرهنگی، صنایعدستی و گردشگری یادآور شد: تا پایان سال جاری مهمترین و بهترین راهکارهای مناسب در این ستاد تدوین و به منظور عملیاتی شدن اجرایی شود.
وی با بیان اینکه باید با سرمایه گذار با احترام رفتار کرد خاطر نشان کرد:احترام به سرمایهگذار و جذب سرمایهگذاران در پروژههای مختلف نیز میتواند به رفع مشکل اشتغال در کشور کمک کند.
موسوی همچنین با اشاره به عضویت سازمان میراثفرهنگی، صنایعدستی و گردشگری در کمیسیون زیربنایی و محیط زیست دولت اظهار داشت: این عضویت که به اتفاق آراء و با استقبال تمامی وزیران به تصویب رسیده است میتواند منشا خیر و برکات بسیاری برای سازمان میراث فرهنگی کشور باشد.
معاون رئیسجمهور همچنین با اشاره به مصوبه دولت مبنی بر ایجاد 1200 منطقه نمونه گردشگری در کشور خاطر نشان کرد: تکمیل این پروژهها باید یکی از مهمترین اولویتهای سازمان میراثفرهنگی، صنایعدستی و گردشگری خصوصاً معاونت سرمایهگذاری باشد.
برای فضاسازی و تجهیز این موزه كه از مصوبات سفر سوم هیات دولت به قزوین است، با مشاركت اداره كل میراث فرهنگی و سازمان جهاد كشاورزی استان قزوین، هفت میلیارد ریال اعتبار هزینه شده است.
این موزه به لحاظ وسعت وتجهیزات به نمایش گذاشته شده در آن به عنوان بزرگترین موزه كشاورزی كشور شناخته می شود.، حدود یك هزار قطعه از ادوات مختلف كشاورزی قدیمی از جمله اولین تراكتور كشاورزی وارد شده به ایران كه با نفت كار می كند،برای بازدید عموم مردم در این موزه به نمایش گذاشته شده است.
| با درود فراوان خدمت تمامی دوستان در پار سوماش خدمتتون عرض کنم که «يك
اتاق نمايش، وارد آن مي شوي. نور پرده نقره اي بر پرده سفيد مقابل مي
پاشد، زن و مردي بر پرده جان مي گيرند، آنها لباس هاي امروزي پوشيده اند،
لباس هايشان اما فريم به فريم، 100 سال به 100 سال قديمي تر و كهنه تر مي
شود، آرايش مو، نوع لهجه و تكلمشان نيز. و اين سير تا قبل از ميلاد مسيح
ادامه مي يابد و همزمان روي اين تصوير موسيقي همان دوران ها شنيده مي شود.
تصوير ثابت مي ماند. حالا بايد در يك دهليز تاريك سوار كابيني شوي، مي
تواني شاهد نحوه زندگي مردم، نوع معيشت آنها در روستاها در زمان هاي دور و
نزديك باشي.» آنچه خوانديد صحنه اي از يك فيلم تخيلي با موضوع گذر از ماشين زمان نيست، بلكه روايتي از نحوه بازديد علاقه مندان موزه وايكينگ هاي شهر يورك، يكي از موزه هاي كشور انگلستان است كه در زمينه طراحي، از موزه هاي منحصر به فرد جهان به شمار مي آيد. موزه اي كه به بخش خصوصي تعلق دارد و در ظرف دو سال با بودجه اي معادل 2 ميليارد دلار ساخته شده است. و طبق گفته گردانندگان موزه، آنها توانسته اند با تمهيداتي كه ياد شد به سوددهي نيز برسند. شايد مقايسه هايي از اين دست براي كشوري كه هنوز حتي تعدادي از موزه هاي آن به تعريف استاندارد جهاني نيز نرسيده اند، به دور از منطق باشد، اما حداقل آگاهي از چنين تجربه هايي يادآوري مي كند، موزه ها فقط مكاني براي نگهداري اشيا تاريخي و قديمي نيستند و مي توانند در ارايه انواع خدمات اجتماعي، اطلاعاتي و آموزشي آن هم به جذاب ترين شيوه، نقش بسزايي داشته باشند. چنان كه در بسياري از موزه هاي سراسر دنيا بخشي در نظر گرفته شده كه تعدادي از اشيا موزه اي را به مدارس قرض مي دهند تا دانش آموزان بتوانند با لمس و كنكاش آنها از نزديك با اشيا قديمي آشنا شوند، كه البته اين، يكي از صدها نمونه روشي است كه موزه ها براي جذب مخاطب به خصوص نسل جوان به كار مي گيرند. بنابراين به جز كاركرد پركردن اوقات فراغت مردم _ كه در جاي خود از مهم ترين اهداف است _، موزه ها را مي توان يكي از ملموس ترين و دسترس ترين منبع تحصيل علم به شمار آورد. كه در واقع اين مهم ميسر نمي شود مگر از راه به كارگيري شيوه هاي متغير صنعت تبليغ و روش هاي متفاوت ايجاد جذابيت. براي نمونه همه مي دانيم فوتبال در انگلستان از چه ميزان محبوبيتي برخوردار است و جا به جايي يك بازيكن از باشگاهي به باشگاه ديگر چقدر جنجال آفرين. اما در همين جزيره فوتبال خيز، تعداد بازديدكنندگان موزه ها طي سال بسيار بيشتر از تعداد افرادي است كه براي تماشاي فوتبال به استاديوم هاي ورزشي مي روند. در يك آمار كلي تعداد اين افراد 80 برابر بازديدكنندگان ايراني از موزه هاي كشورمان است. اما واقعا راز ايجاد علاقه و گرايش مردم به بازديد از موزه ها در كشورهاي مختلف را بايد در چه ويژگي هايي جست و جو كرد، تخصيص بودجه هاي مناسب، بهره از نظرات كارشناسان، استفاده از سبك هاي نو در طراحي داخلي و چيدمان اشيا و حتي معماري ساختمان موزه، دستيابي به استقلال مالي در كنار بهره از کمک هاي دولتي، اقدامات گوناگون فراموزه اي و ... و شايد در صدر همه اين موارد تفكري كه همه را ملزم و موظف مي كند تا به توسعه و حفظ فرهنگ و ميراث جامعه با ابزارهاي گوناگون بيانديشند. | |
| با درود فراوان خدمت تمامی دوستان خوبم در پارسوماش در
فرهنگ اجتماعي موزه ها نمايشگر روياي تاريخي ملت ها هستند، از آغاز
تاكنون، آن جا كه آثار و نشانه هاي هويت تاريخي و فرهنگي آنها را از لايه
هاي پيدا و پنهان جامعه بيرون مي كشند و چنان آن ها را گردهم مي آورد كه در
نگاه اول به نظر مي رسد مجموعه هاي موزه اي از همان ابتدا، واحدي لاينفك
از همديگر بودند. همگون بودن و سير تاريخي اشيا موزه اي هارموني لطيفي است
كه روح پر تلاطم را در سفري سيال به آن سوي مرزها مي برد تا با آيينه بصيرت
نشان زندگي و مرگ را در گذشته بجويد. جامعه ايراني به عنوان بخشي از سرزمين شرق، هر چند در آغاز قرن 20 نهاد موزه اي را شناخت اما ارزش هاي پيدا و پنهان فرهنگ ايراني تابلويي از آن آفريد كه چشمان بسياري را از كران تا كران عالم تسخير خود ساخته است. اما روح خنياگر ايراني اين بار آزرده از شلاق بي مهري است كه بي پروا بر جسم و جان فرهنگ و عناصر فرهنگي آن فرو مي آيد و كسي به سمفوني مرگ آن گوش نمي دهد. در ميان فريادهاي رهگذران و غريو ناله هاي ماشين هاي دودزا، آن جا كه اكسيژن را به بهايي ناچيز در فضا قرباني مي كنند، پشت ميله هاي بلند و سياه و هيكل تنومند نگهبانان بانك مركزي، چندين متر در زيرزمين، خزانه جواهرات ملي ايران قرار دارد. ساختمان خزانه در سال 1334 ساخته شده است كه در سال 1339 با تاسيس بانك مركزي، خزانه جواهرات ملي افتتاح و صيانت از آن به عهده بانك مركزي ج.ا.ايران قرار گرفت. جايگاه و ارزش رفيع محتواي خزانه چنان آوازه اي به آن بخشيده است كه بسياري از جهانگردان و ميهمانان دولتي همواره در تلاش هستند كه بدون تماشاي آن خاك ايران را ترك نكنند. به عقيده نگارنده و بسياري ديگر هيچ ملتي قادر نيست ارزش واقعي و يا تقريبي اين مجموعه را به رقم يا صفت فارسي بيان كند كه تختي را در خود جاي داده است كه 26733 قطعه جواهر بر آن سوار شده اند و تخت نادري و يا شمشيري كه روي دسته كترگه، قلباقه ها و غلاف آن 1869 قطعه الماس فلامك نشانده شده است. اگر چه در اين مجموعه تنها نامي از كوه نور باقي مانده است اما «درياي نور» درياي بيكراني است كه بازديد كننده را از عمق چند متري زمين به عرصه جنگ نادر در هند مي برد. برداشت= جناب اقای رضا مصطفی زادگان | |
با درود فراوان خدمت تمامی دوستان نیک پندار و نیک سرشت پارسوماشی عزیزم امیدوارم حالتان در هر کجای این مرز پر گهر هستید خوب و سلامت باشید خدمتتان عرض کنم ،
بازارها را از لحاظ حوزه كاركردي يا سرزميني آنها به سه گروه شهري، روستايي و منطقه اي يا بين راهي مي توان طبقه بندي كرد. بر همين اساس همه بازارهايي را كه حوزه كاركردي يا خدمت رساني آنها به شهر مربوط مي شده است بازارهاي شهري مي ناميدند.
همچنين از آنجا كه اقتصاد خانوارهاي روستايي در گذشته در بيشتر موارد نوعي اقتصاد خودكفا يا نيمه خودكفا بود، در روستاهاي كوچك يك يا دو فضاي كوچك تجاري _ خدماتي هيچ مركز بازرگاني وجود نداشت. به همين سبب بيشتر روستاها فاقد فضايي به عنوان بازار بودند، اما در برخي از مناطق كشور به علت ساختار اجتماعي _ اقتصادي حاكم بر آن مناطق، در معدودي از روستاهايي كه موقعيت سرزميني _ اقتصادي خاصي داشتند، و جمعيت ساكن در آنها زياد مي شد، بازار نيز شكل مي گرفت، چنان كه برخي از روستاها پيرامون اصفهان در قرن چهارم هجري و بعضي از روستاهاي پيرامون بلخ و همچنين شماري از روستاهاي ناحيه رودشت اصفهان در قرن هشتم هجري، كه آنها را معظم قراي مي خواندند، بازار داشتند.
افزون بر بازارهايي كه درون معدودي از روستاها وجود داشت، نوع ديگري از بازارهاي روستايي وجود داشت كه غالبا جنبه ادواري داشت، يعني در بين چند روستا به صورت دوره اي حركت مي كرد و هر روز يا هر دوره زماني ديگر در يكي از اين روستاها تشكيل مي شد. اين نوع از بازار مخصوص روستاهاي كوچكي بود كه ميزان عرضه و تقاضا به حدي نبود كه در آن روستا يك بازار دايمي شكل گيرد. اين نوع از بازارها بيشتر در مناطقي از كشور شكل مي گرفت كه روستاهايي كوچك در نزديكي هم وجود داشت. در گيلان و مازندران شمار متعددي از اين گونه بازارها وجود داشت.
انواع بازار از لحاظ زمان تشكيل آن
بازارها را از لحاظ زمان و دوره تشكيل آنها نيز مي توان به سه گونه طبقه بندي كرد: بازارهايي كه به صورت ثابت و در طول سال تشكيل مي شدند، بازارهايي كه به صورت ادواري يا دوره اي تشكيل مي شدند كه هفته بازارها نوعي بسيار مهم از بازارهاي ادواري بودند كه غالبا در هر شهر يا روستا به صورت هفته اي يك روز تشكيل مي شدند و معمولا به نام همان روز ناميده مي شدند، مانند جمعه بازار، شنبه بازار و غيره و بازارهاي سالانه كه به مناسبت هاي گوناگون برقرار مي شد، از جمله هنگام نوروز در بسياري از شهرهاي كشور بازارهايي تشكيل مي شد.
برخي از بازارها هم به مناسبت نوع محصولاتي كه در آن عرضه مي شد در مدت كوتاهي از روز تشكيل مي شد. براي مثال هنوز در برخي از شهرهاي كوچك گيلان و مازندران ديده مي شود كه مردان و زنان محصولاتي مانند سبزيجات، كره، پنير و غيره را كه در منزل يا محل كار خود توليد كرده اند، در برخي از بازارگاه هايي كه به اين منظور اختصاص يافته اند، در ابتداي روز عرضه مي كنند و پس از چند ساعت به محل زندگي يا كار خود باز مي گردند.
بعضي از انوع بازارهاي كوتاه مدت در كنار فضاهاي تفريحي و گذران اوقات فراغت در ميدان ها (مانند ميدان امام در اصفهان يا سبزه ميدان در تهران)، در كنار پل ها و رودخانه هاي درون شهري (مانند سي و سه پل و پل خواجو در اصفهان) تشكيل مي شد.
عوامل موثر در نحوه استقرار فعاليت ها
عوامل و پديده هاي متعددي در چگونگي و نحوه استقرار فعاليت ها و اصناف گوناگون در كنار يكديگر در بازارها نقش داشتند كه از جاذبه و كشش راسته هاي تخصصي مي توان به عنوان يكي از آنها ياد كرد. پيدايش و تكوين راسته هاي تخصصي كه محل استقرار اصناف و پيشه وراني بود كه كالاي يكسان يا كالاي مربوط به هم را مي فروختند، پيشينه اي بسيار كهن و باستاني دارد.
يكي از مهم ترين عوامل شكل گيري چنين راسته هايي، جاذبه و كشش اقتصادي اين راسته ها براي جلب نظر مشتريان است.
همچنين امنيت و ارزش اقتصادي كالاها يكي از مهم ترين نكاتي است كه در مورد مكان استقرار اصناف و پيشه وران در گذشته نقش داشته است. براي مثال راسته زرگرها يا طلا فروش ها به امنيت بيشتري نسبت به راسته مسگرها نياز داشت و راسته مسگرها نيز نسبت به راسته يا ميدان كاه فروش ها به امنيت بيشتري نياز داشت. به همين دليل در بيشتر بازارهاي كشور، راسته زرگرها در مركز شهر و نزديك به مسجد جامع يا ساير بناهاي مهم درون شهري بود و هر چه فاصله از مركز شهر بيشتر مي شد، كالاهايي عرضه مي شد كه ارزش اقتصادي آنها غالبا كمتر بود. از سوي ديگر فعاليت هايي كه از لحاظ توليد يك محصول يا عرضه محصولات مشابه يا مكمل به يكديگر مرتبط بودند، غالبا به سبب سهولت انجام فعاليت در كنار يا نزديك هم استقرار مي يافتند. براي مثال غالبا كساني كه آينه و شمعدان و نيز لوازم آرايشي و لوكس عرضه مي كردند در نزديكي راسته طلافروش ها بودند و يا در شهرهاي زيارتي در نزديكي مسجد جامع يا ساير بناهاي مذهبي راسته كتابفروش ها، صحافان و فروشندگان تسبيح و مهر و مانند آن قرار داشت.
برخي از فعاليت هاي توليدي يا خدماتي از لحاظ نحوه انجام يا نوع محصول يا ساير جنبه ها نيز با يكديگر ناسازگار بودند و به همين دليل هيچ گاه در كنار هم مستقر نمي شدند. مثلا هيچ گاه يك دكان آهنگري به سبب سر و صداي ناشي از فعاليت آن در راسته زرگرها يا صرافان قرار نمي گرفت. همچنين يك صرافي در راسته قنادها يا شيريني پزها مستقر نمي شد.
نحوه اداره بازار
نخستين نكته مهم در اداره امور بازار مربوط به تشكيلات اصناف و پيشه وران مي شود. در گذشته در هر صنف حداقل يك نفر به عنوان مهتر و بزرگ اعضاي صنف انتخاب مي شد كه هم به مسايل دروني اصناف رسيدگي كند و هم به عنوان رابط بين اعضاي صنف و حكومت نقش ايفا كند. در دوره غزنويان مهتران هر صنف نوشته اي را تنظيم و تدوين مي كردند كه براساس آن متعهد مي شدند كه اعضاي صنف نرخ هاي تعيين شده از سوي حاكم را رعايت كنند و اگر كسي رعايت نكرد او را به نحوي تنبيه و مجازات كنند. ابن بطوطه در سفرنامه خود اشاره كرده است كه هر گروه از پيشه وران اصفهان رييسي به نام كلو داشتند. نماينده اصناف در دوره صفويه نقيب ناميده مي شد و موظف بود كه در تعيين نرخ اجناس و تعيين مقدار ماليات هر صنف با كلانتر همكاري كند و همواره براي تعديل نرخ ها و رعايت آن با اصناف همكاري و مذاكره داشته باشد.
گويا در دوره صفويه در برخي از شهرها منصبي با عنوان كدخداي بازار وجود داشت كه احتمالا برخي از مسئوليت ها و وظايف او مانند رييس اصناف بود. تعيين مقدار عوارض و ماليات و گردآوري آن غالبا بر عهده ماموراني بود كه از سوي حاكم يا رييس شهر تعيين مي شدند. در دوره تركمانان و صفويه، منصبي با عنوان كلانتر وجود داشت كه متصدي آن مسئول رسيدگي به امور اتحاديه هاي صنفي و تعيين ماليات پيشه وران برخي از امور صنفي بود. او اغلب براي تعيين مقدار ماليات و عوارض با رييس هر صنف مشورت مي كرد. حوزه فعاليت كلانترها در بعضي از موارد فراتر از بازار نيز بود.
نكات و مسايل مربوط به كيفيت اجناس و جلوگيري از تقلب فروشندگان و همچنين توجه به كيفيت غذاها و مواد فاسدشدني و رعايت نرخ كالاها و توجه به ترازوها و وزنه ها از اموري بود كه در بيشتر موارد شخصي با عنوان محتسب آن را انجام مي داد. در پيش از اسلام شخصي كه عنوان وازاربد داشت به امور مربوط به بازار رسيدگي مي كرد.
نخستين اشاره مستقيمي كه به حسبه به عنوان يك منصب شده به اواخر نيمه اول قرن دوم هجري تعلق دارد و مربوط به عاصم بن سليمان احول در زمان ابوجعفر منصور در كوفه است كه عهده دار حسبه بر پيمانه ها و اوزان بود.
اين منصب بسيار اهميت داشت و به سبب آن كه محتسب مي بايست در بسياري از موارد به احكام ديني آگاه باشد و در مقام قضاوت در مورد امور به داوري بپردازد و حتي نوع مجازات افراد را تعيين كند، غالبا ترجيح مي دادند كه محتسبان را از ميان فقها و علماي مذهبي انتخاب كنند.
غالبا محتسبان افرادي با قدرت و منزلت بودند و با شهامت به كنترل وضع بازار مي پرداختند و بسيار اوقات بدون اطلاع قبلي به دكان ها يا كارگاه ها وارد مي شدند و اجناس را كنترل مي كردند يا در مواردي ممكن بود در هنگام شب بعضي از دكان ها را مهر و موم كنند و در هنگام صبح به بازرسي آنها بپردازند.
حوزه فعاليت محتسبان گاه بسيار وسيع بود و برخي از آنان، كه افرادي آگاه و با قدرت بودند، افزون بر آن كه بر كار و فعاليت پيشه وران و صنعتگران نظارت مي كردند، فعاليت گروه هايي ديگر مانند معلمان اطفال، بنايان، پزشكان، جراحان و حتي گاه واعظان و قضات را زير نظر داشتند.
يك محتسب افزون بر آگاهي به امور فقهي و قضايي، مي بايستي به انواع فعاليت هاي توليدي و تجاري تا حدودي آشنا مي بود و در مواردي براي تشخيص دقيق بعضي از مسايل از بزرگان و افراد درستكار و با تجربه هر صنف كمك مي گرفت تا بتواند چگونگي مرغوب بودن برخي از محصولات را كنترل كند.
با وجود آن كه غالبا مسئوليت ها و اختيارات مربوط به احتساب به طور عمده بر عهده شخص محتسب بود اما در مواردي ديوان يا تشكيلاتي اداري نيز با اين عنوان پديد مي آمد، چنان كه گويا در دوره ساسانيان ديواني موسوم به ديوان احتساب وجود داشت.
در دوره مغول از اهميت و منزلت محتسبان كاسته شد و در دوره صفويه و قاجاريه نيز اين روند ادامه يافت و به تدريج بخشي از وظايف محتسب به افراد ديگري مانند داروغه و كلانتر واگذار شد.
در دوره هايي كه حكومت مركزي از قدرت كافي براي نظارت بر فعاليت هاي حكام محلي برخوردار نبود يا پادشاه و اطرافيان او به منافع زودگذر شخصي خود مي انديشيدند و به فكر آباداني و رونق اقتصادي نبودند، داروغه ها و ماموران بازار از پيشه وران اخاذي مي كردند. گاسپار دروويل كه در دوره قاجار به ايران آمده بود، به اين نكته چنين اشاره كرده است:
«اداره بازارها بر عهده داروغه ها است و در آن جا حق قضاوت دارند. داروغه ها نسبت به بازرگانان و كسبه تعدي مي كنند، و هر نوع باج و رشوه كه بتوانند از آنها مي گيرند، بدون آن كه براي اين عمل كيفر ببينند... بيگر بيگي ها تقريبا همگي در ولايت خود صاحب بازار هستند و چون هيچ كس را قدرت رسيدگي به اعمالشان نيست، از اين راه درآمد هنگفتي به دست مي آورند.»
نحوه برقراري نظم و امنيت در بازار
مسايل و امور انتظامي بازارها و تامين امنيت و جلوگيري از سرقت بيشتر بر عهده ماموراني بود كه زير نظر حاكم شهر يا كسي كه زير نظر حاكم بود، فعاليت مي كردند. عنوان، مسئوليت و اختيارات اين ماموران در همه دروه هاي تاريخي و در همه نواحي كشور يكسان نبود و با قدرت و منزلت حكومت مركزي و حكومت هاي محلي متناسب بود.
در بعضي از دوره ها، حفظ امنيت در شب ها بر عهده عسس ها بود كه طول بازار و راسته هاي آن مي گشتند و مراقب دكان ها بودند و افراد مشكوك را دستگير و از آنان بازجويي مي كردند. عسس ها زير نظر شخصي موسوم به ميرعسس يا ميرشب كار مي كردند. در بسياري از اوقاف مسئوليت كالاي به سرقت رفته بر عهده ميرعسس گذاشته مي شد و او مجبور بود خسارت كالاهاي سرقت شده را جبران كند و اگر كالاي مسروقه اي را مي يافت، مبلغي به عنوان پاداش دريافت مي كرد، گويا در دوره صفويه عسس ها حدود يك سوم بهاي كالاهاي مسروقه اي را كه پيدا مي كردند، دريافت مي داشتند. زماني در دوره صفويه بسياري از امور انتظامي شهر و از جمله بازارها و مراقبت از رعايت قوانين بر عهده صاحب منصبي با عنوان داروغه بود. او با ياري مامورانش كه در آن زمان احداس خوانده مي شدند، خلافكاران را دستگير و مجزات مي كرد. وي در بسياري از اوقات حق قضاوت هم داشت و حتي گاه مي توانست خطاكاران را به اعدام محكوم كند.
حوزه فعاليت داروغه ها غالبا افزون بر بازار شامل محله هاي مسكوني هم مي شد، در دوره قاجاريه، كدخداهاي محله هاي اصفهان زير نظر داروغه كار مي كردند و او با داشتن حدود پنجاه نفر فراش و گزمه به امور شهر رسيدگي مي كرد و روزها روي سكوي قيصريه با چوب و فلك مي نشست و خلافكاران را همان جا مجازات مي كرد.
فساد اداري در دوره قاجاريه موجب شد كه در برخي از موارد داروغه ها براي چپاول مردم به بهانه ها و تهمت هاي گوناگون مانند كم فروشي و گرانفروشي و غيره از كسبه باج بگيرند. به اين علت منصب داروغگي خيلي پردرآمد بود و افرادي كه داوطلب اين منصب مي شدند گاه مبلغ گزافي رشوه به حاكم مي دادند. اين منصب در زمان ناصرالدين شاه در تهران از بين رفت و به جاي آن اداره اي موسوم به نظمينه تاسيس شد كه ابتدا زير نظر شخصي ايتالياي با حدود سيصد مامور شروع به كار كرد.
بعضي از قوانين و مقررات بازارها
براي اين كه روابط بين پيشه وران و مردم و نيز نحوه استفاده از فضاي بازار به بهترين صورت ممكن جريان يابد، قوانين و مقرراتي درباره بازار وضع شده بود كه برخي از آنها به صورت مدون و برخي به صورت ضمني و شفاهي بود. اين قوانين و مقررات حوزه هاي گوناگوني را در بر مي گرفت.
نخستين موضوع مهم مكان استقرار انواع پيشه وران و فضاها بود. برخي از پيشه وراني كه فعاليت آنان موجب پيدايش آلودگي محيطي مي شد بايد در بيرون شهر يا در نزديكي دروازه ها مستقر مي شدند. كشتارگاه ها و دباغ خانه ها را غالبا در محل هاي دور از مركز شهر و محله هاي مسكوني قرار مي دادند. ورود كاروان هاي بازرگاني با شمار فراواني از چهارپايان باربر و بسته هاي كالا كه از شهرهاي ديگر مي امدند، هم ايجاد مزاحمت براي مردم و عابران مي كرد و هم بيماري و آلودگي هاي ناشي از سفر از همين طريق غالبا به درون شهر منتقل مي شد. براي جلوگيري از اين آلودگي ها و مزاحمت ها و نيز براي حفظ بهداشت در بسياري از موارد كاروانسراهايي مخصوص استقرار اين نوع كاروان هاي بازرگاني در كنار راسته بازار و در نزديك دروازه مي ساختند تا چهارپايان و كالاهاي وارد شده به شهر ابتدا در آن استقرار يابند و بازرگاناني كه در طي سفر آلوده و كثيف شده بودند، اسكان يابند، عوارض كالاي خود را بدهند و خود را تميز كنند و سپس به شهر وارد شوند. به همين منظور در كنار چنين كاروانسراهايي غالبا حمام ساخته مي شد، چنان كه در دوره غازان خان در كنار هر يك از چهار دروازه اصلي شهر تبريز يك كاروانسرا و يك حمام ساخته شد كه به همين منظور مورد استفاده قرار مي گرفت و بر اساس فرمان حكومتي كاروانيان بايد كالاهاي خود را در اين كاروانسراها تخليه مي كردند.
در مورد بعضي از اغذيه فروشي ها به دليل كنترل بهتر فرآورده هاي آنها مقرر مي كردند كه در مكان هايي مستقر شوند كه امكان نظارت بر فعاليت آنها به سادگي وجود داشته باشد. براي نمونه توصيه مي كردند كه لكانه پزها (لكانه نوعي خوراك بود) در نزديكي دكه محتسب استقرار يابند، زيرا در درست كردن لكانه امكان تقلب به سادگي وجود داشت. به فروشندگان سدر و لوازم بهداشتي توصيه مي شد كه در نزديكي حمام ها جاي گيرد.
ساختن فضاهاي بزرگ شهري و تجاري مانند مسجد، مدرسه، بازار، كاروانسرا، حمام و مانند آن به ويژه اگر هدف انتفاعي وجود داشت به كسب اجازه از رييس شهر يا ساير مقامات شهري نياز داشت، هر چند در مواردي كه هدف خيرخواهانه و مذهبي وجود داشت كمتر به كسب اجازه نياز بود. در برخي از موارد براي كسبه و بازرگانان جواز كسب صادر مي شد. اين مقررات بيشتر در بازارهاي دايمي شهر مورد توجه قرار مي گرفت و در بازارهاي ادواري يا بازارگاه هايي كه فروشندگان كالاهاي ارزان قيمت عرضه مي كردند، مقررات كمتري وجود داشت، چنان كه براي نمونه در بسياري از بازارگاه ها به ويژه بازارگاه هاي شهرهاي تازه تاسيس در ابتداي دوره اسلامي، چنين مرسوم بود كه هر كس در ابتداي روز به بازارگاه وارد مي شد و جايي را براي خود در نظر مي گرفت تا پايان همان روز حق داشت كه در همان جا بماند.
درباره فضاي بازار و نحوه استفاده از آن قوانين و مقرراتي وجود داشت از آن جمله كه:
• نصب دكه و كاشتن درخت در راه هاي باريك ممنوع
• نشستن در راه هاي تنگ و بستن حيوانات در معابر جايز نبود
• كسي نبايد زباله را در معابر بگذارد و همچنين ناودان ها نبايد طوري نصب شود كه آب آن به كوچه هاي باريك بريزد و براي عابران زحمت ايجاد كند.
• قصابان نمي بايست در جلوي دكان و در بازار و گذرها حيوانات را ذبح كنند، همچنين گوشت را نمي بايد خارج از سكوي دكان آويخت
• پارچه بافان نمي بايست پارچه هاي خود را در بازار و گذرها بگسترانند، زيرا موجب زحمت عابران مي شود. همچنين بازاريان موظف بودند كه معبر مقابل دكانشان را هميشه تميز نگاه دارند و آن را مرتب جارو كنند. درباره وزن و جنس وزنه ها و چگونگي ترازوها در هر زمان مقررات لازم اعلام مي شد و محتسب مكلف بود رعايت آن را از سوي كسبه كنترل كند. در اغلب اوقات تمايل چنداني به تعيين نرخ ثابت براي همه اجناس وجود نداشت، بلكه نرخ بسياري ازكالاها به ويژه كالاهاي لوكس و غير ضروري براي همه مردم توسط قاعده عرضه و تقاضا تعيين مي شد، اما نرخ كالاهاي ضروري به خصوص گندم، جو، نان، گوشت، نمك و مانند اينها تعيين مي شد و هر گاه نرخ هر كدام از انها تغيير مي كرد، نرخ هاي جديد توسط جارچي ها در بازار جار زده مي شد تا همه مردم مطلع شوند. مقدار عرضه كالاهاي اساسي و مهم تعيين و كنترل مي شد كه كمبود پديد نيايد و به همين جهت مقدار آردي كه آسيابان مي بايست به نانوايان تحويل دهد و مقدار ناني كه توسط نانوايان بايد پخته مي شد، به طور مرتب كنترل مي شد.
درباره خلافكاران همواره مقررات ثابت و معيني وجود نداشت، بلكه افزون بر احكام شرعي و عرفي، ديدگاه و تصميم صاحب منصبان هم گاه متناسب با شرايط اجتماعي دخالت داده مي شد. مجازات محتكران و گرانفروشان كالاهاي اساسي و مهم مانند نان و گوشت به ويژه در ايام كمبود اين نوع كالاها بسيار سنگين بود. در منابع تاريخي اشاره شده كه سلطان محمود، خباز خاص را به جرم آن كه مانع مي شد تا نانوايان به سادگي گندم مورد نياز خود را بخرند، زير پاي فيل انداخت و دستور داد جسد او را در شهر بگردانند. همچنين بر اساس گزارش كلاويخو در زمان تيمور، گردن قصاب گرانفروشي را از تن جدا كردند. پس از مجازات قتل، گاه در مواقع بحراني مجازات هايي مانند گوش و بيني بريدن و امثال آن در انتظار خلافكاران بود.
برداشت=لهراسب اقا خانی
در قرون 18 و 19 ميلادي، اصل دسترسی عموم مردم به موزهها در كشورهاي اروپايي با مقاومت بسیار روبهرو بود. در واقع میان آرمان دموکراتیکي كه پشت شکلگیری موزهها نهفته بود و فعالیت واقعی آنها در آن روزگار اختلاف پیدا شد. این اختلاف و شکاف به ویژه در مورد آن دسته از موزههای هنر خود را به رخ میکشید که خاص هنرمندان یا کارشناسان بودند و فقط در روزهایی خاص چون یکشنبهها به روی عموم باز میشدند. اما در بسیاری از شهرها خبرگان و کارشناسان جدیدی پا به عرصهی فرهنگ گذاشتندــ کسانی چون موزهداران، کتابداران، باستانشناسان، و بایگانها. علاقه به هنرها و علوم در میان این عده مشترک بود و به واسطهی فعالیتهای بسیاری از جوامع بافرهنگ بسط مییافت، و این فعالیتها به جزیی اساسی از فرهنگ بورژوایی تبدیل شد.
حدوداً در همین زمان و به ویژه در انگلیس، چند پروژهی اجتماعی مانند نمایشهای بزرگ لندن با هدف آشنا ساختن عدهای بیشتر با فرهنگ و علم و تکنولوژی اجرا شدند. چندین اقدام فرهنگی به نفع محرومترین اعضای جامعه صورت گرفت. یک نمونهی بسیار چشمگیر از این اقدامات برپایی نمایشگاههای نقاشی معاصر از سال 1881 به این سو در وایتچَپِلــ قلب محلهی ایستاندِ لندنــ در مدرسهی مذهبی سنتجود بود. در آن دسته از شهرستانهای انگلیس هم که انقلاب صنعتی به آنها راه یافته بود موزههایی برپا شد. در نتیجه در نیمهی دوم این قرن دولتها در تمامی سطوح ضرورت و فایدهی موزهها را برای جامعه پذیرفتند.
با این حال میراث قرن نوزدهم که «عصر طلایی» موزهها به شمار میرود در مورد وظایف موزهها نسبت به مردم مبهم بود. در قرن بیستم، این ابهام آن قدر گسترش یافت که اصلاً خود موزهها را دربرگرفت. همان طور که مادلن رِبِریو اشاره کرده است (1991)، این ابهام در طول این قرن تشدید شده است. او مینویسد:
قرن بیستم با موزهها خوب تا نکرده است. موزهها سالهای بسیار به هنرهای زیبا محدود شدندــ محدودیتی که از پیش از جنگ جهانی اول آغاز شد و تازه در بیست سال گذشته دچار تغییر و تحول شده استــ و در واقع چیزی نبودند جز مکان سرگرمی نخبگان و معبد میراث ملی.
اما بازتعریف زیباشناسی و هنر، پیشرفتهای علمی، و توسعهی اجتماعی به هر حال در موزهها هم بازتاب داشت؛ این امر، برای مثال، در رخداد افتتاح موزهی دویچه در مونیخ در سال 1905 و افتتاح پاله دولادِکووِرته در پاریس و موزهی هنرهای مدرن در نیویورک در میان دو جنگ جهانی آشکار شد. اما موزهها جز در چند مورد دچار افولی چشمگیر شدند. در کشورهای دموکراتیک، به دلیل فقدان کمکهای مردمی و سرمایهی لازم، پروژههای مختلف هرگز اجرا نشدند. و در حکومتهای خودکامه و استبدادی و نازی هم موزهها نقشی تبلیغاتی با هدف تبعیض سیاسی و قومی پیدا کردند.
در سالهای پس از جنگ و در پیِ تخریب بناهای تاریخی و پراکنده شدن بسیاری از مجموعههای ارزشمند اروپا، موزهها قدیمی و کهنهگرا قلمداد شدند. در جاهایی که مسئولیت موزهها بر عهدهی سازمانهای اداری عمومی بود، این تصویر به ناکارآمدی کارمندان این سازمانها نسبت داده میشد. و زمانی که موزهها به بخش خصوصی تعلق داشتند، چیزی نخبهگرایانه و متعلق به طبقهی مرفه تلقی میشدند. به این ترتیب موزهها از جامعه جدا افتادند و در فرایند تحولی که مدرنیزه شدن دیگر سازمانها را به دنبال داشت تقریباً فراموش شدند.
از آن پس موزهها در چارچوب سنتی روشنفکرانه به شدت به نقد کشیده شدند که میراث فرهنگی را با ویرانه و خرابه یکی میدانست. حتا هنرمندانی چون ژان دوبوفه مرگ موزهها را نزدیک دانستند. در این میان پیِر بوردیو و آبَن داربِل در یکی از اولین بررسیهای جامعهشناختیِ بازدیدکنندگان موزهها در صدد اثبات این امر برآمدند که موزهها نه فقط محل نگهداری گذشتهاند، بلکه نخبگان بورژوا برای حفظ جایگاه اجتماعی خود از آنها استفاده میکنند. مفهوم موزه به عنوان ابزار «تمایز» و «بازتولید» اجتماعی با اقبال بسیار روبهرو شد. در نتیجه در جوامعی که به ارزشهای دموکراتیک و مردمی خود ایمان داشتند و در جستجوی نهادهای بازتر بودند داغ کهنه و نامناسب بودن بر پیشانی موزهها خورد. آشوبهای سال 1968 و دههی 1970 تنها کاری که کردند این بود که به این نقد اجتماعی مشروعیت ببخشند، و موزهها در کنار جوامع غربی تحت تأثیر فضایی قرار گرفتند که نشان از بحرانی قریبالوقوع داشت.
در دههی 1970 در ایالات متحد و در دههی 1980 در اروپا تحولی عظیم رخ داد. دسترسی به فرهنگ به نیروی محرک اتخاذ خطمشیهای جدید تبدیل شد و به تحول فرهنگیِ غیرمنتظره در مقیاس وسیع کمک کرد. ایدهی توسعهی فرهنگی به عنوان پروژهای اجتماعی اولین بار در میان کارشناسان جهان موزه مطرح شد و به زودی به یکی از موضوعات اصلی در جلسات و گردهمآییهای شورای بینالمللی موزهها (ایکوم) تبدیل شد. نهایتاً این طرح وقتی به اصلی بینالمللی تبدیل شد که در بند 27 اعلامیهی حقوق بشر سازمان ملل مورد اشاره قرار گرفت: «هر کسی حق دارد آزادانه در حیات فرهنگی جامعهاش مشارکت کند و از هنرها لذت ببرد.» همین اصل در کنفرانسهای بعدی یونسکو نیز مد نظر قرار گرفت. در سال 1982، در گزارش مکزیک در مورد خطمشیهای فرهنگی بر دسترسی به فرهنگ به عنوان یک حق تأکید شد: «دسترسی به فرهنگ نباید به خاستگاه، مقام اجتماعی، سطح تحصیلات، ملیت، سن، زبان، جنسیت، مذهب، وضعیت بهداشت، یا تعلق به اقلیت قومی یا گروه حاشیهای محدود باشد.» همین جهتگیری در بستر اتحادیهی اروپا نیز توسط وزرای فرهنگ کشورهای اروپایی تأیید شده است. دموکراتیزه کردن فرهنگ مقدمات خطمشیها و برنامههای بسیار را فراهم آورد. حال که تقریباً 30 سال از آن زمان گذشته است، میتوان دید که این خطمشیهای فرهنگی یکی از عوامل مهم در تکامل موزهها بوده است.
در سالهای پس از جنگ آژانسها و سازمانهای خاصی برای مدیریت فرهنگ برپا شد، مانند وزارت فرهنگ در فرانسه، وزارت آموزش و پرورش و فرهنگ و رفاه اجتماعی در هلند، و وزارت بِنیکولتورالی در ایتالیا. سازمانهای فرهنگی در سطوح ملی و محلی حتا در کشورهایی که بنا بر سنت فرهنگ یکی از مسئولیتهای دولت به شمار نمیرود بسیار گسترش یافتند. در این میان موزهها هم از برآورده شدن اهدافی که این سازمانهای جدید دولتی تعیین کرده بودند منتفع شدند. در نتیجه وجههی آنها نیز بهتدریج تغییر کرد و همه رفتهرفته آنها را رسانهای برای ارتقای فرهنگ و آموزش تلقی کردند.
با وجود دشواری مقایسهی هزینههای فرهنگی در کشورهای مختلف، افزایش در بودجههای ملی هنرها در اروپا نشان میدهد که فرهنگ به دلمشغولی عمومی تبدیل شده بود. گرچه منابعی که در بودجههای ملی به فرهنگ اختصاص داده میشود نسبتاً حاشیهای و فرعی است، سرمایهگذاری فرهنگی لاجرم نشان از روحیهای دموکراتیک داشت.
در سراسر اروپا، شهرها و شهرستانها به مسئولیت و وظیفهی خود در قبال میراث خود آگاه شدند. میراث فرهنگی (بناها، موزهها، و محوطههای تاریخی و طبیعی) که مدتهای بسیار فقط باری سنگین تلقی میشد رفتهرفته به ابزاری برای توسعهی محلی و حتا یکپارچگی اجتماعی بدل شد. قدرت اختصاص دادن بودجهی همگانی به فرهنگ به مقامات محلی نیز تفویض شد. پس از جنگ جهانی دوم، مشارکت شهرداریها در بهبود دادن میراث فرهنگیشان افزایش نیافت، گرچه بسیاری از بناها و دیگر نهادهای فرهنگی به این سازمانهای مدیریتی تعلق دارند. در دههی 1980، اختصاص دادن بودجهی ملی به دولتهای منطقهای و محلی نامتعادل تشخیص داده شد و این امر به اتخاذ تصمیماتی از سوی دولتهای ملی برای تمرکززدایی از خطمشیهای فرهنگی منجر شد. مقامات محلی رفتهرفته برای پروژههای فرهنگی جدید با دولت وارد مشارکت شدند. در فرانسه، شهرهایی چون لیون، لیل، بوردو، مارسی، و نانت شروع کردند به بازسازی و مدرنیزه کردن موزههای قدیمی خود. در بریتانیا نیز چگونگی سرمایهگذاری عظیم ملی در حیات فرهنگی در شهر لندن زیر سوال رفت. کمیسیون موزهها و گالریها کمیسیونهایی منطقهای تشکیل داد تا بودجهی همگانی به شکلی برابر تقسیم شود. بر اساس خطمشی جدید، توسعهی فرهنگی کلانشهر لندن، ویلز، اسکاتلند، و ایرلند شمالی به علاوهی تعداد زیادی از شهرهاــ مثلاً پروژهی مِیِرساید در لیورپولــ در اولویت قرار گرفت.
بیشک بازسازی و احیای موزهها با این خطمشیهای همگانی ارتباط داشت، اما در این میان فعالیتهای شخصی و خصوصی هم نقشی مهم داشتند، چرا که بسیاری از موزهها در مالکیت خصوصی هستند. در دههی 1990، 59 درصد از موزههای ایالاتمتحد، 39 درصد از موزههای بریتانیا، و 35 درصد از موزههای آلمان خصوصی بودند. در ایتالیا، 29 درصد از موزهها خصوصی بودند که از این میان 13 درصد به کلیسای کاتولیک تعلق داشت. در هلند، 66 درصد از موزهها به بنیادها یا انجمنها و 12 درصد به بخش خصوصی تعلق داشتند. حتا در فرانسه، بر اساس تخمینی محافظهکارانه، 45 درصد موزهها خصوصی هستند. در این دوره بر میزان موزههای خصوصی افزوده شد. موزههای خصوصی که نسبت به موزههای بخش دولتی به محدودیتهای مالی و الزامات اقتصادی حساستر هستند تلاش کردند دانش و شیوههای مدیریتی را که معمولاً در تجارت به کار میرود در حوزهی فرهنگ اِعمال کنند
برداشت=کاتین یالی
