پارسوماش.علی بیگی(استان تهران والبرزشناسی.وهمجوار)

 با درود فراوان خدمت دوستان خوبم در پارسوماش پذيرش اين موضوع كه جغرافيا و سرزمين، يكي از اركان هويت ملي به حساب مي‌آيد؛ ميان مدلول نام سرزمين و هويت جامعه‌اي، رابطه‌اي معنادار برقرار مي‌كند. زان ميان، منشاء و سير تحول مفهوم ايران در بيست و هشت قرن، از تشكيل حكومت مادها در فلات ايران تا كنون، واجد اهميت در خور توجه پيرامون موضوع هويت ملي در ايران است. در اين مقاله، ضمن مروري بر پيشينه‌شناسي مفهوم ايران و ارتقاء آن تا مرحله مفهومي سياسي ـ اجتماعي و ركن هويت ايراني در عصر ساسانيان، به بررسي بازآفريني اين مفهوم پس از فترتي قريب نُه قرن در دوره صفويه، با جستجو در دوازده اثر از اسناد دولتي، تواريخ، دواوين شعري و سفرنامه‌نويسان خارجي آن دوره و با روش بررسي اسنادي و ابزار تحليل محتوا پرداخته مي‌شود. در اين كاوش، هم فراواني تكرار نام ايران در نقش‌هاي مختلف مورد نظر بوده و هم نوع كاربرد مفهوم ايران از بعد جغرافيايي و فرهنگي تا مفهوم سياسي و اجتماعي و ركن هويت ملي ملاحظه شده است. به علاوه، تحول محتوايي آن در دوره دويست و سي ساله صفويه نيز مد نظر بوده است.

 

كليد واژه‌ها: ايران، دوره صفويه، هويت ملي، هويت ايراني، بازآفريني مفهوم ايران
 
مقدمه
هر مفهوم كه بر موضوعي دلالت مي‌كند، از دو بخش دال و مدلول تشكيل شده است. دال نشانه و بيانگر موضوعي است كه براي آن وضع شده است، اما مدلول آن ساختي اجتماعي دارد؛ يعني واحد اجتماعي است نه نشانگان فردي. در عين حال، مفاهيم فردي، شناسنامه هويتي افراد و مفاهيم جمعي، بخشي از هويت جمعي قلمداد مي‌شوند. براين اساس، نام سرزمين‌هاي جغرافيايي گاه شكل سياسي، فرهنگي و اقتصادي و اجتماعي مي‌گيرد و با هويت قومي، ملي و منطقه‌اي رابطه برقرار مي‌كند.
در اين مقاله، مفهوم «ايران» و كاربردهاي مختلف آن در دوره صفويه (907 تا 1133ه‍.ق) با روش بررسي اسنادي و ابزار تحليل محتوا در متون و منابع دست اول نگارش‌يافته در دوره صفويه، مورد بررسي قرار مي‌گيرد تا از خلال اين بررسي، رابطه اين مفهوم با ساخت سياسي و اجتماعي ايران و هويت ايراني بازنمايي شود.

چارچوب مفهومي

موضوع قدمت ملت‌ها و هويت ملي، يكي از دغدغه‌هاي نظري در علوم اجتماعي است كه پيرامون آن چند ديدگاه شكل گرفته است. اسميت در كتاب ملت در تاريخ ، به شرح چهار ديدگاه ازلي‌انگاري، جاويدانگاري، نمادپردازان قومي و مدرنيسم در موضوع منشأ ملت‌ها، هويت ملي و ناسيوناليسم پرداخته است.
عده‌اي از صاحب‌نظران، منشأ ملت و هويت‌هاي ملي را به دوره مدرنيته نسبت مي‌دهند. بر اين اساس، ملت‌ها برآمده از ايدئولوژي ناسيوناليسم و از ضرورت‌هاي دوره مدرنيته هستند و در دوره‌هاي پيشين، نه ضرورتي براي ايجاد آنها وجود داشت و نه اين كار مقدور بود.
گروهي ديگر، با طرح ايده جوهري بودن ملت، آن را از نيازهاي طبيعي جوامع مي‌دانند. اينان خود به دو گروه قابل تقسيم‌اند. ازلي‌انگاران، ملت و هويت‌هاي قومي و ملي را پديده‌اي ازلي و ذاتي جوامع مي‌دانند. در مقابل، جاويدانگاران با پذيرش ايده ملت در دوره‌هاي ماقبل مدرنيته، ازلي و ذاتي‌بودن آن را به چالش مي‌كشند. جاويدانگاران در دو بخش پيوسته و گسسته، به ملت‌هاي تاريخي اعتقاد دارند. برخي از اينان، ملت‌ها را جاودان و همه‌گير مي‌دانند. در عين حال، گروهي ديگر فقط عده معدودي از ملت‌ها را تاريخي به حساب مي‌آورند. نمادپردازان قومي با پذيرش وجود ملت‌هاي تاريخي و برخي ملت‌ها، حداقل تا قرون ميانه ميلادي، اتكاء ملت‌هاي مدرن را بر ميراث نمادين فرهنگي و ريشه قومي جوامع ماقبل مدرن تحليل مي‌كنند. باري به غير از ديدگاه اول كه اصولاً وجود و ضرورت و مقدور بودن ملت در دوره پيش از مدرنيته را باور ندارد، سه ديدگاه ديگر در طرح مباحث خود از وجود ملت‌ها در دوره باستان سخن گفته‌اند. ديويد ميلر ملت‌هاي دوران قديم را سه ملت ايراني‌ها، يوناني‌ها و يهوديان مي‌داند (اسميت، 2000: 41).
آنتوني اسميت نيز بر وجود ملت‌هاي تاريخي از جمله ملت‌هاي ايراني، آشوري، بابلي، يهودي و مانند آن تصريح دارد. اريك هابز باوم  نيز به‌رغم بدبيني به نظريه‌هاي ملت در دوره پيش از مدرنيته، وجود ملت‌هاي ايران، چين، ژاپن و ويتنام در آسيا را از جمله ملت‌هاي تاريخي به حساب مي‌آورد (احمدي، 1383: 135).
اسميت بر اين باور است كه ملت‌هاي باستاني ايران و مصر به علت پذيرش كيش‌نو و اشغال از سوي مهاجمين، در مقطعي از زمان از بين رفته‌اند. در عين حال، وي دوره صفويه در ايران را دوره‌اي استثنايي و درخور مطالعه در رويش ملت‌ها در دوره پيش از مدرنيته مي‌داند (اسميت، 1383: 152).
باري ملت‌سازي به معناي امروزي آن در ايران را به دوره ساسانيان نسبت مي‌دهند. در اين دوره، پادشاهي ساساني به منظور ساختن ملتي واحد با خلق اسطوره‌ها از آغاز آفرينش و سلسله‌هاي اسطوره‌اي در ايران با ايجاد دين رسمي و حكومت متمركز مبتني بر ميراث پيشين ايران به ملت‌سازي پرداخت.
همچنين در اين دوره، انتخاب نامي فراگير براي ملت و كشور آريائيان ضرورت يافت و اين سرزمين به نام ايران يعني سرزمين آريائيان ناميده شد كه هم در متون مقدس زرتشتي آمده بود و هم ناظر بر ريشه نژادي قوم ايراني بود (قريب، 1384: 77 و معيني‌علمداري، 1384: 45) و بخشي از هويت ملي ايرانيان قلمداد شد. با فروپاشي امپراطوري ساساني، ايران يك دوره فترت را سپري كرد كه طي آن از حكومت مركزي و مستقل ايراني برخوردار نبود. بنابراين، در اين دوره نسبتاً طولاني كه نه قرن به درازا كشيد، مفهوم ”ايران“ از كاربرد سياسي، اجتماعي كه دلالت بر ملت و حكومت مستقل داشت، به مفهومي جغرافيايي و حداكثر فرهنگي و قومي تنزل كرد.
سؤال تحقيق

با توجه به تشكيل دولت فراگير صفوي در فلات ايران، خاستگاه ايراني خاندان صفوي و تكيه اين دولت بر دو عنصر اسلام شيعي و احياء دوباره سرزمين ايران به عنوان يك موقعيت جغرافيايي، فرهنگي و تاريخي بر ميراث باستاني مرزهاي ايران پيش از اسلام؛ به نظر مي‌رسد مفهوم ايران در اين دوره، به تدريج از مفهوم جغرافيايي، فرهنگي و قومي خارج گرديده و به عنوان مفهوم سياسي ـ اجتماعي و پايه‌اي از هويت ملي ارتقا يافته است. در عين حال، در آثار و منابع برجاي مانده از اين دوره، سير شكل‌گيري اين ايده از ابتداي شكل‌گيري حكومت صفوي به سوي دوره‌هاي مياني و انتهايي اين سلسله، پررنگ‌تر و شفاف‌تر شده است.

مفهوم ايران در دوره صفويه

برآمدن سلسله صفويه، به منزله روي كارآمدن دولتي فراگير بود كه مرزهاي ايران را به عهد ساسانيان رساند، خاستگاه ايراني داشت، مذهب شيعه را رسمي كرد و بيش از دو سده اين جغرافياي واحد را حفظ نمود. اين دولت، از آغاز بر عنصر ديوانسالاري و فرهنگ ايراني تكيه داد و عرصه‌اي براي احيا و تقويت هويت ايراني در ابعاد مختلف پديد آورد.
حسن روملو مورخ عصر صفوي در ضمن تشريح حوادث سال 907 هجري (سالي كه در كشمكش آن اسماعيل صفوي در تبريز بر تخت پادشاهي نشست)، درخصوص هواخواهان استقلال در ايران چنين آورده است:
در اين سال چند حاكم كه هر يك داعيه استقلال داشتند، در ولايت ايران لواي اَنَا و لاغير برافراشته بودند. بدين تفصيل: خاقان اسكندر شأن در آذربايجان (شاه اسماعيل صفوي) و سلطانمراد در اكثر عراق و مرادبيك بايندر در يزد، و رئيس محمد كره در ابرقوه و حسين كياي چلاوي در سمنان و خوار و فيروزكوه و باريك بيك پرناك بن علي بيك در عراق عرب، قاسم بيك بن جهانگير بيك بن علي بيك در ديار بكر و قاضي محمد به اتفاق مولانا مسعود بيدگلي در كاشان و سلطان حسين ميرزا در خراسان و امير ذوالنون در قندهار و بديع‌الزمان ميرزا در بلخ و ابوالفتح بيك بايندر در كرمان (روملو، 1357: 87).
بر اين مدعيان استقلال كه هر يك در شكل ملوك‌الطوايفي، گوشه‌اي از سرزمين ايران را در اختيار گرفته با هم ديگر به نزاع برخاسته بودند، دو قدرت نوخاسته: يعني ازبكان شيباني، نوادگان جوجي‌خان مغول در شمال شرق ايران و تركان عثماني در غرب كه داعيه خلافت همه سرزمين‌هاي اسلامي را داشتند را هم بايد افزود كه به طور قطع چشم طمع به سرزمين‌هاي ايران داشته‌اند.
با اين حال، ده سال پس از جلوس شاه اسماعيل صفوي، مقارن سال 916 هجري قمري (1510 ميلادي)، قلمرو ايران از رود آمودريا در شمال شرقي خراسان ـ مرز باستاني ايران و توران ـ تا خليج فارس، از غرب شامل عراق عرب و از شرق به مكران ختم مي‌شد (پارسادوست، 1381: 324). شكل‌گيري حكومت مركزي پرقدرت از سوي خانواده‌اي ايراني كه سابقه زندگي آنان در ايران حداقل به 350 سال قبل باز مي‌گشت، جهشي معجزه‌گونه در تاريخ ايران دوره اسلامي به حساب مي‌آيد. اين انقلاب بزرگ، زايش دوباره هويت ايراني در شكل كامل خود و به تعبير اغلب صاحب‌نظران، آغاز دولت ملي در ايران به حساب مي‌آيد كه به‌‌رغم فراز و نشيب‌هايي، وحدت و يكپارچگي ايران را حفظ كرده است (زرين‌كوب، 1374؛ ويلبر، 1958: 66 و 68؛ كولايي، 1383: 56؛ سيدامامي، 1383: 164؛ بيگدلي، 1383: 181؛ باوند 1383: 253؛ هاشمي زرج‌آباد و زراعي، 1384: 979، والتر هينتس، 1346: 69؛ آرمجان، 1972: 94).
بنابراين، روي كار آمدن صفويان به دوره فترت يادشده پايان داد و نام ايران از كاربرد جغرافيايي به سطح مفهوم سياسي و اجتماعي ناظر بر ملت و نام تاريخي ملت و كشور ايران ارتقا يافت و بازآفريني شد.
در ادامه، به بررسي ابعاد رويكردهاي كاربرد مفهوم ايران در اسناد و متون مختلف دوره صفويه مي‌پردازيم.

نام ايران در اسناد و مكاتبات شاهان صفوي با رؤساي ساير كشورها

روابط ايران با كشورهاي خارجي در دوره صفويه، به روايت اسناد و مكاتبات موجود، با كشورهاي همسايه شامل هندوستان، ازبك‌ها، عثماني‌، دكن و روسيه بوده است. علاوه بر كشورهاي منطقه، ايران با كشورهاي اروپايي روابط نسبتاً حسنه و پايداري برقرار كرده بود كه از آن جمله مي‌توان به هلند، اسپانيا، آلمان، فرانسه و پرتغال اشاره كرد. رابطه حكومت صفويه در دوره شاه اسماعيل با كشور مصر نيز حسنه و باب مراودات بين طرفين برقرار بود. اين رابطه، سرانجام باعث ترس سلطان سليم عثماني شد. در نتيجه، وي قبل از حمله دوم به ايران كه به سبب مرگش عملي نشد، به مصر لشكر كشيد و آن را ضميمه حكومت عثماني كرد. مكاتبات دستگاه حاكم و شاهان صفوي با دول خارجي، اغلب جمع‌آوري و در چند جلد چاپ شده است. همه اين مكاتبات به زبان فارسي نوشته شده است. در ذيل، به مناسبت موضوع، جملاتي كه نام ايران در آنها آمده مي‌آيد:

نامه شاه اسماعيل صفوي به قانصو الغوري سطان مصر

اين فتح‌نامه را شاه اسماعيل پس از غلبه بر شيبك خان ازبك و بازپس‌گيري خراسان به سلطان مصر نوشته است:
«... در اين اثنا از مهب تأييدات غيبي نسائم فتوحات لاريبي وزيد گرفت شيبك شقاوت آثار ... طعمه شمشير و هدف نيزه و تير گشتند و همگي ممالك ايران و توران به قبضه اقتدار و حيطه اختيار آمد» (نوايي‌ ب، 1378: 96).

نامه شاه عباس به پاپ كلمان هشتم

در اين نامه، شاه عباس خود را آغازگر روابط پادشاهان ايران و اروپا از آغاز تا كنون دانسته است:
«بر ضمير منير ظاهر است كه در زمان پيش هرگز ميانه پادشاهان ايران و سلاطين فرنگستان طريقه بازگشت نبوده و با يكديگر اُلفت و آشايي ننموده‌اند. به جهت اينكه دوستي ايشان در دل ما اثر كرده بود ... نواب همايون ما باعث و بادي اين امر شده فتح ابواب مراسله و دوستي كرده است» (نوايي، عبدالحسين ب، بي‌تا: 268).
چنانكه از نامه بالا برمي‌آيد، شاه عباس خود را پادشاه ايران و يكي از سلسله شاهان ايراني مي‌شمرد و نام ايران را در مفهوم سياسي و دلالت‌كننده بر جغرافياي سياسي و كشور مستقل به كار مي‌برد.

نامه شاه عباس پادشاه ازبك

پس از فتح خراسان در زمان شاه اسماعيل در سال 916 هجري قمري، فتح قندهار در دامنه جنوبي خراسان در زمان شاه طهماسب انجام پذيرفت؛ اما در زمان شاه محمد خدابنده (پدر شاه عباس)، هم خراسان و هم قندهار از دست رفت. شاه عباس در پي بازگرداندن خراسان به آن سامان لشكر كشيد و ضمن نامه‌اي به عبدالمؤمن خان پادشاه ازبك نوشت:
اولي اين است كه دست از ملك خراسان كه قديماً داخل ايران و موروثي يكصد ساله اين دودمانست باز داشته در مقام اتحاد و اعتذار بوده باشيد (اسكندر بيگ، 1377: 908).
شاه عباس پس از فتح خراسان، به تعقيب ازبكان پرداخت و قصد داشت ملك توران را ضميمه ايران كند؛ اما وقوع حادثه بيماري مسري در لشكر، وي را از پيگيري اين رويداد منصرف كرد. اسكندر بيگ منشي كه خود از ملازمان اين سفر بوده، مي‌نويسد:
«لشكر ايران و توران قريب يك ماه رودرروي همديگر به انتظار نشسته اصلاً محاربه روي نداد. سرانجام مآل انديشي و حزم و احتياط همايون (شاه عباس) در مقابله و مقاتله لشكر ايران و توران كه از قديم‌الايام معظم‌ترين قضاياي عالم بوده باعث عدم تعقيب دشمن و بازگشت لشكر گرديد» (همان: 959).
شاه عباس در فتحنامه‌اي كه توسط منوچهر بيك سفير ايران در سال 1007 ه‍.ق، براي جلال‌الدين اكبر شاه پادشاه هند فرستاد، ضمن يادآوري تصرف ملك خراسان كه در دست مخالفان بود، نوشت:
«تماميت ملك خراسان كه در تصرف مخالفان بود مع شي زائد به دست آمده و سواي قندهار كه در تصرف منسوبات آن حضرت است محلي در تصرف ديگري نمانده است كه آن هم في‌‌الحقيقه به دست ما در آمد. و در تصرف بيگانگان نيست» (ولايتي، 1374: 179).
اين تذكر، گويا مورد توجه اكبر شاه قرار نگرفت تا آنكه شاه عباس شكاركنان و آرام به سوي قندهار رفت و آن را بازپس گرفت. آنگاه دستور داد دو كليد ساخته شد. در يكي نام ايران و در ديگري نام قندهار نوشته شد و به پاس احترام براي پادشاه هند فرستاد تا موجب خدشه‌دار شدن روابط دوستانه دو طرف نگردد (همان: 187).

نامه اعتمادالدوله، صدراعظم شاه عباس به لوئي چهاردهم پادشاه فرانسه

«چون مدتيست كه در سمت بنادر ايران منسوبان والي عمان دست بدزدي و راهزني برآورده متعرض تجار اكثر طوايف خواه مسلمان و خواه نصاري كه تردد به ايران مي‌نمايند... به سمت ايران ... اهل صنعت ايران... » (قائم‌مقامي، 1348: 72-73).
در اين مكاتبه ديپلماتيك كه يكي از نامه‌هاي تاريخي در باب مراودات نظامي و صنعتي، بين ايران و اروپاست؛ وزير اعظم به نيابت از حكومت و كشور ايران به پادشاه فرانسه سخن مي‌گويد نه سلسله صفويه يا نام ديگري؛ و در همه فرازها، از كشور ايران نام مي‌برد نه مملكت صفوي، قزلباش و مانند آن.

نامه شاه عباس به پادشاهان مسيحيه

در اين نامه شاه عباس ضمن معرفي آنتوني شرلي مي‌گويد:
«با صوابديد و رضاي او (شرلي) يكي از رجال دربار خود را همراه وي نزد شما مي‌فرستيم. در ايران او را چون برادر عزيز مي‌شماريم ...»(ولايتي،1374: 71).
سخنان شاه عباس در ديدار سفير عثماني

خليل پاشا، صدر اعظم عثماني كه قصد حمله به ايران داشت، قبل از آغاز حمله، سفيري با مراسله دوستانه روانه دربار ايران كرد. پيتر دلاواله، جهانگرد ايتاليايي كه آن زمان در اصفهان بوده و سفرنامه‌اش از جمله آثار خوب دوره صفويه است، گزارش‌ اين رخداد را چنين مي‌دهد:
«شاه عباس سفير عثماني را در ميدان عمومي شهر و به طور سواره ملاقات كرد و پس از آنكه نامه تقديمي او را نپذيرفت به وي گفت:
ديگر نه مي‌خواهد نامه‌اي دريافت كند و نه چيزي در اين باره (صلح) بشنود، زيرا مطلب در دو كلمه خلاصه مي‌شود آنچه متعلق به ترك‌هاست مال آنان است و آنچه متعلق به ايران است در اختيار ايران باقي خواهد ماند ... ترك‌ها مزه دشمني با ايران را چشيده‌اند و در عين حال مي‌دانند كه ايرانيان دوستان خوبي نيز مي‌توانند باشند» (ولايتي، 1374: 53).

نامه شاه صفي به پادشاه هلند

شاه صفي، نوه شاه عباس‌‌ كه به‌جاي او بر تخت سلطنت نشست، پس از جلوس، اين نامه را در بيان فوت شاه عباس براي پادشاه هلند فرستاده و خود را جانشين وي و تداوم سلطنت باستاني ايران كه تختگاه پادشاهان بزرگ كسري و كياني است، معرفي مي‌كند:
«چون از قضا واقعه هائله نواب فردوس مكاني باباي بزرگوارم وقوع يافته ... اكنون سرير سلطنت و پادشاهي عرصه ايران كه تختگاه پادشاهان رفيع‌الشأن اكاسره و كياني است حسب‌الادب بذات اشرف همايون ما مزين است ...» (قائم‌مقامي، 1348: 40).

نامه بيگلربيگي چغورسعد (ايروان) به صدر اعظم فرانسه

ولايت چغور سعد، نام ايروان و ارمنستان كنوني است كه در زمان صفويه در زمره سرزمين ايران بوده است. در اين نامه، حاكم ايروان شاه صفوي را فرمانرواي مملكت ايران معرفي مي‌كند:
«بندگان اعليحضرت فريدون شوكت جمشيد منزلت ... زينت افزاي تختگاه كياني و فرمانفرماي ممالك فسيح المسالك ايران ... در باب آمدن تجار و قونسل و آوردن امتعه ... آن ديار به ممالك محروسه ايران ... (قائم‌مقامي، 1348: 83).
در نامه يادشده، مشاهده مي‌شود كه بيگلربيگي چغورسعد در وقت ذكر نام پادشاه صفوي، او را زينت‌بخش كشور كيانيان(1) و فرمانرواي ممالك ايران معرفي مي‌كند. بدين‌سان، نام ايران در اين اسناد دولتي، فراتر از منطقة جغرافيايي يا دلالت‌كننده بر گروه قومي است و آن را در مفهوم سياسي و دربردارنده دولت و ملت ايران نشان مي‌دهد.

عجم معادل ايران

واژه عجم در معناي نخست، به غيرعرب اطلاق مي‌شود؛ ولي همواره منظور ايرانيان بوده‌اند. كشور عجم، رعيت عجم، اهل عجم، پادشاه عجم، سرزمين عجم، تختگاه عجم و مانند آن، از جمله اصطلاحات مشهور در كتب تاريخ دوره صفويه و اسناد دولتي بر جاي مانده است. در اينجا از باب نمونه مواردي ذكر مي‌شود.
1- سلطان سليم قبل از جنگ چالدران، در نامه‌اي به شاه اسماعيل، وي را ملك ملك عجم، مالك خطه ظلم و ستم، ضحاك روزگار اميراسماعيل خطاب مي‌كند (نوايي، ب، بي‌تا: 157).
2- سلطان سليم پس از تخليه تبريز، هنرمندان و صنعتگران زبده آن شهر را با خود به استانبول بُرد. در آنجا، يكي از اين هنرمندان به نام شاهقلي تبريزي، شاگردان زيادي در عثماني تربيت كرد و در نقاشي، مكتبي پديد آورد. مكتب شاهقلي به نام نقاشان ”جماعت عجم“ در عثماني شهرت يافته‌ است.
3- خواجه علي، نوه شيخ‌ صفي‌الدين اردبيلي و جد شاه اسماعيل صفوي، پس از زيارت مكه به همراه پسرش ابراهيم، راهي بيت‌المقدس گرديده و در 18 رجب 830 هجري، در بيت‌المقدس درگذشته است. آرامگاه او در آن شهر به نام ”شيخ علي عجمي“ معروف است. اين نكته دلالت بر ايراني دانستن خاندان صفوي قبل از سلطنت حتي در ديگر بلاد اسلامي است (پارسادوست، 1381: 131).
4- ذكر ولايت عجم، رعيت عجم، سوداگران عجم، ابريشم عجم و تجار عجم، در نامه‌ شاه عباس به حاكمان پرتغال و اسپانيا آمده است(ولايتي،1377: 116 و103 و 77).
5- در نامه اول سلطان سليم به شاه اسماعيل، باز هم وي را فرمانده عجم سپهسالار اعظم سردار معظم ضحاك روزگار، ... اميراسماعيل نامدار ناميده است(نوايي‌ب،بي‌تا: 143).
بايزيد ثاني، سلطان عثماني نيز شاه اسماعيل را با خطاب ملك ممالك العجم خطاب كرده است (همان: 63). سلطان سليم پس از جنگ چالدران، در برنامه‌اي به حاكم مصر به زبان عربي نوشت: «بعد مراجعتنا من فتح العجم الي اعظم بلادنا اماسيه و وقوفنا فيها ...» (همان: 244).
در نامه سلطان احمد، سلطان عثماني به حاكم كريمه، به زبان تركي، شاه عجم دوبار آمده است (نوايي، ج، 2537: 34).
همچنين سلطان سليم پس از جنگ چالدران و در شهر خوي، در نامه‌اي به پسرش سليمان، ضمن يادآوري پيروزيش در جنگ چالدران، نوشت كه به زودي به تبريز كه از زمان قديم تختگاه پادشاهان عجم بوده است، مي‌رود (همان: 214). و دهها نمونه ديگر كه واژه عجم معادل ايران به كار رفته است.

نام ايران در مكاتبات رؤساي كشورهاي خارجي با حكام صفوي

در اين بخش، به اختصار جملاتي از نامه‌هاي سلاطين جهان كه خطاب به شاهان صفوي ارسال داشته و در آن نام ايران آمده است، مي‌آيد.

نامه سلطان بايزيد ثاني(2) به شاه اسماعيل اول

در اين نامه، بايزيد ثاني از اينكه شاه اسماعيل نامه‌اي در باب پيروزي‌هايش، چنانكه رسم سلاطين است به سلطان عثماني نفرستاده، از او گله مي‌كند. خانواده صفوي را ايراني نجيب و اصيل و شايسته سروري ايران مي‌داند. به ذكر تاريخ سلسله‌هاي بزرگ ايران در دوره باستان مي‌پردازد و در نهايت، از شاه اسماعيل مي‌خواهد از تندروي‌هاي قزلباش در هتك حرمت مسلمين و لعن صحابه ممانعت كند:
«هرگاه ايرانيان از حكومت اتراك بايندريه [آق‌قويونلو] خشنود مي‌بودند آن سيادت مآب آنقدر ممالك را نمي‌توانست به آساني فتح نمايد. ايران مملكتي است كه چندين سلاله از حكمداران معتبر قبل از اسلام در آن اقليم توسن سطنت رانده و بعضي از حكمداران آنها نيز در اغلب آبادي‌هاي ممالك روي زمين به ياري همان ايرانيان فتح‌هاي بسيار ممدوح كرده بين السلاطين به نام نيكي تفرد نموده‌اند. ايرانيان نيز ملتي بوده و هستند كه تا پادشاه از نجبا و از خودشان نباشد به ميل انقياد و اطاعت نمي‌كنند و مي‌خواهند كه پادشاه آنها در يكي از پايتخت‌هاي ايران ساكن شده خود را ايراني بشناسد و ايرانيان را نيز ملت حاكمه قرار داده به عدالت راه رود. الله الحمد و المنه آن جناب شهامت مآب كه از تمامي ايرانيان حسيب و نسيب و نجيب‌تر و منسوب به يكي از خانواده‌هاي قديم و معروف و ممدوحترين ايران و... اهالي ايران بالطوع و الرضا ... در عكس معامله هرگاه به حيف سيف مالك ايران هم باشند از شرق و غرب دولت و مملكت خود را هدف تير عداوت عامه مسلمين قرار داده ... مملكت ايران محصور و اهالي آن در انظار مسلمين مقهور خواهند شد...» (پارسادوست، 1381: 815).

نامه سلطان سليم به حاكم گيلان

در اين نامه، سلطان سليم پادشاه عثماني، ضمن استفسار از خبر شايع‌شده پيرامون مرگ شاه اسماعيل صفوي، از حاكم گيلان مي‌خواهد در مقابله با صفويان با او همراه شود تا ايران را از وجود آنها پاك كنند: «لهذا در اين ولا كه عنان عزايم خديوانه جهت استحكام احكام دين مسلماني و تنظيف و تطهير ممالك ايراني از اوساخ وجورات توابع و سواحق آن مقهور و مردود شيطاني (مراد شاه اسماعيل صفوي است) بدان صوب تصميم يافته» (نوايي، همان: 388).

نامه پاپ به شاه عباس

در اين نامه، پاپ ضمن يادآوري نشر علم از ايران باستان به روم و غرب، شاه عباس را چند بار خسرو پادشاه فرس ناميده است:
بعضي از مردمان شما كه در اين حدوداند در عزت و حرمت نزد عيسويان مثل بزرگان آسمانند، و از علماي سرير اعلي‌شما علم انتشار دارد. چنانكه در زمان سابق از حكماي يونان زمين كه معلمان علم و حكمت و شيوه انسانيت بوده‌اند و آوازه بزرگي و عدالت شما برطرف ساخت. آوازة خسروپادشاه فرس را چرا كه بندگان شما قانون كتاب خسرو پادشاه فُرسيد ... (اسكندر بيگ، 1377: 1801).
در اين نامه نيز شاهد خطاب قرار گرفتن شاه عباس با عنوان خسرو فارس و امتداد شاهان ايران از سوي بزرگترين مقام مذهبي عالم مسيحيت در آن دوره هستيم. گفتني است واژه‌هاي فارس، عجم و ايران، در منابع صفوي اغلب معادل به كار رفته‌اند.

نامه سلطان مصطفي‌خان پادشاه عثماني به شاه عباس

اين نامه به زبان تركي نوشته شده و در آن شاه عباس، مسندنشين تخت شاهي ايران معرفي شده است.
«مسندنشين اريكه شاهي و اورنگ ايران‌زمين ده آمروناهي اولان شاهان نيكوكار» (نوايي ج، 2537: 148).

نامه صدراعظم عثماني سنان پاشا به شاه عباس

اين نامه، پس از آنكه شاه عباس آذربايجان، ايروان، شماخي و ديگر بلاد ايراني را از عثمانيان بازپس گرفته بود، از سوي صدراعظم سنان پاشا كه مأمور جنگ ايران شده بود، خطاب به شاه عباس ارسال شده است:
«تا كنون به نام شاه ايران و توران به علت خالي بودن مرز و بوم خود را يكه‌تاز ميدان دانسته‌اي از هيچ گونه جست و خيز غافل نبوده‌ايد ... »(همان: 27).

نامه جلال‌الدين اكبر پادشاه هند به شاه عباس

در اين نامه، پادشاه هند شش بار نام ايران را به قرار زير آورده است:
«عدم انضباط احوال ايران، امروز كه ايران زمين از دانايان كارديده عاقبت‌بين بسيار كم شده است، اوضاع ايران را از قرار واقع دانسته به عرض مقدس‌رساند، اوضاع ايران، نواحي سند كه سر راه ايران است، حقيقت احوال ايران ...» (همان: 349-356).
اين مختصر از نامه‌هاي سلاطين جهان به شاهان صفوي كه در اينجا آمد، رابطه بين حكومت صفوي را با سرزمين و نام ايران نشان مي‌دهد. اين عبارات نشان مي‌دهد كه سلاطين آسيايي و اروپايي، صفويان را با نام ايران و پادشاهان كشور ايران مي‌شاخته‌اند. به عبارت ديگر، استقرار سلسله صفويه به بازآفريني مفهوم ايران در عرصه معادلات سياسي و منطقه‌اي انجاميده است.

نام ايران در مكاتبات پادشاهان جهان به همديگر

در جست‌وجوي مفهوم ايران در اسناد و مكاتبات در دسترس، گاه نامه‌ها و اسناد دولت‌هاي خارجي در عهد صفويه ديده مي‌شوند كه به مناسبات خاص، نامي از ايران در آنها آمده است. مرور اين اسناد از‌ آن جهت كه بيانگر نگرش و تعلق نهاد حكومت در مكاتبات رسمي كشورهاي ديگر نسبت به مفهوم ايران در آن عهد است، مي‌تواند راهگشاي موضوع مطالعه ما قرار گيرد.

نامه تزار روس به امپراطور آلمان

چشمداشت دولت عثماني به خاك اروپا و نبردهاي طولاني در آن قاره، كشورهاي اروپايي را به يافتن متحدي در شرق براي فشار آوردن بر عثماني وادار ساخته بود. از سويي، ايران عهد صفوي نيز در موقعيتي شبيه كشورهاي اروپايي قرار داشت.
نامه بوريس گودونف، تزار وقت روس كه خطاب به رودلف دوم امپراطور آلمان نوشته شده، شرح اقدامات تزار براي متقاعد كردن پادشاه ايران ـ شاه عباس اول ـ براي ورود به جنگ با عثماني است. اين نامه را تزار در جواب درخواست امپراطور آلمان از وي نوشته‌ و در خلال آن، نُه بار نام ايران را به شرح زير آورده است:
«شاه ايران، ايران، شاه ايران، ممالك شاه ايران، اعليحضرت پادشاه ايران، دربار شاه ايران، اعليحضرت شاه ايران، ممالك همسايه ايران، اعليحضرت پادشاه ايران» (همان: 281-283).

نامه جلال‌الدين اكبر پادشاه هند به عبدالله خان پادشاه ازبك

«لهذا در اين هنگام كه حاكم ايران ... به ملازمان بابري تفويض يافت كه مبادا جنود توران آن حدود را از منسوبات ايران انديشيده قصد نمايند ... »(همان: 345 و 346).

نامه‌هاي سلطان سليم عثماني به پادشاهان جهان درباره جنگ چالدران

چنانكه رسم آن روزگار بوده، سلاطين پيروز در جنگ، به پادشاهان جهان فتح‌نامه مي‌نوشته‌اند. سلطان سليم نيز در نامه‌هاي متعددي به پادشاهان وقت، پس از جنگ چالدران، متعرض موضوع ايران و فتح برخي نواحي آن شده است.
سلطان سليم درهنگام لشكركشي به ايران، شعري سروده و در آن از ايران نام برده‌است:
تـا ز استنبـول سـوي ايـران تاختـم    تاج صوفي غرقه خون ملامت ساختم
(پارسادوست، 1381: 572)
شاه سليم در فتح‌نامه‌اي كه به شروانشاه نوشت، پس از شرح جنگ چالدران، تسلطش بر ديار بكر و كماخ كه از ولايات ايران بوده را چنين آورده است:
«اول بهار جهت تجديد جهاد آن طايفه پر الحاد توجه فرموده قلعه كماخ كه از معظم قلاع ايران است از تصرف آن گروه مفسد و به يك حمله خسروانه مفتوح شد. ... و به امداد كردگار اول موسوم بهار ... به قصد اعلام مسلماني در كشورهاي ايراني و رفع زنادقه قزلباش عزم با حزم جزم شد (نوايي، ب، بي‌تا: 275-276).

نامه سلطان سليم به شروانشاه پس از تسخير مصر

«تمامي ممالك حجاز و حرمين شريفش تا اقصاي سواكن ... و جهت شكرانه اين نعمت عظيمي كه در مقدمات توجه تقويت اسلام و داعيه رفع ظلم و الحاد و آثام از ممالك ايران زمين فرموده بوديم مجدداً عنان عزيمت به ديار عجم مصمم و مبرم شده حكم محكم همايون نافذ شد كه جهت تواصل و تداخل ممالك عرب به عجم و تلازم شرق و مغرب ... » (همان: 287).

نامه عبيدخان ازبك به سلطان سليم

در اين نامه، عبيدخان جريان عبور سپاه ايران از آمودريا و رسيدن به بلاد توران و شكست نجم ثاني ـ وزير شاه اسماعيل در اين جنگ را به ميان آورده است:
«... موازي هشتاد هزار سوار سرخ سر ناهموار از ايران بر پريشاني تورانيان پرداخت و بعد از عبور از آب آمويه بسيار شهر و نواحي را به قتل عام سفير نفير روز قيام داده ... » (همان: 129).

نام ايران در قراردادهاي بين دولت صفويه و كشورهاي خارجي

در ميان اسناد و مدارك بررسي شده در سه سند، قرارداد نام ايران به عنوان طرف كشور خارجي به ميان آمده است.

قرارداد بين ايران و نماينده پرتغال

اين قرارداد، در دوره شاه اسماعيل صفوي و آغاز كار اين دولت منعقد شد حسن روملو در آغاز روي كار آمدن شاه اسماعيل، خبر از اعزام سفير شاه صفوي به جزيره هرمز مي‌دهد. قصد اين سفير، مطالبه ماليات اين منطقه بوده است. اين موضوع، خود حكايت از آگاهي حكومت صفوي بر مرزهاي باستاني و مناطق ايراني‌نشين دارد. در خلال قرارداد نيز از نماينده كشور پرتغال كه داراي كشتي جنگي بوده، براي آرام كردن شورش‌هاي مكران در شرقي‌ترين نقطه مرزي ايران درخواست كمك شده است.
سرانجام در سال 919 بين شاه اسماعيل و اميرالبحر پرتغال، قراردادي بسته شد كه اهم مواد آن چنين بود:1- جهازات پرتغال، ايران را در لشكركشي به بحرين و قطيف ياري نمايند. 2- در خواباندن شورش‌هاي مكران، پرتغالي‌ها مددكار شاه اسماعيل باشند. 3- ايران و پرتغال بر ضد عثماني متحد شوند (روملو، 1357: 676).

قرارداد بين ايران و دولت انگلستان

اين قرارداد در زمان شاه عباس اول بين ايران و انگليس منعقد شده كه براساس آن، دو طرف براي بيرون راندن پرتغالي‌ها همدست شده‌اند. برخي مواد اين قرارداد چنين‌است:
1- در صورتي كه به ياري خدا، ايرانيان و انگليسي‌ها در اين جنگ پيروز گردند، مقرر مي‌شود استحكامات جزيره هرموز تا زماني كه شاه عباس پادشاه ايران تصميم جدي بگيرد، توسط پادگان ايراني و انگليسي اشغال خواهد شد.
2- درآمدهاي گمركي به تساوي بين طرفين تقسيم خواهد شد و كالاهاي انگليسي از گمرك‌ معاف خواهند بود.
3- زندانيان مسلمان، به دولت ايران و زندانيان مسيحي به كمپاني متعلق خواهندشد.
4- ايراني‌ها متعهد خواهند شد كه نصف هزينه جنگي اعم از خواروبار و اسلحه را بپردازند.
5- هرگاه به سبب كمك كشتي‌هاي انگليسي، دولت ايران بر پرتغاليان هرموز غلبه كند، بايستي غنايم جنگي به تساوي ميان دو طرف تقسيم شود (ولايتي، 1374: 122).

قرارداد بين ايران و هلند

اين قرارداد بين نماينده ايران و هلند تدوين شده و شاه عباس در پايان هر بند با نوشتن عبارت «تصديق مي‌شود»، آن را تأييد نموده است. در ماده 8 قرارداد آمده است:
«در امور حمل و نقل كالا با شتر، قاطر و اسب نبايستي به هلندي‌ها اجحاف شود. تمام مكاري‌ها و كاروان باشي‌ها، موظفند دستمزد خدمات خود را عيناً به همان ميزان متداول بين اتباع ايراني از هلندي‌ها دريافت نمايند. تصديق مي‌شود(ولايتي،1374: 147).
چنانكه ملاحظه مي‌شود، در هر سه قرارداد، دولت ايران به صراحت طرف قرارداد قرار گرفته است نه سلسله صفويه يا نام‌هاي جغرافيايي و سرزميني ديگر. نام ايران نيز به عنوان كشور و هيئت حاكمه سياسي و طرف قرارداد يك هيئت حاكمه سياسي در كشور مستقل ديگري، مورد خطاب قرار گرفته است.

نام ايران در مكاتبات و فرامين داخلي شاهان صفوي

در اين باب، مدارك و اسناد دوره صفويه مشتمل بر يافته‌هاي زيادي است و پادشاهان و دستگاه حاكمه دولت صفوي در فرامين، مذاكرات و سخنان خود نام ايران را در اشكال مختلف بيان داشته‌اند.
از ميان مكاتبات و فرامين داخلي‌ شاهان صفوي، كه نام ايران را در احكام صادره آورده‌اند، به جهت رعايت اختصار، به ذكر سه نمونه اكتفا مي‌كنيم:

فرمان شاه سلطان حسين صفوي مبني بر آزادي تجار فرانسوي

«بعد از آنكه خواهش آن پادشاه ذي جاه را اظهار ... استدعا كرد كه حكم جهانمطاع در باب امضاي رقم قضا توأم مزبور مقرون بشرف صدور گردد كه بممالك فسيح الممالك ايران تردد مينموده باشند ... ايشان را مأذون و مرخص فرموديم ... به ممالك محروسه شاهنشاهي برسم تجارت آمد و شد نمايند» (قائم‌مقامي، 1348: 68).

فرمان شاه سلطان حسين مبني بر آزادي رفت و آمد جماعت كريستان فرنگيه

«فرمان همايون شرف نفاذ يافت آنكه بيگلربيگيان عظام و حكام كرام ممالك محروسه خاقاني و قاطبه سكنه ولايت فسيح‌المساحات ايران بدانند جماعت مزبوره (كريستيان فرنگيه) بفراغ بال و رفاه حال در كمال اطمينان به ممالك ايران تردد و آمد و شد نمايند» (همان: 82).

فرمان شاه سلطان حسين صفوي در آزادي ورود امتعه فرانسوي در شهرهاي ايران

«حكم جهان مطاع شد آنكه چون ... پادشاه والاجاه خورشيد كلاه فرانسه خواهش دارد كه تجار فرانسه هر قسم متاع كه از هر جا به ايران آورند و از كرمان و شيراز و ساير ممالك محروسه به محال خود مي‌برند ... ماليات ديواني بازيافت نشود و سفاين ايشان آماده شده منتظر صدور فرمان پادشاهي درين باب‌اند كه بعد از صدور روانه ايران شوند ... »(همان: 90).
در نمونه‌هاي يادشده، ايران مساوي با كشور ايران و مملكت محروسه ايران قلمداد شده و مفهومي كاملاً سياسي و كشوري است نه تاريخي، قومي، فرهنگي و يا بيانگر منطقه‌اي مسكوني در ميان بلاد ديگر.

نام ايران در كتب سفرا، بازرگانان و سياحان خارجي دوره صفويه

بخش مهمي از اطلاعات ما درباره دوره صفويه، نوشته‌هاي سياحان، بازرگانان و هيأت‌هاي سياسي و مذهبي خارجي است كه در طول دو قرن حيات امپراطوري صفوي به ايران آمده‌اند. امتياز اين سفرنامه‌ها توجه و تمركز تازه‌واردان بر ساختار سياسي، اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي جامعه آن روز ايران است. از اين منظر، اين نوشته‌ها مكمل كتب تاريخي داخلي است كه اغلب به دست منشيان درباري و مقامات اداري نوشته شده و به ذكر اخبار رسمي و حكايات دربار مي‌پردازند. در اين مقاله، از ميان سفرنامه‌هاي موجود سه كتاب انتخاب و از هر يك نمونه‌هايي ذكر مي‌شود.

سفرنامه انگلبرت كمپفر

كمپفر در سال 1683 ميلادي در زمره هيأت سفارت سوئد و دو هيأت از سفراي روس و لهستان، به سوي ايران حركت كرده و در هفدهم دسامبر همان سال، وارد شماخي مركز ولايت شيروان ايران شده است. وي در ضمن سفر از شماخي تا اصفهان و اقامت بيست ماهه‌اش در اصفهان، دقيق‌ترين روايت از امور مشاهده شده را ارائه كرده است. آغاز سفرنامه كمپفر با اين جمله است:
قصد من اين است كه به وصف دربار ايران در نيمه دوم قرن هفدهم بپردازم. در عصر ما اين درباري است كه از ديرباز شهرتي بسزا داشته است. چه هنگامي كه در عهد باستان ايران جهاني را زير سلطه خود داشت و چه روزگاري كه زير يوغ اعراب، سلجوقيان و تاتارها گردن خم كرده بود. با وجود اين ايران امروز يعني دوره فرمانروايي صفويه نيز به همان درجه اهميت دارد و به همان مقدار شكوفان و آشتي‌خواه است كه در گذشته بود و قدرتي است مقهور نشده كه هراس در دل شرقيان افكنده و همه جهانيان را به اعجاب واداشته است (كمپفر، 1363: 13).
كمپفر در فصل مربوط به شاه ايران و دربار وي، قلمرو ايران را به اين طريق محدود كرده است: «سرزميني كه در مغرب به دجله، در شرق به هلمند در افغانستان، در جنوب به خليج‌فارس و در شمال به درياي خزر منتهي مي‌شود ... اهالي بومي به آن ايران يا عجم مي‌گويند. در محدوده قاره آسيا (چين و ژاپن مستثني) اين سرزمين از نظر سياسي، علوم و فنون از ساير كشورها متمايز است. در آن سوي مرزهاي وسيع ايران روس‌ها، تاتارها و هندي‌ها، عرب‌ها و ترك‌ها ساكن‌اند» (همان: 18).
كوتاه سخن آنكه، كمپفر در هر صفحه از كتابش نام ايران،‌ شاه ايران، دولت ايران، مردم ايران و امثال آن را آورده است. به علاوه، گاه در يك پاراگراف (همانند دو نمونه بالا) چند بار نام ايران آمده است.

سفرنامه اولئاريوس

اولئاريوس سفرنامه‌اش را درباره ايران و روس و طي مسافرتي سياسي كه به همراه سفراي آلمان به دربار صفوي داشته، به رشته تحرير در آورده است. تأليف اين اثر در 1076 ه‍.ق، برابر با 1654 ميلادي بوده است. هينتس و گوته، اولئاريوس را ستوده‌ و اثرش را واجد اهميت دانسته‌اند (اولئاريوس، 1363: 19).
در پاراگرافي كه از كتاب ايشان انتخاب كرده‌ايم، نويسنده هشت بار نام ايران را در ضمن مطالب خود آورده است:
«با چنين وضع پرشكوه و جلالي در اين سرزمين دويست و سي سال پادشاهي برقرار بود تا اينكه داريوش در آخرين نبرد با اسكندر در آربلا شكست خورد كه به سقوط امپراطوري ايران انجاميد. پس از اين واقعه ايران ... تا جايي كه حتي از اعراب هم شكست خورد و زير دست آنان افتاد و نام ايراني را از خود برداشت. در حال حاضر تمام سرزمين‌هايش كه بين درياي خزر و خليج‌فارس قرار دارد و سرزمين‌هايي كه از خاور به باختر يعني فرات تا مرزهاي قندهار گسترده است به امپراطوري ايران تعلق دارد. در  باختر درياي خزر پهنه فرمانروايي ايرانيان تا كوهستان‌هاي ارمنستان كشيده شد. و از نيمه درياي خزر به طرف خاور تا رود كوركان [آمودريا] نيز از آن ايران است كه بر كرانه شمالي آن ازبك‌ها يا تاتارهاي بخارا نشسته‌اند و به شاه ايران خراج مي‌پردازند» (همان: 234). آن بخش از سفرنامه اولئاريوس كه مربوط به ايران است، در 359 صفحه ترجمه و چاپ شده است. در اين بخش، 323 بار نام ايران با پيشوند و پسوندهايي چون شاه ايران، امپراطوري ايران، ايرانيان، ايران، ايراني و مانند آن تكرار شده است.

سفرنامه كشيشان فرانسوي (نامه‌هاي شگفت‌انگيز)

اين سفرنامه، در دو بخش، به شرح اوضاع ايران در اواخر عهد صفويه و اوايل افشاريه مي‌پردازد. در بخش صفويه، كشيشان براي پدر مقدس نامه‌هايي حاوي اوضاع و احوال سياسي، اجتماعي و فرهنگي ايران فرستاده‌اند. در بخش صفويه كتاب، در هر صفحه نام ايران آمده است. ولايات كشور ايران، ايرانيان، شاه ايران، انبار ايران، كاروان‌هاي ايران و مانند آن (فره‌وشي، 1370: 20-33).
در فصل اول اين كتاب، با نام يادداشتي به صورت نامه به پرفلوريو (پدرس مقدس)، چنين آمده است:
«شيروان يكي از ولايات كشور ايران و شماخيه مركز آن و محل اقامت خان است. ايرانيان حاكم را خان مي‌نامند. در بندر باكو دو سرزمين جداگانه هستند كه بر آنها دو شاهزاده حكمراني مي‌كند كه آنها را سلطان مي‌نامند  و رعيت و تحت الحمايه شاه ايران هستند» (همان: 20).
كثرت تكرار نام ايران در اشكال مختلف در سفرنامه‌هاي خارجيان عهد صفويه، در صورت جمع‌آوري، بالغ بر كتابي مجزا مي‌شود. بدين روي در اين مقاله به ناچار به اين مختصر قناعت مي‌كنيم.

نام ايران در كتب تاريخ دوره صفويه

دوره صفويه، از نظر منابع مكتوب، از دوره‌هاي بسيار درخشان در ميان منابع فارسي است. در ميان مورخان دوره صفويه، اسكندر بيگ منشي با كتاب بزرگ عالم آراي عباسي، در صدر قرار دارد.
كتاب ديگر احسن‌التواريخ حسن روملو است كه از نظر زماني بر عالم آراي عباسي تقدم دارد.
سومين تاريخ بزرگ عهد صفويه، عالم آراي صفويه يا عالم آراي شاه اسماعيل صفوي است كه مؤلف آن ناشناخته مانده و در حدود سال 1086 تأليف شده است. نويسنده اين تاريخ، با زباني محاوره‌اي و ساده كه اهميت تاريخش را دو چندان مي‌كند، به بيان حوادث روزگار صفويه مي‌پردازد.
ما در اين بررسي، به اختصار مروري بر كاربرد مفهوم ايران در اين سه مجموعه تاريخي عهد صفويه خواهيم داشت.

مفهوم ايران در تاريخ عالم آراي عباسي

اسكندربيگ منشي، مؤلف اين اثر، در چند جا هدف از تأليف كتاب را ذكر احوال ايران بيان كرده است (اسكندربيگ، 1377: 1258، 1162، 22). اسكندربيگ در تاريخ سه‌جلدي عالم آراي عباسي، بالغ بر 300 بار نام ايران را به مناسبت آورده است. ما در اين منتخبي از اين عبارات را مرور مي‌كنيم:
- شرقاً و غرباً طمع در ملك ايران كه خلاصه مأموره جهان و تختگاه كياني است نموده (جلد اول: 77).
- جيوش دريا خروش خسرو ايران به تعاقب روميان درآمده (جلد اول: 150).
- مهد عليا بر حسب اراده خالق‌الارض و السماء ملكه ملك ايران‌گشت(جلد اول:370).
- هرگاه پادشاه ايران در مقام تغيير حكومت مازندران شده باشد (جلد اول: 372).
- عساكر روم(3) دست از تسخير ممالك ايران باز نخواهد داشت (جلد اول: 402).
- مخالفان كمر به تسخير ممالك ايران و تختگاه سلاطين ايران دارند...(جلداول: 474).
- هرگاه آذربايجان كه خلاصه ممالك و لشكرخيز ايرانست ... (جلد اول: 474).
- بلده فاخره تبريز مدت‌هاي مديد دارالملك ايران و مقر سلطنت پادشاهان (جلد اول: 476).
- سايه عاطفت بر مفارق ساكنان ملك ايران گسترانيد مساحت ملك ايران گلزار ارم (جلد اول: 555).
- دل از حكومت ملك هرات كه اعظم بلاد ايران است برنمي‌داشت(جلد اول:567).
- لشكر فرستادن به سر ارض روم به سرداري قرچغاي خان سپهسالار ايران (جلد دوم: 1519).
- در هجده سالگي به مرتبه بلند فرمانروايي ايران رسيد و مدت سلطنت در ايران چهل و دو سال بود (شاه عباس) (جلد سوم: 1803).
در ميان كاربردهاي نام ايران در تاريخ عالم آراي عباسي، بيش از همه پيشوند و پسوندهايي است كه امور حكومت، سلطنت و كشور را به ايران نسبت مي‌دهند. از آن جمله:
- مسند فرمانروايي ايران (ص 588).
- بر مسند خاقاني زد تكيه شه ايران (ص 859).
- قضاياي زمان سلطنت ايران (ص 590).
- سرير سلطنت موروثي ايران (ص 602).
- فرمانروايي عرصه ايران (ص 624).
- ساخت ملك ايران (ص 639).
- مسند سلطنت و فرمانروايي ايران (ص 753).
- مستوفي پادشاه ايران (ص 846).
- پادشاه ايران (فراواني تكرار اين عبارت خيلي زياد است) (ص 1038).
- فرماندهي ملك ايران (ص 1735).
- انوشيروان زمان اعني خسرو ايران (ص 1663).
- مستوفي‌الممالك ايران (ص ؟؟؟).

مفهوم ايران در احسن‌التواريخ

احسن‌التواريخ حسن روملو از نظر حجم، تقريباً نصف تاريخ عالم‌آراي عباسي و مشتمل بر حوادث صفويه تا سال 985 هجري قمري است.
در احسن‌التواريخ نيز نام ايران به كرات به كار رفته است. نمونه‌هايي از آن به اختصار مرور مي‌شود:
- حامدان و قاصدان، سال‌ها در آرزوي چنين روزي بوده‌اند كه قصد بلاد ايران كنند (ص 603).
- چون قلم تقدير ملك قدير سلطنت ايران (ص 615).
- شاه دين پناه در قزوين قشلاق نموده بلاد ايران به يمن معدلت آن حضرت آراسته گشت (ص 397).
- بابر پادشاه گفت من جانشين و وكيل نواب كامياب پادشاه ايرانم (ص 404).
- سپاه و سيرت خود را برداشته روانه ايران شويد و خود را عبث به كشتن ندهيد (ص 444).
- ما (شاه اسماعيل) امير نجم (ياراحمد خوزاني) ثاني را تربيت فرموديم كه هرگاه روزي شود كه ما در ميان نباشيم خاطر از ايران و فرزندان و ملازمان جمع بوده باشد (ص 461).
- نواب همايون ما (شاه اسماعيل) شما را بخشيديم نهايت از انصاف مگذريد كه در اين مدت مثل نجم ثاني در تمام تركستان و ايران نرسيده و نخواهيد رسيد (ص 474).
- چون تمامي ولايت ايران را به تصرف درآوريم پادشاهي ملك ايران را به شما خواهيم داد (ص 533).
- سپهسالاري ايران را با بيگلربيگي ديار بكر تا خوي و سلماس به شما (ص 554).
- اين روستايي تركمان را، در نظر پادشاه ايران خوار و خفيف گردانيد (ص 617).
- نقشبندان صور اماني و آمال سلطنت ايران در آئينه خيال ... (ص 653).
فراواني تكرار مفهوم ايران در احسن‌التواريخ البته به اندازه عالم آراي عباسي نيست؛ اما رويكرد آن همانند آن است.
به عبارت ديگر، تأكيد روملو بر عبارات: سلطنت ايران، سپهسالاري ايران، پادشاه ايران و عباراتي از اين دست، نشان‌دهنده آن است كه در قرن دهم (سده نخست دوره صفويه) نيز مفهوم ايران در شكل يك اصطلاح سياسي و اجتماعي و داراي كاربرد در سطح ملي و كشوري بوده است.
اين جمله شاه اسماعيل كه «نجم ثاني را ذخيره‌اي براي ايران و فرزندانم مي‌خواستم كه بعد از خودم آنها را از گزند دشمنان حفظ كند»، نشان از شكل‌گيري حب وطن و احساس تعلق به هويت ملي بوده است.

تاريخ عالم‌آراي شاه اسماعيل

تاريخ عالم‌آراي شاه اسماعيل، از مهمترين تواريخ عهد صفويه است كه اعتقاد عامه مردم ايران به دودمان صفوي، مذهب شيعه و مملكت ايران را به نحو آشكاري بيان مي‌كند. از اين حيث، از نظر جامعه‌شناسي، اثري درخور اهميت و به حقايق حال مردم نزديك‌تر از ساير منابع ديواني و حكومتي است. در عالم‌آراي شاه اسماعيل، بيش از 55 بار نام ايران تكرار شده است. جملات زير گزيده‌اي از اين عباراتند:
- حال دلم قدري تسلي يافته از قتل‌عامي كه چنگيزخان و امير تيمورخان در ايران كرده بودند (ص 425).
- چون شيخ اغلي (شاه اسماعيل) از ايران حركت كند بايد به صد ناكامي روانه شويم (ص 441).
- مثل نجم ثاني در تركستان و ايران به هم نرسيده است (ص 475).
- شاه اسماعيل فرمودند به خواندگار بگوئيد چون ايران را مسخر نمائيد، بعد آن را ببخشيد. حال در تصرف ماست (ص 522).
- چون تمامي ولايت ايران را به تصرف در آوريم، پادشاهي ملك ايران را(ص553).
- سپهسالاري ايران را به شما شفقت فرموده‌ايم (ص 554).
- چون ولايت ايران را مسخر سازم شما را جانشين خود نموده پادشاهي را به شما واگذارم (ص 563).
- [خطاب شاه اسماعيل] مي‌ترسم، اين پسر [وليعهد] نتواند كه پادشاهي ايران را از پيش ببرد (ص 622).
- اين شاهزاده [طهماسب] در ملك ايران پادشاهي خواهد كرد (ص 95).
تأكيد فراوان مؤلف عالم‌آراي شاه اسماعيل بر نام ايران به عنوان يك كشور، نشان‌دهنده رويكرد مردمي اين كتاب است. چه آنكه مؤلف آن از عامه مردم تاجيك ـ ايراني ـ نه ديواني يا قزلباش بوده است. تكرار نام ايران در اين كتاب، همانند محاوره و گفت‌وگوي معمول مردم در جامعه امروز ايران است. بنابراين نشان مي‌دهد كه مفهوم ايران براي نام كشور در محاوره مردم در اواسط دوره صفويه امري معمول،‌ شايع و گسترده بوده است.
اين عبارات كه منتخبي از صدها نمونه ذكر نام ايران در كتب تاريخ دوره صفويه است، جاي ترديد نمي‌گذارد كه در دوره صفويه، برخلاف دوره‌هاي پيش، مفهوم ايران به عنوان مفهومي سياسي و نام كشوري اطلاق مي‌شده كه داراي وحدت ارضي، حكومت ملي، مرزهاي شناخته‌شده، ملتي شناخته‌شده و نهادهاي اجتماعي و اركان ملي بوده است.

نام ايران در آثار شعراي عهد صفويه

بي‌گمان، مهمترين شاعر دوره صفويه صائب تبريزي است. پس از او ملك‌الشعرا شفايي، محتشم كاشاني، كليم كاشاني و هزين لاهيجي از شاعران پرآوازه آن دوره‌اند.
از آن ميان، در اين بررسي دواوين شعري صائب تبريزي، محتشم كاشاني، كليم كاشاني و هزين لاهيجي به عنوان نمونه انتخاب و جست‌وجو پيرامون مفهوم ايران در ابيات شعري آنها انجام پذيرفت(4).

1- صائب‌ تبريزي (تولد 1016، وفات 1081 هجري قمري)

در ديوان صائب تبريزي، بيست و چهار بار كلمه ايران تكرار شده است. به عنوان نمونه، ابيات زير آورده مي‌شود:
داشتـم شكـوه ز ايـران بـه تلافـي گـردون  بـه فـرامشكــده هـنــد رهــا كـرد مــرا
بر حريفان چـون گوارا نيست صائب طرز تو  بـه كـه بفرستـي بـه ايـران نسخه اشعـار را
هند چون دنياي غدار است و ايـران آخـرت  هـر نفرستد به عقبي مـال دنيـا غـافـل است
ز شـاهـان سخن رس رتبه افكـار صـائب را بغيـر از شـاه والا جاه ايـران كس نمي‌دانـد
نيست غير از شاه ايران هيچ صاحب بخش را  بنـدگـان تــاجــدار از پـادشـاهـان زمـان
- نگـاه كج نتـوانـد ســوي ايــران كــرد  ز بيـم تيـغ كجـش خســروان ملك‌ستــان
- دگــر بــار از جـلــوس شـــاه دوران  دو چـنــدان شــد نـشــاط اهــل ايـران
صائب علاوه بر نام ايران، 90 بار كلمه وطن را در اشعار خود به كار برده كه در اغلب آنها مرادش ايران و علتش سفر به غربت، هندوستان بوده است:
صائب زمن مپرس حضور وطـن كه كرد   انـديـشـه غــريب مـرا از وطـن جـدا
از نـواهـاي غـريب صـائب آتش نفس   مي‌توان دانست در فكر وطن افتاده است
مـرغـي به آشيـانه خـود خـار اگر بـرد   صـد ناله غـريب ز شـوق وطـن كشـم
اين ابيات به خوبي نشان مي‌دهد كه حب وطن در سفر هند، دل نازك شاعر را به پرواز در آورده و عامل سرايش اين اشعار نغز شده است.
همچنين، مطالعه ابياتي كه نام ايران در آنها آمده، نشان مي‌دهد كه اين نام براي كشور، حكومت و سرزمين ايران در سده دوم دوره صفويه رواج عام و گسترده داشته است. اين فراواني، آنگاه كه با دوادين شعراي فارسي زبان قبل از صفويه مانند سعدي، حافظ، مولوي و امثال آنها مقايسه مي‌شود كه اغلب حتي يكبار هم نام ايران را نياورده‌اند نشان از رويش دوباره حيات ملي در سرزمين ايران پس از نُه قرن و بازآفريني مفهوم ايران در گفتگوي گروه‌هاي مختلف از حكام، سفرا، مورخان، شعرا، اسناد دولتي و شاهان همسايه در عصر صفوي است.

كليم كاشاني

در ديوان كليم كاشاني، چهار بار كلمه ايران تكرار شده است:
بـا وجـود ولايت كشميـر   چشم ايران چراغ تورانست
كليم نيز چون صائب، ضمن سفر هند به ياد وطن افتاده است. چنانكه گذشت، حس تعلق به هويت ملي در چنين مواقعي آشكار و احساس مي‌شود:
به ايـران مي‌رود نالان كليم از شوق همـراهان بپاي ديگران همچون جرس طي كرده منزل را
سهـل باشـد مملكت‌گيـري بـه امـداد سپـاه  نـام مـن تنهـا تمـام اقليـم ايـران را گـرفت

محتشم كاشاني (وفات 996 هجري)

محتشم از شاعران قرن دهم هجري و سده اول دوره صفويه است. اشعار مذهبي او در رساي عاشوراي حسيني، در دوره صفويه نيز نقل مجالس عزا بوده است. در ديوانش 12 بار نام ايران را آورده است.
محتشم در مدح شاه عباس اول مي‌گويد:
پاسبـان ملت و دين قهرمـان ماء وطين  آسمان عز و تمكين پادشاه انس و جان
ضـابط قـانـون دولت ملـك و مـلـل  حارث ايران و توران باعث امن و امان
در ابيات بالا كه مربوط به اواخر قرن دهم هجري است، گويا ملت همانند معناي امروزين آن از اطلاق دين به مفهوم مردم يك كشور انتقال يافته بود. محتشم در مدح مرشد قلي خان استاجلو آورده است:
خبر رسيد به توران كه يك جهان آراست   كه در عمارت ويران سـراي ايـران است
قصه كوتاه ماه ايـران مير ميـران كايزدش  كرد از بس سربلندي سـرور جن و بشـر
در مدح سلطان محمد صفوي:
سپهـر مـرتبه سلطان محمــد صـفــوي  خـدايگـان مـلــوك ممــالـك ايــران
چو اوست حارث ايران عجب كه بنيانش   شود به جنبش طـوفان نـوح هـم ويـران
حزين لاهيجي: (تولد 1103 وفات 1180 در بنارس هند)

حزين هم چون شاعران بلندآوازه عصر صفوي، رنج سفر هند را بر خود هموار نموده و در فراق وطن چكامه‌هاي زيبا سروده است. از آن جمله در وصف ممالك ايران آورده است:
بهشت برين است ايـران زميـن   بسيطش سليمان و شأن را نگين
بهشت بـرين بـاد جانـرا وطـن   مبـادا نگـيـن در كف اهـرمـن
بـود تـا بـر افلاك تابنده هـور   ز بوم و برش چشم بد بـاد دور
كسي كو به بينش بـود ديـده‌ور   جهاني را صدف داند ايـران گهر

نتيجه

مروري بر اشعار چهار شاعر بزرگ دوره صفويه، همانند ساير موارد بررسي‌شده، نشان مي‌دهد كه استعمال كلمه ايران براي كشور ايران مفهومي رايج، معمول، خالي از هرگونه ابهام و بي‌نياز از توضيح يا قيود ديگري بوده است. اين نمونه‌ها، هرگاه در كنار ساير موارد بررسي‌شده قرار گيرد، نشان مي‌دهد كه مفهوم ايران در دوره صفويه به عنوان يك مفهوم سياسي ـ اجتماعي، بر كشور مستقل ايران كه بر پايه هويت تاريخي اين مرز و بوم و در خاطره‌ها، اسطوره‌ها، متون، فرهنگ و زبان اين مردم جاري بود، بار ديگر بازآفريني شده است.
بنابراين، ابهامي باقي نمي‌ماند كه مفهوم ايران در دوره صفويه، در اسناد و مدارك رسمي حكومتي اعم از مكاتبه شاهان صفوي با سلاطين خارجي و احكام داخلي آنان خطاب به واليان و ديوانيان، ناظر بر كشور ايران و مساوي با هويت سرزميني و جغرافيايي به عنوان يكي از اركان هويت ملي، كاربرد گسترده و در حد يك مفهوم متداول و رايج و شناخته‌شده داشته است.
حاكمان و سلاطين كشورهاي آسيايي و اروپايي آن دوره نيز در مكاتبات خود با پادشاهان صفوي، آنان را به عنوان حاكمان ايران خطاب كرده‌اند. بالاتر از آن، خاندان صفوي را ايراني اصيل و نجيب شمرده‌اند. (نامه بايزيد دوم به شاه اسماعيل صفوي) سفرنامه‌نويسان خارجي كه در اين دوره وارد ايران شده‌اند؛ اعم از سفرا، بازرگانان و سياحان نيز در آثار خود نام ايران را در مفهوم كشور ايران به كار برده‌اند.
مورخان و شاعران ايراني اين دوره نيز همين رويكرد را در نوشته‌هاي خود انتخاب و به كار برده‌اند. در عين حال، پس از تأسيس حكومت صفوي در ايران كه ويژگي‌هاي يك انقلاب تمام عيار را داشته است(5)؛ مدتي براي شكل‌گيري نهادهاي اجتماعي و گروه‌هاي مرجع در پي تأسيس حكومت جديد، رسميت يافتن مذهب شيعه، استقرار حاكميت مركزي و غلبه بر ملوك‌الطوايفي داخلي در نواحي و رساندن مرزهاي كشور به حدود سرزمين‌هاي ايراني، وقت صرف شده است. در خلال اين مدت، در كنار رسميت‌يافتن و فراگير شدن مذهب شيعه، تقويت بنيان‌هاي هويت ايراني هم در جريان بوده است. براين اساس، فراواني تكرار مفهوم ايران در منابع مورد بررسي، نشان مي‌دهد كه افزايش كمي تكرار مفهوم ايران، با افزايش نهادهاي هويت‌ساز و شكل‌گيري بنيان‌هاي نظام جديد توأم بوده است، اما از نظر كيفي، مفاهيم استعمال‌شده پيرامون واژه ايران در سده نخست شكل‌گيري حكومت صفويه از شاه اسماعيل اول تا روي كار آمدن شاه عباس اول (907 تا 996 ه‍.ق)، تفاوت ماهوي با مفاهيم استعمال‌شده در مفهوم رايج ايران در سده دوم ندارند.
بنابراين، با آنكه فراواني تكرار نام ايران در مفهوم سياسي و اجتماعي در منابع سده نخست اين سلسله، كمتر از سده دوم است، اما اين تفاوت نه تغيير ماهوي؛ بلكه فرايندي طبيعي است كه همراه با شكل‌گيري نهادهاي هويت‌ساز و تقويت بنيان‌هاي يك سلسله ايراني كه در تنازع با تركان قزلباش صوفي‌مسلك (اصحاب شمشير)، ملوك‌الطوايفي رايج در برخي بلاد، استقرار حاكميت مركزي و تثبيت مرزها در سده نخست دوره صفوي، به حركت خود ادامه داده است. براين اساس، تجلي اين مفهوم جديد به عنوان نامي فراگير و عمومي بر جغرافياي سرزميني، به عنوان بخشي از هويت ملي ايرانيان پس از فروكش كردن منازعات داخلي و جنگ‌هاي خارجي، ظهور گسترده‌تري با همان ماهيت و كيفيت شكل‌گرفته در سده نخست (قرن دهم هجري و شانزدهم ميلادي) داشته است.

 

 

 

 

 


يادداشت‌ها :

1- تا قبل از بازخواني سنگ‌نوشته‌هاي دوران هخامنشي، منابع ايران به جاي هخامنشيان از كيانيان نام برده‌اند.
2- روي كار آمدن سلسله صفوي در ايران، معاصر سلطنت بايزيد ثاني در امپراطوري عثماني بود. بايزيد ثاني، فردي صلح‌دوست و دورانديش بود. وي تندروي‌هاي قزلباش را با هضم و احتياط از سر گذراند و برخلاف فرزندش سليم، در همراهي ظاهري با شاه اسماعيل كوشش آشكار داشت.
3- مراد از روم و روميان در منابع عهد صفويه، امپراطوري عثماني است.
4- اين جست‌وجو از طريق لوح فشرده درج كه حاوي دواوين مذكور است انجام پذيرفت.
5- از جمله محققاني كه تحولات مرتبط با تأسيس سلسله صفويه در ايران را انقلاب تمام‌عيار دانسته‌‌اند، مرحوم زرين‌كوب در تاريخ سه جلدي روزگاران ايران است.


 
منابع :

1- احمدي، حميد (1383)؛ «دين و مليت در ايران»، هويت، مليت، قوميت، حميد احمدي (به اهتمام)، تهران: مؤسسه تحقيقات و توسعه علوم انساني.
2- اسميت، آنتوني دي. (1383)؛ ناسيوناليسم (نظريه، تاريخ، ايدئولوژي)، مترجم منصور انصاري، تهران: نشر تمدن ايراني.
3- اسكندربيگ، منشي (1377)؛ تاريخ عالم‌آراي عباسي (مجموعه سه جلدي)، تهران: نشر دنياي كتاب، چاپ اول.
4- اشرف، احمد (1383)؛ «بحران هويت ملي و قومي در ايران»، هويت، مليت، قوميت (مجموعه مقاله)، به اهتمام حميد احمدي، تهران: مؤسسه تحقيقات علوم انساني.
5- اولئاريوس (1363)؛ ايران عصر صفوي از نگاه يك آلماني، ترجمه احمد بهپور، تهران: سازمان انتشاراتي و فرهنگي ابتكار، چاپ اول.
6- باوند، داود (1383)؛ «همزيستي تساهل و سازگاري‌هاي نژادي و زباني عناصر سه‌گانه هويت ملي»، هويت ملي در ايران (مجموعه مقاله)، به اهتمام داود ميرمحمدي، تهران: انتشارات تمدن ايراني.
7- بيگدلي، علي (1383)؛ «سير تحول و تكوين هويت ملي در ايران»، هويت ملي در ايران (مجموعه مقاله)، به اهتمام داود ميرمحمدي، تهران: انتشارات تمدن ايراني.
8- پارسادوست، منوچهر (1381)؛ شاه اسماعيل اول، چاپ دوم، تهران: شركت سهامي انتشار.
9- روملو، حسن‌بيك (1357)؛ احسن‌التواريخ، به تصحيح عبدالحسين نوايي، تهران: انتشارات بابك.
10- زرين‌كوب، عبدالحسين (1374)؛ روزگاران ايران، مجموعه سه جلدي، تهران: نشر سخن.
11- سيدامامي، كاووس (1383)؛ «نقش زبان و ادبيات فارسي در شكل‌گيري هويت ملي»، هويت ملي در ايران (مجموعه مقاله)، به اهتمام داود ميرمحمدي، تهران: انتشارات تمدن ايراني.
12- شريعتي، علي (1376)؛ بازشناسي هويت ايراني ـ اسلامي، تهران: انتشارات الهام، چاپ پنجم.
13- عالم‌آراي شاه‌اسماعيل (1384)؛ (مؤلف نامعلوم) به اهتمام اصغر منتظر صاحب، انتشارات علمي فرهنگي، تهران: چاپ دوم.
14- قائم‌مقامي، جهانگير (1348)؛ (به اهتمام) يكصدوپنجاه سند تاريخي از جلايريان تا پهلوي، تهران: ارتش شاهنشاهي.
15- قريب، بدرالزمان (1384)؛ «زبان‌ها و گويش‌هاي ايراني و سير تحولي آنها تا دوره جديد»، گفتارهايي درباره زبان و هويت (مجموعه مقاله)، به اهتمام حسين گودرزي، تهران: انتشارات تمدن ايراني.
16- كمپفر، انگلبرت (1363)؛ سفرنامه كمپفر، مترجم كيكاوس جهانداري، چاپ سوم، تهران: شركت سهامي انتشارات خوارزمي.
17- كولايي، الهه (1383)؛ «سير هويت ملي در ايران»، هويت در ايران (مجموعه مقاله)، به اهتمام علي‌اكبر عليخاني، تهران: دانشكده علوم انساني و اجتماعي جهاد دانشگاهي.
18- معيني‌علمداري، جهانگير (1383)؛ «هويت تاريخ و روايت در ايران، ايران»، هويت، مليت، قوميت (مجموعه مقاله)، به اهتمام حميد احمدي، تهران: مؤسسه تحقيقات علوم انساني.
19- نامه‌هاي شگفت‌انگيز (1370)؛ سفرنامه كشيشان فرانسوي در دوران صفويه و افشار، مترجم بهرام فره‌وشي، تهران: انديشه جوان.
20- نوايي، عبدالحسين (الف) (2536)؛ اسناد و مكاتبات تاريخي ايران از تيمورشاه تا شاه اسماعيل، تهران: بنگاه ترجمه و نشر كتاب.
21- نوايي، عبدالحسين (ب) (بي‌تا)؛ شاه اسماعيل صفوي، اسناد مكاتبات تاريخي همراه با يادداشت‌هاي تفصيلي، بي‌نا، بنياد فرهنگ ايران.
22- نوايي، ‌عبدالحسين (ج)، شاه‌عباس (2537)؛ (مجموعه آثار و مكاتبات) بنياد فرهنگ ايران، بي‌نا، مجلد سوم.
23- ولايتي، علي‌اكبر (1374)؛ تاريخ روابط خارجي ايران در عهد شاه عباس صفوي، تهران: انتشارات وزارت خارجه.
24- هاشمي‌زرج‌آبادي و علي زارعي (1384)؛ «تعاملات تاريخي ايران و هند و عصر صفوي»، ايران زمين در گستره تاريخ صفويه (مجموعه مقاله)، به اهتمام مقصودعلي صادقي، تبريز، انتشارات اسوه.

برداشت=

حسين گودرزي.موسسه مطالعات ملی


25- Armaany, Yahya, (1978); IRAN, The modern Nationsin Historical Perspective, 1972, prentice-hall, New Jeresy.
26- Vaziri, Mostafa (1993); Irans as imagined Nation, the Construction National Identity Pragon House New York, New York.
27- Wilber, Donald (1985); Iran Past and Prest, Princeton University Press.
28- Smith, D. Anthony (2000); The nation in History, United Kingdom, Polity press.

 

 

 

Recreating the Concept of Iran, in the Era of Safavids’ Dynasty and lts Connection with National Identity

Hossein Goodarzi

E-mail: goodarzi_692@yahoo.com

 

Accepting the fact that geography and land is one of the pillars of national identity, creats a meaningfull connection between the context of the name of the land and socioal identity.

In this regard the origin and evolution of the name of "Iran", during 28 centuries, beginning with the establishment of, MAD, in the plateau of Iran to the present time, is very important and considerable to realize the concept of "National Identity" in Iran.

In this essay, while passing over the meaning of "Iran", and its promotion to a political - social sense of Iranian Identity, in the period of Sasanids, we will review the recreating of this concept in the reign of safavids, after an enter mission of nine centuries. This work will be based on the content analysis of the subject in hand.

 

 

Keywords: Iran, Identity, Sasanid, Safavid, Concept of Iran


نوشته شده در تاريخ شنبه ۱۴ آبان ۱۳۹۰ توسط علی محمدبیگی
    

اسلایدر