پارسوماش.علی بیگی(استان تهران والبرزشناسی.وهمجوار)

مقدمات سلوک

در بیان آن که آن چه سالک را در بدایت طریقت به کار آید و انتهاج این مناهج بی آن مقدمات نشاید و فُرات نکات این نهر به سه رشحه تشنگان را سیراب می گرداند.

بیداری

درّ تنبیه و بیداری از خواب غفلت و غنیمت شمردن اوقات و دریافتن نفحات الهی که «إِنَّ لِرَبِّکُم فِی ایّامِ دَهْرِکُمْ نفحاتَ الاَقَتَعَرٌّ ضُوالَها» و بوی بردن بدان تا به سبب آن روشنایی آشنایی در درون دل افتد.

;گفت پیغمبر که نفحت های حق ;اندر ایام می آرد سَبَق
;گوش و هوش دارید این اوقات را ;در ربایید این چنین نفحات را
;نفحه آمد مر شما را دید و رفت ;هر که را می خواست جان بخشید و رفت

گذر عمر

در بیان آن که هر روز از عمر عزیز بی عوض قدری خرج می رود تا در می نگری به جز حسرت و ندامت هیچ نماند.

;هین و هین ای راهرو بیگاه شد ;آفتاب عمر سوی چاه شد
;سال بی گه گشت و وقت گشت نی ;جز سیه رویی و فعل زشت نی
;هین مگو فردا که فرداها گذشت ;تا به کلی نگذرد ایام کشت
;چون که قدرت رفت و کاسد شد عمل ;هین که تا سرمایه نستاند اجل

غنیمت عمر

در بیان آن که عمر عزیز بی عوض است و زمان حیات بی بدل. پس مغتنم باید شمردن آن را و ضایع نباید کردن خصوصا ایام جوانی و قوت شباب و جوانی و صحت بدن که این ها همه اسباب کسب کمالند.

;ای خُنُک آن کس که او ایام خویش ;مغتنم داند گذارد وام خویش
;اندر آن ایام کش قدرت بود ;صحت و زورِ دل و قوت بود
;وان جوانی همچو باغ سبز و تر ;می رساند بی دریغی بار و بر

توبه

در بیان توبه که باب الابواب است، یعنی اول مراتب قرب است به حق تعالی و بعضی یقظه را باب الابواب گویند یعنی بیداری به آن در مقام توبه نزول کنند؛ اما اول اصح است و توبه در بدایت حالْ رجوع است از معاصی و اعراض از مناهی و این توبه عوام است، و در نهایت حالْ رجوع است از ظهور بقیه انانیّتْ و این توبه خواص است و بزرگی در این باب گفته است:

;عام را توبه ز کارِ بد بود ;خاص را توبه زِ دید خود بود

اما توبه عوام مبنی بر سه اصل است: اول پشیمانی از فعلی که در زمان ماضی واقع شده است دوم، رجوع به حضرت توّاب در حالْ سوم: عزیمت بر ترک آن [فعل] در مستقبل و این را توبه نصوح خوانند و این نوع توبه، کار مردان است.

;توبه مردانه کن آور سر به ره ;که فَمَنْ یَعْمَلْ به مِثقالٌ یَرَهُ
;در فسون نفس کم شو غره ای ;کآفتاب حق نپوشد ذره ای
;توبه از جانب مغرب دری ;باز باشد تا به وقت محشری
;هین غنیمت دان که در باز است زود ;رخت آن جا کش به کوری حسود
;هین مگو فردا ازین پس احتراز ;که ز بخشایش در توبه است باز

توبه شکنی

در بیان آن که نقص عهد و شکستنِ توبه موجب نزول بلا بلکه سبب مسخ و غضب خداست. چنان که در حق اصحاب سبت از امت موسی علیه السلام و اهل مائده از قوم عیسی علیه السلام .

;نقض میثاق و شکست توبه ها ;موجب لعنت بود در انتها
;نقص عهد و توبه اصحاب سبت ;موجب مسخ آمد و اهلاک و مَقْتْ
;پس خدا آن قوم را بوزینه کرد ;چون که عهد حق بشکستند از نبرد
;توبه کن مردانه و چون ابلهان ;توبه را مشکن، بترس از مْسْخ هان

فردا نگفتن در توبه

مرد فرزانه آن است که به غرور شیطان فریفته نگردد و قدم در عالم توبه نهد و به فردا و پس فردا مغرور نشود که یکی از مکاید ابلیس آن است که ناشکیبای شهوت را می فریبد «کامروز گنه کنید فردا توبه؛ این همان درد شکم نقد است و فایده نسیه! عذر فردا را عمر می باید. قال علیه السلام «ایاکم و التسویف فِی التوبةِ فَإِنَّهُ مِنْ مَکْرِ الشَیْطانِ (بر حذر باشید از فردا گفتن در توبه که این کار از حیله های شیطان است.)

;تو چه عزم دین کنی در اجتهاد ;دیو بانگت بر زند اندر نهاد
;هین مرو آن سو بیندیش ای غوی ;که اسیر رنج درویشی شوی
;بینوا گردی ز یاران وا بُری ;خوار گردی و پشیمانی خوری
;تو ز بیم بانگ آن دیو لعین ;واگریزی در ضلالت از یقین
;که هلا فردا و پس فردا مراست ;راه دین پویم که مهلت پیش ماست
;باز عزم دین کنی از بیم جان ;مرد سازی خویشتن را یک زمان
;باز بانگی بر زند بر تو ز مکر ;که بترس و بازگرد از رنج فقر
;هین مرو از بانگ دیو از ره به سر ;تا ندُزدد هر چه داری پا و سر

صحبت پاکان

در بیان صحبت نیکان و پیوستن بدیشان، بدان که سالک را هیچ شربتی بعد از توبه سازگارتر از صحبت پاکان نیست و از جماعتی [باید] فرار نمودن، چه ایشان شیطان های انسانی اند و به وسوسه ایشان خیالات فاسده روی می نماید.

;هر که خواهد هم نشینی با خدا ;گو نشین اندر حضور اولیا
;از حضور اولیا گر بُگسلی ;تو هلاکی زان که جزوی نه کلی
;چون شوی دور از حضور اولیا ;در حقیقت گشته ای دور از خدا
;هر که باشد هم نشین دوستان ;هست در گلخن میان بوستان
;هر که با نار است او هم سنگ شد ;در کمی افتاد و عقلش دنگ شد

 


نوشته شده در تاريخ یکشنبه ۲۱ آذر ۱۳۹۵ توسط علی محمدبیگی
    

اسلایدر