مقدمات سلوک
در بیان آن که آن چه سالک را در بدایت طریقت به کار آید و انتهاج این مناهج بی آن مقدمات نشاید و فُرات نکات این نهر به سه رشحه تشنگان را سیراب می گرداند.
بیداری
درّ تنبیه و بیداری از خواب غفلت و غنیمت شمردن اوقات و دریافتن نفحات الهی که «إِنَّ لِرَبِّکُم فِی ایّامِ دَهْرِکُمْ نفحاتَ الاَقَتَعَرٌّ ضُوالَها» و بوی بردن بدان تا به سبب آن روشنایی آشنایی در درون دل افتد.
| ;گفت پیغمبر که نفحت های حق | ;اندر ایام می آرد سَبَق |
| ;گوش و هوش دارید این اوقات را | ;در ربایید این چنین نفحات را |
| ;نفحه آمد مر شما را دید و رفت | ;هر که را می خواست جان بخشید و رفت |
گذر عمر
در بیان آن که هر روز از عمر عزیز بی عوض قدری خرج می رود تا در می نگری به جز حسرت و ندامت هیچ نماند.
| ;هین و هین ای راهرو بیگاه شد | ;آفتاب عمر سوی چاه شد |
| ;سال بی گه گشت و وقت گشت نی | ;جز سیه رویی و فعل زشت نی |
| ;هین مگو فردا که فرداها گذشت | ;تا به کلی نگذرد ایام کشت |
| ;چون که قدرت رفت و کاسد شد عمل | ;هین که تا سرمایه نستاند اجل |
غنیمت عمر
در بیان آن که عمر عزیز بی عوض است و زمان حیات بی بدل. پس مغتنم باید شمردن آن را و ضایع نباید کردن خصوصا ایام جوانی و قوت شباب و جوانی و صحت بدن که این ها همه اسباب کسب کمالند.
| ;ای خُنُک آن کس که او ایام خویش | ;مغتنم داند گذارد وام خویش |
| ;اندر آن ایام کش قدرت بود | ;صحت و زورِ دل و قوت بود |
| ;وان جوانی همچو باغ سبز و تر | ;می رساند بی دریغی بار و بر |
توبه
در بیان توبه که باب الابواب است، یعنی اول مراتب قرب است به حق تعالی و بعضی یقظه را باب الابواب گویند یعنی بیداری به آن در مقام توبه نزول کنند؛ اما اول اصح است و توبه در بدایت حالْ رجوع است از معاصی و اعراض از مناهی و این توبه عوام است، و در نهایت حالْ رجوع است از ظهور بقیه انانیّتْ و این توبه خواص است و بزرگی در این باب گفته است:
| ;عام را توبه ز کارِ بد بود | ;خاص را توبه زِ دید خود بود |
اما توبه عوام مبنی بر سه اصل است: اول پشیمانی از فعلی که در زمان ماضی واقع شده است دوم، رجوع به حضرت توّاب در حالْ سوم: عزیمت بر ترک آن [فعل] در مستقبل و این را توبه نصوح خوانند و این نوع توبه، کار مردان است.
| ;توبه مردانه کن آور سر به ره | ;که فَمَنْ یَعْمَلْ به مِثقالٌ یَرَهُ |
| ;در فسون نفس کم شو غره ای | ;کآفتاب حق نپوشد ذره ای |
| ;توبه از جانب مغرب دری | ;باز باشد تا به وقت محشری |
| ;هین غنیمت دان که در باز است زود | ;رخت آن جا کش به کوری حسود |
| ;هین مگو فردا ازین پس احتراز | ;که ز بخشایش در توبه است باز |
توبه شکنی
در بیان آن که نقص عهد و شکستنِ توبه موجب نزول بلا بلکه سبب مسخ و غضب خداست. چنان که در حق اصحاب سبت از امت موسی علیه السلام و اهل مائده از قوم عیسی علیه السلام .
| ;نقض میثاق و شکست توبه ها | ;موجب لعنت بود در انتها |
| ;نقص عهد و توبه اصحاب سبت | ;موجب مسخ آمد و اهلاک و مَقْتْ |
| ;پس خدا آن قوم را بوزینه کرد | ;چون که عهد حق بشکستند از نبرد |
| ;توبه کن مردانه و چون ابلهان | ;توبه را مشکن، بترس از مْسْخ هان |
فردا نگفتن در توبه
مرد فرزانه آن است که به غرور شیطان فریفته نگردد و قدم در عالم توبه نهد و به فردا و پس فردا مغرور نشود که یکی از مکاید ابلیس آن است که ناشکیبای شهوت را می فریبد «کامروز گنه کنید فردا توبه؛ این همان درد شکم نقد است و فایده نسیه! عذر فردا را عمر می باید. قال علیه السلام «ایاکم و التسویف فِی التوبةِ فَإِنَّهُ مِنْ مَکْرِ الشَیْطانِ (بر حذر باشید از فردا گفتن در توبه که این کار از حیله های شیطان است.)
| ;تو چه عزم دین کنی در اجتهاد | ;دیو بانگت بر زند اندر نهاد |
| ;هین مرو آن سو بیندیش ای غوی | ;که اسیر رنج درویشی شوی |
| ;بینوا گردی ز یاران وا بُری | ;خوار گردی و پشیمانی خوری |
| ;تو ز بیم بانگ آن دیو لعین | ;واگریزی در ضلالت از یقین |
| ;که هلا فردا و پس فردا مراست | ;راه دین پویم که مهلت پیش ماست |
| ;باز عزم دین کنی از بیم جان | ;مرد سازی خویشتن را یک زمان |
| ;باز بانگی بر زند بر تو ز مکر | ;که بترس و بازگرد از رنج فقر |
| ;هین مرو از بانگ دیو از ره به سر | ;تا ندُزدد هر چه داری پا و سر |
صحبت پاکان
در بیان صحبت نیکان و پیوستن بدیشان، بدان که سالک را هیچ شربتی بعد از توبه سازگارتر از صحبت پاکان نیست و از جماعتی [باید] فرار نمودن، چه ایشان شیطان های انسانی اند و به وسوسه ایشان خیالات فاسده روی می نماید.
| ;هر که خواهد هم نشینی با خدا | ;گو نشین اندر حضور اولیا |
| ;از حضور اولیا گر بُگسلی | ;تو هلاکی زان که جزوی نه کلی |
| ;چون شوی دور از حضور اولیا | ;در حقیقت گشته ای دور از خدا |
| ;هر که باشد هم نشین دوستان | ;هست در گلخن میان بوستان |
| ;هر که با نار است او هم سنگ شد | ;در کمی افتاد و عقلش دنگ شد |
