پارسوماش.علی بیگی(استان تهران والبرزشناسی.وهمجوار)
ویکی‌پدیا جستجو منبع‌شناسی تاریخ ماد و هخامنشی زبان دریافت پی‌دی‌اف پیگیری ویرایش منابع تاریخی دربارهٔ تاریخ ماد و هخامنشی بر چندین دسته‌اند. تصویری نقاشی شده از عزرا با پیروزی در خاورنزدیک باستان، ایرانیان با فرهنگی آشنا شدند که داستان‌های شفاهی را به شکل نوشته درآورند. این چندین بهبودی را منجر شد. اول، ایرانیان شروع به ثبت رکوردهای رخدادهای تاریخی کردند که بهترین نمونهٔ آن، استوانه کوروش، سنگ نوشتهٔ داریوش در بیستون و نسخه‌های آرامی آن که به استان‌های شاهنشاهی فرستاده شد. این کار برای این بود که خوانندگان متقاعد شوند، پارس‌ها برگزیدگان الهی هستند که وظیفه‌شان، آوردن برابری، نظم و آسایش برای مردم جهان است.[۱] امروزه هیچ کتاب تاریخی از دوره‌های ماد، هخامنشی، سلوکی، اشکانی و ساسانی در دست نیست، و تنها تالیف رسمی تاریخی، یعنی خدای‌نامه که حاوی گزارش مشروح تاریخ ایران از کیومرث تا پایان پادشاهی خسروپرویز بوده، به ظاهر در عهد فرمانروایی یزدگرد سوم تدوین شده است. اما این بدان معنی نیست که ایرانی‌ها از مقولۀ تاریخ بی خبر بوده‌اند. لوح‌های اداری در تخت جمشید به زبان ایلامی، نشان‌دهندۀ آن است که نوعی دیوانسالاری پیشرفته در دربار هخامشنی، با منشاء بابلی رواج داشته است.[۲] برای روشن کردن جنبه‌های اساسی اجتماعی-اقتصادی باید از منابع دیگر — اسناد بابلی، مصری، آرامی و عیلامی — نیز استفاده کنیم. متون آرامی در این بین اهمیت ویژه‌ای دارند. تا پیش از فتوحات ایرانیان به میزان گسترده‌ای در خاورمیانه به این زبان سخن می‌گفتند و شاید به همین دلیل بود که فاتحان جدید آن را به عنوان مهم‌ترین زبان اداری امپراتوری پذیرفتند. مدارکی در مورد استفاده از زبان آرامی در تخت جمشید، بابل، مصر، سواحل شرقی مدیترانه و آسیای صغیر در اختیار داریم. این واقعیت که زبان آرامی در دوره یونانی مآبی در ایالات شرقی امپراتوری هخامنشی مورد استفاده قرار می‌گرفته و بعدها پارتیان نیز از خط آرامی برای نوشتن زبان‌های ایرانی میانه استفاده می‌کرده‌اند نشان می‌دهد که دستگاه دیوانسالاری هخامنشی زبان آرامی را در تمامی طول و عرض سرزمین‌های امپراتوری به کار می‌برده‌است.[۳] مهم‌ترین متونی که در رسیدن به دیدگاهی دقیق در مورد شیوهٔ کار امپراتوری هخامنشی نقش اساسی دارند، دو گروه از متون عیلامی به دست آمده از تخت جمشید هستند. گروه نخست به سال‌های ۴۹۲ و ۴۵۸ یعنی اواخر سلطنت داریوش یکم (۵۲۲–۴۸۶ پیش از میلاد) و سال‌های آغازین پادشاهی اردشیر یکم (۴۶۵–۴۲۳/۴۲۴ پیش از میلاد) تعلق دارد و مربوط به پرداخت نقره به بیش از یکصد کارگر به جای جیره منظم آن‌ها است. این کتیبه‌ها را در ساختمانی در صفه کاخ یافتند که به عنوان گنجینه یا خزانه شناخته می‌شد و از این رو به «متن گنجینه‌ای» معروف شده‌اند. گروه دیگر که تعدادشان بسیار بیش‌تر از گروه نخست است در نزدیکی استحکامات شمال غربی تخت جمشید پیدا شده‌است. این «متون استحکاماتی» حاوی مجوزهایی برای انواع جیره‌های غذایی کارگران (زنان، مردان و کودکان)، کارکنان قربانگاه‌ها و اشراف بلندمرتبه پارسی - حتی یکی از ملکه‌های داریوش به نام آرتیستون - است. تاریخ آن‌ها به دورهٔ ۵۰۹–۴۹۴ پیش از میلاد تعلق دارد. این اسناد برای پی بردن به نظام کاری، تولیدات کشاورزی، زمین‌داری، جمعیت‌شناسی، رژیم غذایی، نحوه اسکان در منطقهٔ فارس و سازماندهی و تدارک سفر در امپراتوری هخامنشی بسیار غنی و مفیدند. تاکنون حدود ۲۲۰۰ متن از این مجموعه معتبر به چاپ رسیده‌است. نسخه‌های حدود دو هزار متن دیگر هم وجود دارد و تعداد بسیار زیادی از متون و قطعه‌ها (موجود در مؤسسه شرقی شیکاگو) که هنوز تحت مطالعه قرار دارند نیز در دست انتشارند. متون «گنجینه‌ای» و «استحکاماتی» بخشی از نظام مالی و اداری دربار هخامنشی را منعکس می‌سازند و این که چرا شامل دوره‌های بعد نمی‌شوند به درستی روشن نیست. شاید علت این بوده که مکاتبات اداره خزانه‌داری یا دارایی به خط آرامی تغییر کرده و متون را روی مواد فاسد شدنی ثبت می‌کرده‌اند و از این رو اسناد بعد محفوظ نمانده‌اند.[۴] بایگانی مهم دیگر اسناد (مکتوب به زبان اکدی) به نیپور در بابل تعلق دارد و تاریخ آن مربوط به نیمهٔ دوم قرن پنجم پیش از میلاد است. این اسناد، معاملات شرکت تجارتی بزرگ بابلی به نام خانواده موراشو را منعکس می‌سازند که اجاره و اداره اقطاعات نظامی به سربازان و معاملات املاک متعلق به اعضای خانواده سلطنتی و کارکنان بلندپایهٔ دربار را به عهده داشت و به معاملات بازرگانی نیز می‌پرداخت. از طریق این اسناد می‌توان به بعضی جنبه‌های اساسی و حیاتی عملکرد امپراتوری هخامنشی که در سراسر قلمرو این امپراطوری نیز بازتاب می‌یافت پی‌برد. متون آرامی به دست آمده از مصر نیز تقریباً معاصر با اسناد موراشور هستند. این متون از سه محل متفاوت به دست آمده‌اند: یکی از آن‌ها مجموعه‌ای عظیم و پراکنده از پاپیروس‌ها و بقایای ظروف سفالی است (که اکنون در موزه‌های جهان پراکنده‌اند) و به جماعت کوچک سربازان یهودی و خانواده‌های ایشان تعلق دارد که در پادگان مرزی هخامنشی در جزیره الفانتین (آسودان) خدمت می‌کردند. در این متون بعضی رویدادهای فردی خانوادگی و نیز زندگی مذهبی سربازان یهودی و روابط آن‌ها با مقامات ایرانی با روشنی بسیار بیان شده‌اند. گروه کوچک‌تر دیگر که از هرموپولیس یا اشمونیه به دست آمده‌اند عبارتند از نامه‌های سربازان به خانواده‌هایشان در جنوب. قطعه‌هایی از یک بایگانی دیوانسالاری ایران در سقره در نزدیکی ممفیس پیدا شده‌است که حدود ۲۰۲ قطعه از متون آن به زبان آرامی است؛ ولی بیش‌تز آن‌ها که هنوز هم چاپ نشده‌اند به مصری رایج در آن زمان هستند. متأسفانه در طول زمان خسارت فراوان دیده‌اند، با این حال اطلاعات مهمی دربارهٔ زمامداری در مصر در اختیار می‌گذراند. مهم‌ترین آن‌ها کیسه‌ای محتوی مجموعه‌ای از نامه‌های مهر شده‌است که بر روی چرم نوشته شده‌اند. متأسفانه این نامه‌ها از بازار عتیقه فروشان به دست آمده‌اند و کاشف آن‌ها دقیقاً مشخص نیست. اسناد حفظ شده (اکنون در کتابخانه بادلیان آکسفورد) که حاوی مکاتبات میان آرشام، مصر و ساتراپ شناخت جزئیات (شهربان یا استاندار) مباشر املاک اوست، ساختار املاک اجاره‌ای بزرگ را امکان‌پذیر می‌سازد. البته این‌ها فقط مهم‌ترین و بزرگ‌ترین اسناد هستند و مجموعه‌های کوچک‌تر (نظیر پاپیروس‌های آرامی متعلق به سامریه) و یافته‌های پراکنده‌تر به گستردگی اسناد کمک می‌کنند.[۵] باستان‌شناسان همهٔ مناطق امپراتوری هخامنشی را کاوش نکرده‌اند. مکان‌های عمدهٔ حفاری و مطالعه شده در مورد دورهٔ هخامنشی مراکز بزرگ سلطنتی این سلسله در ایران هستند؛ همچون پاسارگاد، تخت جمشید، شوش و گورهای سنگی (در نقش رستم و تخت جمشید). اما اخیراً به مکان‌هایی که مدت طولانی تحت تسلط هخامنشیان قرار داشته‌اند مانند سارد در لیدی و مستعمرات هخامنشی در سواحل شرقی مدیترانه و آسیای مرکزی توجه بیشتری شده‌است. بسیاری از مکان‌هایی که به عنوان مراکز مهم دوره هخامنشی شهرت دارند اکنون به وسیله شهرهای مدرن و وسیع پوشیده شده‌اند و این امر، حفاری را بسیار دشوار می‌سازد. این نکته در مورد آربلا (اربیل امروزی) در شمال عراق، دمشق و همدان (اکباتان باستانی) مصداق دارد. تعدادی آثار تاریخی ایرانی در غرب ترکیه کشف شده که حاکی از حضور ایرانیان یا مقامات محلی تحت نفوذ دربار پارس در آنجاست. اسناد به دست آمده از غرب آسیای صغیر و فنیقیه به ویژه نمایانگر تعامل فرهنگی غنی و عظیمی است که در قلمرو امپراتوری هخامنشی وجود داشته‌است؛ به خصوص تأثیر عمیق هنر یونانی که از زمان امپراتوری ایران آغاز می‌شود چشمگیر است.[۶] اسناد و مدارک زیادی برای شناخت بیشتر شاهنشاهی ایران وجود دارد اما استفاده از آن‌ها همیشه آسان نیست. ما برای بازسازی تاریخ سیاسی ایران (پس از دهه‌های نخست) وابستگی زیادی به مورخان یونانی داریم که معمولاً علاقه‌های آن‌ها به شمال غربی محدود می‌شده و از جهتی نیز بیگانه و دشمن ایرانیان محسوب می‌شده‌اند؛ بنابراین تصویری که ارائه می‌دهند تحریف شده و ناقص است. اسناد اداری فراوانی از فارس، بابل و مصر در دسترس است، اما این اسناد از لحاظ تاریخی به قرن پنجم قبل از میلاد محدود می‌شوند؛ از قرن چهارم قبل از میلاد، یعنی پیش از حمله اسکندر، اسناد بسیار اندکی در دست است. مناطق شرقی امپراتوری بسیار کم شناخته شده‌اند؛ و اسناد باستان‌شناسی نیز که یگانه منابع ما به‌شمار می‌روند، در تفسیرشان اختلاف نظر زیادی وجود دارد.[۷] هخامنشیان برای ثبت وقایع تاریخی اهمیت ویژه‌ای قائل بودند. وقایع تاریخی به گونۀ شفاهی یا به شیوه ثبت و نگه داری اسناد رسمی، نسل به نسل به دوره‌های بعدی انتقال می‌یافت. وجود ده‌ها کتیبۀ بزرگ و کوچک به زبان فارسی باستان از عهد هخامنشی که در آنها سلسله نسب شاهان، سرزمین‌های تحت تصرف آنها، رویدادهای مهم دوران فرمانروایی ایشان، و برخی اگاهی های ارزنده مربوطط به آن عهد مندرج است، می تواند شاهد روشنی بر وجود سنت تاریخ‌نویسی در آن زمان باشد. افزون بر کتیبه‌های مذکور، برخی از تاریخ نگاران باستان نظیر هرودوت (کتاب یکم، 108، 122) از وجود خدای‌نامه‌ها و روایات شفاهی در دورۀ همامنشی گزارش داده‌اند که دربرگیرندۀ سرگذشت افسانه‌آمیز شاهان بوده است. همچنین کتاب عزرا (باب 5-6) گزارش می‌دهد که گروهی از روحانیون یهودی طی نامه‌ای از داریوش هخامنشی درخواست کردند تا در کتابخانه شاهی جستجو شود و فرمانی را که کوروش بزرگ درباره بازسازی معبد سلیمان صادر کرده بود، بیابند. به دستور داریوش جستجو شد و چنین فرمانی را یافتند. شاید هرودوت نیز از چننین بایگانی‌هایی (که وجود آنها در بعضی از استان‌های هخامنشی گزارش شده است) برای تهیه و تنظیم مطالب مربوط به خراج‌گزاری‌ها استفاده کرده باشد. در کتاب استر نیز به وقایع‌نامۀ شاهی در عصر هخامنشی اشاره شده که محتوای حوادث زندگی شاه و خانوادۀ او بوده و آگاهی‌هایی دربارۀ دارایی‌های او به دست می‌داده است.[۸] هنگامی که پلوتارک از نبرد دریایی سالامیس، در جنگ ایرانی ها با یونانی ها سخن می‌راند، می نویسند:« خشایارشا بر تختی از زر نشسته بود و گروهی از دبیران برای نوشتن شرح آن نبرد در خدمت او حضور داشتند.» این نکته و دیگر شواهد موجود موجود نظیر کتیبه های هخامنشی نمایانگر آن است که شاهان هخامنشی به ثبت وقایع و رخدادهای مهم توجه خاصی داشته اند.[۹][۱۰] دیودور سیسیلی گزارش داده است که کتزیاس، به پوست‌نوشته‌های شاهی (دفتر شاهی) دسترسی داشته است. پارسی‌ها بر اساس برخی از آئینن‌های درباری، رویدادهای گذشته را بر این پوست‌نوشته‌ها ثبت می‌کردند. نیز به روایتی، هنگامی که به درخواست آنتیخوس سوم، رئیس جوامع هیرکانی با او از امتیازهای جامعه خود در دوران فرمانروایی پارسی‌ها در آسیا گفتگو می‌کرده، یک بایگان (خاطره‌نویس) شاهی در آن گفتگو حضور داشته است.[۱۱] هجوم اسکندر مقدونی و ازهم‌گسیختگی سیاسی و نظامی شاهنشاهی هخامنشی، موجب از میان رفتن آثار مدون تاریخی و بایگانی اسناد رسمی دولتی در امپراتوری هخامنشی شد. دفترها و سالنامه‌هایی که تاریخ‌نگاران باستان و کتاب مقدس و بسیاری شواهد دیگر وجود آنها را تائید کرده‌اند و معمولاً در دربار نگه‌داری می‌شدند، با فروپاشی شاهنشاهی هخامنشی در معرض نابودی قرار گرفتند و به دست اسکندر و جانشینان او به تاراج رفتند.[۱۲] تاریخ یهودی تاریخ ارمنی تاریخ یونانی ویرایش منابع مطالعه امپراتوری ایران مشکلات خاصی دارند که چندان از پراکندگی آن‌ها ناشی نمی‌شود، بلکه بیشتر معلول گوناگونی فوق‌العادهٔ آن‌ها به زبان‌ها و شکل‌های مختلف است. پیش از کاوش‌ها و حفاری‌های سدهٔ گذشته و رمزگشایی خطوط خاورمیانه باستانی، امپراتوری هخامنشی را بیشتر از طریق نوشته‌های باستانی به ویژه کتاب تواریخ هرودوت که در قرن پنجم پیش از میلاد نوشته شده‌است می‌شناختند. هدف اصلی هرودوت در این کتاب ستایش پیروزی‌های یونانیان بر ایرانیان میان سال‌های ۴۹۰ و ۴۷۸ پیش از میلاد بود، بنابراین ارزش اطلاعاتی کتاب از دیدگاه وقایع‌نگاری تاریخی به دورهٔ آغازین این امپراتوری محدود می‌شود. گرچه کتاب هرودوت از لحاظ گستردگی نواحی مورد بحث و جنبه‌های گوناگون امپراتوری بی‌همتا است، علاقه و توجه او در بحث دربارهٔ جزئیات بیشتر به مرزهای شمال غربی امپراتوری محدود می‌شود. نویسندگان پس از هرودوت غیر از مورخان اسکندر، مانند کتزیاس و گزنفون (آغاز قرن چهارم ق. م) - نیز از لحاظ جغرافیای سیاسی دچار همین محدودیت‌ها هستند. گرچه در مورد کتزیاس باید گفت که این محدودیت بیشتر در نقل قول‌هایی که از او در کتاب‌های دیگران صورت گرفته به چشم می‌خورد تا نوشته‌های اصلی‌اش که اکنون مفقود شده‌اند. البته اثر نیمه فلسفی شگفت‌انگیز گزنفون به نام «پرورش کوروش» از این قاعده مستثنا نیست. اما لحن موعظه‌گرانه کتاب، سبک داستانی و هدف آن که قصد دارد بنیان‌گذار شاهنشاهی ایران را فرمانروایی آرمانی نشان دهد که گویی جانشینان بعدی‌اش از میراث وی منحرف شده‌اند، حاکی از آن است که واقعیت‌های تاریخی تابع هدف بزرگتری قرار گرفته‌اند، طوری‌که جدا کردن واقعیت از افسانه دشوار می‌نماید. ثروت و قدرت پادشاهان ایران نویسندگان یونان را محسور ساخته بود و آن‌ها در واکنش به این عظمت و جلال به نقل داستان‌هایی از دسیسه‌های درباری و انحطاط اخلاقی ناشی از نازپرودگی و رفاه و تجمل بی‌پایان می‌پرداختند. این داستان‌ها که شاه‌های ایران را به صورت شخصیت‌هایی ضعیف و اسیر توطئه‌های زن‌های قدرتمند و خواجگان شرور ترسیم‌کرده‌اند، در واقع روایت و بازتابی از هنجارهای اجتماعی و سیاسی خود یونان هستند که در ذهن ما اروپاییان رسوخ کرده‌است: تصویر شهریاران بزدل و زن صفت ایران که طی قرن‌ها با نیرومندی بر ما نفوذ و سلطه داشته‌اند و شاهنشاهی ایران در تضاد با شجاعت و مردانگی «غربی»، قدرت «دیگری» به چشم خاورشناسان اروپایی نمایانده‌اند؛ ولی ما در هنگام مطالعهٔ تاریخ شاهنشاهی ایران باید این حقیقت را در نظر بگیریم که برداشت عامیانه و فراگیری که در مورد نظام سیاسی این شاهنشاهی در ذهنمان شکل گرفته‌است، از اساس ناقص و مبتنی بر خطا است.[۶۰] مورخان یونانی در مورد مادها و دوران متأخرتر در سدهٔ پنجم پ.م. گزارش‌هایی داده‌اند، اما این گزارش‌ها غالباً اندک و آمیخته به افسانه است. اطلاعات مورخینی چون هکاته، دیونیس و کسانت لیدیایی شامل قطعات پراکنده‌ای از تاریخ ماد است که همین اطلاعات توسط مورخین بعدی نیز تکرار شده‌اند. نخستین کسی که گزارشی جامع در مورد مادها ارائه کرد، هرودوت بود.[۶۱] در آثار برخی نویسندگان و مورخان یونانی و لاتین اطلاعات پراکنده‌ای از تاریخ ماد گزارش شده‌است. از جمله می‌توان به آثار آمین مارسلن، مورخ سده چهارم میلادی اشاره کرد. همچنین استرابون (سده اول میلادی) که گزارش‌های جغرافیایی او حائز اهمیت است. آثار بطلمیوس منجم، ریاضی‌دان و جغرافی‌دان سده دوم میلادی و صاحب کتاب جغرافیا و تاریخ قاعده شاهان که بر اساس منابع شرقی تدوین کرده و پلین ارشد، طبیعی دان سده اول میلادی نیز دربارهٔ تاریخ ماد ارزش ویژه‌ای دارند.[۶۲] هرودوت ویرایش مقالهٔ اصلی: هرودوت هرودوت را پدر تاریخ خوانده‌اند و تألیفات وی کهن‌ترین اثری است که از مورخین دوران باستان دربارهٔ ایران و تمدن‌های جهان باستان و تاریخ ملت کهن شرق نگاشته شده‌است. وی از اهالی هالیکارناس، یکی از مستعمرات یونانی آسیای صغیر بود و در بین سال‌های ۴۸۴ تا ۴۲۵ پ. م می‌زیسته‌است. خانواده هرودوت از اشراف این منطقه بودند و به همین دلیل، وی از زندگی مرفه‌ای برخوردار بود. اما به واسطه اوضاع نابسامان شهر و برخی علل سیاسی، به ترک موطن خود و سفر به جزیره ساموس ناچار شد.[۶۳] هرودوت سفرهایی به فنیقیه و بابل و شاید سرزمین ماد و پارس و سپس مقدونیه نمود. در سقر نخست تا سرزمین سکاها پیش رفت و در سفر دوم شگفتی‌های سرزمین مصر را مشاهده کرد و بعدها آداب اجتماعی مراسم دینی و سنت‌های آن‌ها را در اثر معروف خود به رشته تحریر در آرد که مورد توجه یونانی‌ها قرار گرفت. هرودوت در سال ۴۴۵/۴۴۶ پ. م کتاب خود را در حضور گروهی از بازرگانان یونان قرائت کرد و مجلس ملی یونان مبلغی را به عنوان پاداش برای او تصویب کرد.[۶۴] مورخین معاصر نیز در باب هرودوت اظهار نظرهایی نموده‌اند که حاصل بررسی‌های آن‌ها در آثار او و تطبیق با شواهد تاریخی و باستان‌شناسی، به این نتیجه رسیده‌اند که باید در به‌کارگیری اخبار و اطلاعات مورخین کلاسیک دربارهٔ مادها و هخامنشیان، که به وسیله هرودوت به آن‌ها منتقل شده، محتاط بود و تمام این اظهارات را نپذیرفت.[۶۵] امروزه با مقایسه تاریخ هرودوت با دیگر منابع تاریخ ماد و پارس روشن شده‌است که هرودوت در نگارش تألیف خود بیشتر از منابع کتبی، به منابع شفاهی تکیه داشته‌است. خود این مورخ به این نکته اذعان دارد که اخبار خود را از مطلعان شنیده‌است. منتقدان گفته‌اند که احتمالاً خود هرودوت در نگارش تاریخ ماد، از اظهارات یکی از اخلاف هارپاگ (کسی که در سقوط پادشاهی ماد نقش مؤثری داشته‌است) سود جسته که اطلاعات موثق اما یکجانبه‌ای در اختیار گذاشته‌است؛ بنابراین می‌توان گفت به رغم امانتداری و انصافی که هرودوت به خرج داده، به دلیل غرض ورزی راویان تاریخ هرودوت، اطلاعات او خالی اطمینان و وثوق نیست.[۶۶] یکی دیگر از اشکالات گزارش‌های هرودوت این است که وی با وجود دسترسی به منابع متعدد، غالباً تنها یکی از آن‌ها را که به نظرش به حقیقت نزدیکتر بوده‌است را ذکر کرده‌است؛ بنابراین، اعتماد صِرف به برداشت‌های تاریخی او، به ویژه دربارهٔ تاریخ وقایع، همواره امری ناشایست است. بر همین اساس، هرودوت مدت فرمانروایی مادها را ۱۲۸ سال ذکر کرده‌است که با واقعیت موجود منطبق نیست و به دلیل همین اشتباه، تاریخ وقایع پس از آن نیز نادرست به نظر می‌رسد. همین اشکال در ارقامی که هرودوت نقل می‌کند نیز به چشم می‌خورد؛ مثلاً ۲۲ سال پادشاهی فرورتیش را ۲۸ سال ذکر کرده‌است و از این قبیل ارقام مصنوعی در گزارش‌های او به کرات دیده می‌شود.[۶۷] راویان اخبار مربوط به تاریخ هخامنشیان نیز گاه آگاهی‌های نادرست و آلوده به غرض در اختیار هرودوت قرار داده‌اند. برای مثال، بنا بر برداشت‌ها و استنباط‌های هرودوت، از منشأ هخامنشیان، که متکی بر اخبار و شنیده‌های وی در سده پنجم پیش از میلاد است، کشورگشایی‌های کوروش را شبیه خونی‌های قبایلی ذکر می‌کند که برای غارت و کسب غنیمت به سرزمین‌های دیگر می‌تاخته‌اند. در حالی که شواهد دیگر از دوره‌های پس از هرودوت نشان می‌دهند که واقعیت امر چنین نبوده و پارس‌ها صرفاً قبایل چادرنشین نبوده‌اند، زیرا گزنفون اصلاحات نظامی گسترده‌ای را به پارس‌ها نسبت می‌دهد: سازماندهی فرماندهی سپاه بر اساس نظام ده نفری، تجهیز نیروی سواره نظام و ارابه سواران؛ بنابراین و با چنین سازمان دهی نظامی نمی‌توان نظر هرودوت را مبنی بر اینکه پیروزی کوروش بر مادها حاصل تصادف و بخت و اقبال و ناشی از خیانت‌های اطرافیان آستیاگ بوده‌است به آسانی پذیرفت. منابع دیگر، از جمله اسناد بابلی، بسیاری از آگاهی‌های هرودوت را مورد تردید قرار داده‌اند. با این حال شگفت آن است که هرودوت چه در دوران باستان و چه در عصر حاضر، به اتهام طرفدارای از شرق و از آسیایی‌ها (بربرها) مورد حمله قرار گرفته‌است. گروهی وی را افسانه پرداز و داستان ساز خوانده‌اند. پلوتارک، مورخ سده نخست میلادی، کتابی تحت عنوان غرض ورزی هرودوت تألیف نمود. گروهی از دانشمندان معاصر نیز در رد وی نظر داده‌اند.[۶۸] می‌توان گفت در واقع هر جا که هرودوت با اشخاص مطلع و درستکار ارتباط داشته، نوشته‌های او با اسناد باستان‌شناسی و یافته‌های جدید هماهنگ و منطبق است.[۶۹] تألیف‌های هرودوت در ۹ جلد صورت گرفته‌است و هر جلد را به یکی از خدایان تاریخ، موسیقی، کمدی، تراژدی، رقص، شعر، ستارگان و بیان اختصاص داده‌است. وی در تألیف آثار خود از آثار مورخینی نظیر هکاته سود جسته‌است، اما مآخذ اساسی وی بیشتر خود وی و نقل قول‌هایی است که مستقیم یا غیرمستقیم از دیگران شنیده‌است.[۷۰] اصولاً مورخین معاصر، معتقدند که هرودوت همواره مسائل مهم تاریخی را با افسانه پردازی آمیخته‌است. هرودوت دوران کودکی و رشد کوروش را بر اساس افسانه‌های عامیانه و غیرواقعی نقل می‌کند. دربارهٔ زندگی کوروش هر سه روایت که به گفته خود او از مطلعین پارسی که خواسته‌اند صرفاً حقیقت را بیان کنند، و نیز روایاتی که از ژوستین و نیکلای دمشقی به نقل از کتزیاس ارائه می‌دهد، بی تردید زاییده مقاصد سیاسی و تبلیغاتی است.[۷۱] در جای دیگر، هرودوت در شرح نخستین آشنایی پارسیان با یونان، از طریق طبیب دربار داریوش، دموکدس، می‌پردازد. این طبیب یونانی که مورد توجه خاص آتوسا، همسر داریوش بود، مأموریت یافت تا با گروهی از ایرانی‌ها برای شناسایی یونان به آن ناحیه برود. اما هرودوت این موضوع را با افسانه‌هایی درآمیخته است. اصولاً مورخین معاصر، معتقدند که هرودوت همواره مسائل مهم تاریخی را با افسانه پردازی آمیخته‌است. هرودوت دوران کودکی و رشد کوروش را بر اساس افسانه‌های عامیانه و غیرواقعی نقل می‌کند. دربارهٔ زندگی کوروش هر سه روایت که به گفته خود او از مطلعین پارسی که خواسته‌اند صرفاً حقیقت را بیان کنند، و نیز روایاتی که از ژوستین و نیکلای دمشقی به نقل از کتزیاس ارائه می‌دهد، بی تردید زاییده مقاصد سیاسی و تبلیغاتی است.[۷۲] برخی زمان‌بندی‌های و سال‌هایی که هرودوت ارائه نموده نادرست است. از جمله آن‌ها می‌توان به تاریخ لشکرکشی کوروش به لیدی یا تاریخی که در باب شورش بابل در زمان داریوش ارائه می‌کند، گزارشی که دربارهٔ لشکرکشی داریوش علیه سکاهای اروپا ارائه داده‌است گفت.[۷۳] هرودوت در نقل ارقام و اعداد دقت لازم را به کار نبرده‌است. در لشکرکشی داریوش علیه سکاها تعداد کشتی‌های داریوش ۶۰۰ فروند و سپاهیان ایران ۷۰۰ هزار تن بدون محاسبه نیروی دریایی است. ارقام ناوگان پارسی و کشته شدگان جنگ ماراتن تخیلی است.[۷۴] ارزیابی رفتار پارس و پارسی‌ها وظیفه‌ای سخت است. موضوع به عقل کل مخصوص محدود نمی‌شود ولی در تاریخش همه جا هست.[۷۵] تفاوت مشابهی در تعبیر گزارش هرودوت و تاریخ آغازین پارس وجود دارد. مورخین امروزی عمیقاً متأثر شدند، زمانی که فهمیدند که استوانه کوروش، ادعای هرودوت مبنی بر همنام بودن نام کوروش با نام پدربزرگش را تأیید می‌کند؛ ولی مشکل از آنجا شروع می‌شود که نگاهی دقیقتر به داستان پشت اسامی بیندازیم. استوانه کوروش می‌گوید که کوروش، شاه انشان با تبار سلطنتی داشته‌است. اینکه کوروش آشوربانیپال می‌تواند همان کوروشِ پدربزرگ باشد، مورد تردید است.[۷۶] پیروزی بابل که با استوانه کوروش و رویدادنامه نبونئید (معروف به منظومه گزارش (verse account)) کاملاً با گزارش هرودت در تفاوت است. موقعیت پارسی‌ها به عنوان خراج‌گزار مادها در منابع موجود نیامده است. حکاکی نبونئید و رویدادنامه نبونئید تصویر دیگری از این رابطه ارائه می‌دهد. به نظر می‌رسد آستیاگ بر کوروش فرمان نمی‌راند و مادی‌ها بر ناحیه پارس حکمرانی نداشتند. از منابع خط میخی ما می‌فهمیم که کمبوجیه توسط پدرش به عنوان جانشین معرفی شده‌است و زمانی معاون پادشاه در بابل بوده‌است. همان‌طور که منبع مصری نشان می‌دهد، او بیشتر با سنت تاریخی مصری تا کاریکاتوری که هرودوت می‌خواست ما باور کنیم، مربوط می‌شد. از طرف دیگر، هرودوت به نظر می‌رسد هرودوت از گزارش‌های رسمی داریوش در مشروعیت خود برای کسب تخت پادشاهی به خوبی اطلاع داشت. نزدیکی گزارش او با گزارش داریوش بزرگ در بیستون قابل توجه است. ممکن است نسخه‌ای از کپی کتیبه که برای سراسر امپراتوری به دست هرودوت رسیده باشد. اگرچه، بین این‌دو تفاوت آشکاری است که مدل‌سازی هرودوتی از تاریخ را به سختی می‌توان انکار کرد. هرودوت بر روی شورش‌های مختلفی که علیه داریوش شکل گرفت و در جزئیاتش را کتیبه بیستون شرح داده‌است، تمرکز نکرده‌است.[۷۷] حتی اگر این منابع بومی تنها بعضی نگاه اجمالی از تاریخ پارس و پارسی‌ها نمایش می‌دهند، و اگر تفسیرشان گاهی کار دشواری است، آن‌ها مشکلات پایه‌ای مرتبط با گزارش هرودوت را نشان می‌دهند و اخطار می‌دهند که به سادگی، گزارش او را به عنوان تاریخ، بدون بحث جدی قبول نکنیم. این نکته باید در مورد تمام موضوع اصلی تمام تاریخ‌ها باشد، حتی اگر امکانات چک کردن کیفی و پایه‌ای اطلاعات هرودوت محدودتر باشد. جنگ‌های پارسی‌ها در گزارش رسمی پادشاهان پارسی ذکر نشده‌است. هنوز این استدلال ممکن وجود دارد که شاهان پارسی شکست خورده باشند و ممکن است بدینسان در این موارد سکوت کنند، قابل دفاع نیست، چرا که لشکرکشی به بابل که پیروزی بزرگی بود، در حکاکی‌های رسمی اعلان نشده‌است. موضوع‌های سیاسی، موضوع کتیبه‌های سلطنتی پارسی باستان نیست.[۷۸] گزنفون ویرایش مقالهٔ اصلی: گزنفون کوروش‌نامه بیوگرافی تاحدی افسانه‌ای از کوروش بزرگ، بنیان‌گذار امپراتوری هخامنشی است. این طولانی‌ترین نوشته توسط سرباز و نویسنده آتنی، گزنفون است. گزنفون (متولد ۴۳۵–۴۲۰ پ م، مرگ بعد ۳۵۶ پ م)، در جنگ‌های کوروش جوان علیه برادرش اردشیر دوم (۴۰۵–۳۹۵ پ م) در سال ۴۰۱ پ م شرکت داشته‌است. این عنوان را فقط می‌توان به هشت کتاب اول که جدا شده‌است، اطلاق کرد.[۷۹] به نظر می‌رسد که گزنفون از اسناد کتبی برای تألیف کوروش نامه استفاده نکرده‌است.[۸۰] گزنفون، مورخ، فیلسوف، پژوهشگر و سردار نظامی یونانی که در ۴۳۰ پ. م در ارخیا به دنیا آمد و در ۳۵۵/۳۵۲ پ. م درگذشت. او از یک خانواده ثروتمند یونانی، در آغاز جوانی تحت تأثیر سوفسطائیان بود. بعد به شاگردی سقراط درآمد. از جهت سیاسی، وی طرفدار سازمان اشرافی اسپارت بود و در آتن که در آن زمان با اسپارت در جنگ بود، احساس ناراحتی می‌کرد. در ۴۰۴ پ. م به علل سیاسی آتن را ترک کرد و به دربارهٔ کوروش جوان، برادر اردشیر دوم، رفت. کوروش در آن زمان ساتراپ آسیای صغیر بود و در نهان طرح جنگ با شاه هخامنشی را تدارک می‌دید.[۸۱] گزنفون در لشکرکشی کوروش کوچک در ۴۰۱ پ. م علیه اردشیر دوم هخامنشی شرکت نمود. در این جنگ کوروش کوچک در بابل کشته شد و سپاه وی سرگردان و پراکنده شدند؛ بنابراین، گزنفون سرپرستی این سپاه را که از مزدوران یونانی تشکیل شده بودند برای بازگشت به یونان به عهده گرفت و آنان را با مشکلات بسیاری به کرانه‌های دریایی سیاه رسانید. یونانیان این امر را خیانت تلقی کردند، پس، آتنی‌ها او را از شهر خود تبعید کردند و گزنفون ناچار به اسپارت رفت و همراه با دولت اسپارت در نبرد کورونه ضد آتنی‌ها به جنگ پرداخت (۳۹۴ پ. م) گزنفون بعدها در ملکی که دولت اسپارت در سیلونت برای حق‌شناسی از خدماتش در اختیار او گذاشته بود، سکونت گزید و تا پایان عمر به تألیف و تدوین آثار خود پرداخت. مجازات تبعید گزنفون در ۳۶۷ پ. م ملغی شد و احتمالاً در همین تاریخ بود که به آتن بازگشت. گزنفون نویسنده‌ای بود که به موضوع‌های متفاوت می‌پرداخت و هر زمینه طبع آزمایی می‌کرد. وی یکی از استادهای سخن یونان محسوب می‌شد. بلندپرواز بود و قصد داشت در زمینه تاریخ و سیاست و فلسفه ادامه دهنده راه توسیدیدس و سقراط شود، لیکن، دایره اندیشه اش گستردگی اندیشه آن بزرگان را نداشت.[۸۲] تألیفات گزنفون بیشتر جنبه فلسفی و تربیتی دارد. برخی از این آثار عبارتند از: آناباسیس (لشکرکشی ده هزار نفری) که در آن ماجرای بازگشت ده هزار تن شرح داده شده‌است، و ارزش یک گواهی عینی را دارد.[۸۳] ماندنی‌ها که آن را به منظور جاودان ساختن خاطره استاد خود، سقراط نوشت و در چهار کتاب تنظیم شده‌است.[۸۴] دفاعیه سقراط و مهمانی که تقلیدی است از ضیافت مشهور افلاطون.[۸۵] تاریخ یونان یا هلنیکا که ذیلی بر کتاب فوکیدید تألیف توسیدید به‌شمار می‌رود.[۸۶] سایروپدیا (تربیت کوروش) که نویسنده در آن به شرح داستان مانند زندگی و جوانی «کوروش بزرگ» که مورد ستایش و تحسین او بوده‌است، پرداخته و به قول خود در آن جمهوری افلاطون را رد کرده‌است. گزنفون در سایروپدیا، از طریق ترسیم شخصی ایدئال برای بنیان‌گذار امپراتوری پارس، بر هنر فرماندهی که شخصاً نیز خود در آن استاد و کارشناس می‌دانست، انگشست گذاشته‌است.[۸۷] در اثر دیگر خود به نام هی‌برون، به توضیح وظایف و تکالیف «جبار» می‌پردازد و خوشبختی و موفقیت او را در خوشبختی رعایایش می‌داند.[۸۸] اثر دیگر او به نام جمهوری لاسدمونی‌ها دفاعیه است از رژیم حکومتی اسپارت.[۸۹] اکونومیا (اقتصادی) مکالمه‌ای است دربارهٔ مدیریت یک ملک کشاورزی.[۹۰] دربارهٔ درآمدها نشانه‌هایی از روحیه و رفتاری مثبت و سازمان دهنده در خود دارد.[۹۱] گزنفون رساله‌هایی نیز پیرامون «شکار»، «سوارکاری»، «هیپارک» (فرمانده لشکر سوار) نوشته‌است که همگی مانند بخش بزرگی از دیگر آثار او ارزش فنی و مستند دارند.[۹۲] کوروش نامه گزنفون به خاطر ویژگی‌هایی که دارد باید یک رمان تاریخی تلقی نمود نه اثری تاریخی مستند. گزنفون در این اثر مطالب تاریخی را بدون ترتیب و نظم تاریخی کنار هم قرار می‌دهد و بر خلاف حقایق تاریخی کوروش را فاتح مصر قلمداد می‌کند که به مرگ طبیعی در میان فرزندان و دوستان خود می‌میرد و مانند سقراط به هنگام مرگ به سفارش‌های اخلاقی و اندرزگویی می‌پردازد. گزنفون شخصیت مورد علاقه و آرمانی خود را در کوروش می‌بیند و آن را نه بر اساس واقعیات، بلکه بر مبنای ایدئال و غایت منظور خود توصیف می‌کند. چنین شخصیت‌هایی در سایر آثار گزنفون نیز وجود دارند؛ چنانچه کوروش کوچک در آناباسیس، ایسخوماخ در آکونومیکا و آگسیلا در مدحنامه وی و تاریخ یونان، همگی دارای شخصیت آرمانی و مورد نظر وی می‌باشند. در این آثار نمی‌توان در جستجوی دقت و صداقت خاصی برای یافتن شخصیت‌ها و وقایع تاریخی بود.[۹۳] اشکال دیگر آنکه گزنفون در تدوین کوروش نامه، بر خلاف آناباسیس از مشاهدات خود استفاده نکرده و کتاب، حاصل نقل قول دیگران است. مؤلف در اثر خود از نوشته‌های هرودوت و کتزیاس سود جسته و این نکته به ویژه در اسامی خاص مشهود است. نام‌هایی که گزنفون در کوروش نامه به کار برده‌است نام‌های ایرانی و واقعی نیستند، بلکه بیشتر نام‌های برگرفته از اسامی مردم آسیای صغیر یا اسامی یونانی است. اطلاعات جغرافیایی و سیاسی مندرج در این اثر میز خالی از اشکال نیست. اگر گزنفون در نگارش کوروش نامه علاوه بر اظهارات هرودوت و کتزیاس از منابع دیگری نیز استفاده می‌کرد و اطلاعاتی از مادها و پارس‌ها بدست می‌آورد، مسلماً دچار اشتباه فاحش جغرافیایی و تاریخی نمی‌شد. از جمله اشتباهات گزنفون در کوروش نامه یکی آن است که به زعم وی دولت آشور در دوره ماها و هخامنشیان وجود داشت و با گرگان (هیرکانیه) و باختر (باکتریا) هم پیمان بود. در حالی که می‌دانیم آشور پیش از این تاریخ منقرض شده بود.[۹۴] به عقیده گزنفون گرگان از خاک ماد به آشور نزدیک تر است. آشور بر سر راه ماد و اراضی کادوسیان (در جنوب دریای خزر) و سکایان (در آسیای میانه) قرار دارد و کلدانیان (در فلات ارمنستان) یا هندوستان مربوط است. این‌گونه اشتباهات در کوروش نامه فراوان است. با این حال، مهم‌ترین بخش کوروش نامه مطالبی است که گزنفون دربارهٔ حوادث و وقایع ارمنستان نقل کرده‌است. بی شک این قسمت حاصل مشاهدات خود مؤلف است.[۹۵] به‌طور کلی می‌توان گفت که به اعتقاد منتقدان تاریخ، از جمله دیاکونوف، کوروش نامه گزنفون به عنوان یک منبع تاریخ ماد ارزش چندانی ندارد و مورخ باید روایت آن را با دقت و احتیاط مورد توجه قرار دهد. اثر دیگر گزنفون آناباسیس یا بازگشت ده هزار یونانی گزارشی است که باید از دیدگاهی دیگر مورد توجه قرار گیرد. این گزارش از جهتی که اوضاع اجتماعی آن دوره را با دقت مجسم می‌سازد حائز اهمیت است. این گزارش از مناطقی است که یک سوی آن ایران و سوی دیگر یونان است و در این میان جماعتی از تیره‌های مختلف زندگی می‌کنند.[۹۶] کوروش کوچک برای به دست آوردن قدرت با برادر بزرگتر خود به ستیز برمی‌خیزد و با لشکری که ده هزار مزدور یونانی نیز وجود داشت، از سواحل آسیای صغیر حرکت می‌کند. در نزدیکی بابل جنگ درمی‌گیرد و خیلی زود کوروش کشته می‌شود و لشکرش شکست می‌خورد. فرماندهان یونانی هلاک می‌شوند و سپاه آن‌ها به ناچار فرماندهان دیگری انتخاب می‌کنند و تصمیم می‌گردند که به یونان برگردند. بر سر راه خود همه چیز را غارت می‌کنند و گاهی نظم آن‌ها مختل می‌گردد. گزنفون خود از سرداران این سپاه است و در این باره نقشه‌ای دارد که در کنار دریای سیاه نقطه‌ای را اشغال و در آنجا مستعمره بنا کند.[۹۷] ماجرای «بازگشست» به قول هاوس‌هولد، یکی از وقایع مهم تاریخ قدیم است که مردم آن روزگار آن را با نظر شگفتی می‌نگریستند. به قول پلوتارک «مشتی مردم از نزدیکی قصر شاه بدون هیچ گونه مانعی مسیر مهمی را طی می‌کنند و به یونان بازمی‌گردند. این موضوع انگیزه می‌شود تا آژه‌زیلاس، پادشاه اسپارت، به ایران لشکر بکشد و تا نیمه راه پیروی کند. اما رشوه‌هایی که دولت ایران به مزدوران یونانی پرداخت، موجب توفق آن‌ها شد. چندی بعد اسکندر همان مسیر را پیش گرفت، اما به دلیل تجاربی که از حوادث گذشته کسب کرده بود، این بار موفق شد.[۹۸] کتزیاس ویرایش مقالهٔ اصلی: کتزیاس کتزیاس (یونانی کتیساس)، پزشک یونانی دربارهٔ هخامنشی و نویسنده کتاب پرسیکا، که متعلق به مدرسه پزشکی کنیدی، که ادعا شده از خدای آسکبیپیوس (خدای طب) سرچشمه گرفته شده‌است تحصیل کرده‌است.[۹۹] او از بستگان بقراط در سده پنجم پ. م بوده و در کنید واقع در کاریه متولد شد. در سال ۴۱۴ پ. م به اسارت ایرانیان درآمد و مدت ۱۷ سال طبیب معالج پروشات، ملکه ایران، زن داریوش دوم و طبیب اردشیر دوم هخامنشی بود. پادشاه ایران گاهی برای مذاکره با یونانیان از وجود او استفاده می‌کرد. در ۳۹۸ پ. م برای انجام مأموریتی از سوی شاه ایران به اسپارت رفت و پس از آن به میهن خود بازگشت و به نگارش آثار خود پرداخت. کتاب‌هایی که نوشته عبارتند از پرسیکا و ایندیکا و نیز کتاب‌هایی دربارهٔ رودها، کوه‌ها و دریانوردی در اطراف آسیا است. مهم‌ترین تألیف او متضمن ۲۳ کتاب بوده‌است: ۶ کتاب دربارهٔ تاریخ آشور و ماد، هفت کتاب دربارهٔ تاریخ ایران (از کوروش تا مرگ خشایارشا) و دنباله تاریخ ایران تا ۳۹۸ پ.م. بنابر اظهار خود مؤلف، در موقع اقامتش در دربار شوش، علاوه بر تحقیقاتی که می‌کرد، به مدارک دولتی دسترسی داشت و مدارک را دفاتر شاهی می‌نامید.[۱۰۰] پرسیکا دربارهٔ تاریخ پارس است که به قول خودش برای نگارش آن از سالنامه‌های رسمی ایرانی استفاده کرده‌است و ایندیکا شرح مختصری دربارهٔ تاریخ هند است که بنا بر اظهار وی، برای نگارش آن از اظهارات شفاهی و مشاهدات خویش بهره گرفته‌است.[۱۰۱] کتاب‌های کتزیاس راجع به ایران و هند (پرسیکا و ایندیکا) به ما نرسیده و نابود شده‌است، ولی مختصری از آن در نوشته‌های فوتیوس، یکی از روحانیون درجه اول مسیحی، ذکر شده و تا زمان ما باقی مانده‌است.[۱۰۲] غالب گزارش‌های او دربارهٔ ماد و هخامنشیان دور از حقیقت و کاملاً مخالف اظهارات هرودوت است. اما گروهی از مورخین دوره باستان به دلیل جنبه‌های داستانی آثار کتزیاس، بیش از هرودوت به او اعتماد کرده‌اند. همچنین دیودور سیسیلی، استرابون، آتنه، نیکلای دمشقی، ژوستین و غیره جاهایی از کتاب او را در نوشته‌های خود ذکر کرده‌اند. در حالی که امروزه نادرسی اظهارات کتزیاس به‌طور قطع و یقین به اثبات رسیده‌است. دیگر مورخین عهد باستان نیز به پیروی از هرودوت و کتزیاس این شیوه را ادامه دادند.[۱۰۳] پیرنیا در مورد کتزیاس می‌گوید: اولاً او هند را ندیده و آنچه نوشته از گفته‌های ایرانیان آن زمان و مردمان سرحدی هند است، ثانیاً مانند ارسطو، آرین و لوسی‌ین نوشته‌های او ایران دوره هخامنشی را پست‌تر از آنچه هرودوت توصیف کرده می‌نماید. شاید دلیل این امر آن است که در زمان و انحطاط ایران بیش از زمان هرودوت بوده، ولی نولدکه می‌گوید او تاریخ پارس را موافق مادها نوشته‌است.[۱۰۴] از قسمت‌هایی از نوشته‌های او که تا زمان ما باقی مانده، دو چیز به خوبی دیده می‌شود:[۱۰۵] عشق به اسپارت و سرداران او مانند لئونیداس و کلئارک. میل به اینکه در گزارش‌های خود حکایت افسانه‌آمیز و حزن‌آور داخل کند. وی قطعاً به زبان‌های شرقی آشنا نبوده و بنابراین به خوانده سالنامه‌های شاهی قادر نبوده‌است و خود از وجود مترجمانی که در دربار هخامنشی به سر می‌برده‌اند بهره گرفته‌است. دلیل این ادعا، ترجمه کاملاً نادرستش از کتیبه بیستون داریوش در بیستون بوده‌است. کتزیاس اشتباهات بسیاری دربارهٔ تاریخ ماد و هخامنشی در گزارش‌هایش کرده‌است. وی شهر نینوا را به جای دجله در کنار فرات گزارش می‌کند، فتح آشور را دو قرن زودتر از واقعی یعنی به سده نهم پ. م نسبت می‌دهد و بسیاری از نام‌های بابلی و مصری را جعل کرده‌است. کتزیاس موضوع ایجاد دولت ماد و فرمانروایان این سلسله و مدت حکومت آن‌ها را به غلط گزارش می‌کند.[۱۰۶] به نظر می‌رسد که کتزیاس تألیفات خود را در رد اثر هرودوت نگاشته و ظاهراً در زمان او مورد قبول اهالی آتن واقع شده‌است. اما امروزه، با وجود شواهد علمی تاریخی، گزارش‌های او یکسره انکار می‌شود. هر چند که با وجود همه این نادرستی‌ها، مورخ واقعی ممکن است از فحوای گفته‌های او نکاتی را دریابد و بهره‌هایی اندک به دست آورد. چنانچه گزارش او دربارهٔ آخرین جنگ آستیاگ با کوروش هخامنشی تا اندازه‌ای به حقیقت نزدیک است و برخی اظهارات او را منابع بابلی تأیید می‌کنند.[۱۰۷] کتزیاس پیشقراول آن دسته از مورخینی غربی است که از شاهان هخامنشی شخصیتی منحط ارائه داده‌اند. از دیدگاه آنان، شاهان هخامنشی غالباً جبون، بی‌اراده، اسیر هوسرانی و محصور در چنگال اراده زنان حرمسرا توصیف شده‌اند. این ویژگی حتی در دیدگاه هرودوت نیز (دربارهٔ خشایارشا) دیده می‌شود. ازدواج کوروش و آمیتیس دختر آستیاگ، امری مشکوک است. همین امر موجب تناقض میان گفته‌های او با دیگر مورخین شده‌است. از جمله گزارش او دربارهٔ اسمردیس و ارتباط او با کمبوجیه است. گزارش‌های کتزیاس اغلب ناقص هستند، بنابراین خواننده را ارضا نمی‌کنند. وی دربارهٔ جانشینی داریوش می‌گوید: «داریوش پس از بازگشت به پارس به قربانی‌ها پرداخت و بعد درگذشت … و تخت سلطنت به پسرش خشایارشا رسید». کتزیاس که خود در دربار اردشیر هخامنشی به طبابت می‌پرداخت، گزارش ارزشمند و کاملی از اوضاع حکومتی او به دست نمی‌دهد، برعکس وی به ماجرای خانوادگی مگابیز بیشتر دلبستگی نشان می‌دهد.[۱۰۸] به عقیدهٔ اشمیت، گرچه بخش عمدهٔ منبع اصلی نوشته‌های کتسیاس دربارهٔ پارسی‌ها (کتاب پرسیکا) را در دست نداریم، اما کسانی همچون نیکولاس دمشقی، همچنین مورخان پس از کسنوفون، شامل آلیان، آثنئیوس، فالرون دمتریوسی، پلوتارک، پلینی، استفانوس بیزانسی، استرابو، جان تیتز و سودا از او نقل کرده‌اند. گرچه قسمت کوچکی از آثار او در این آثار پراکنده به چشم می‌خورد، ولی می‌توان با قاطعیت گفت که او، «یکی از پدران رمان‌نویسی تاریخ» است.[۱۰۹] پلوتارک ویرایش مقالهٔ اصلی: پلوتارک پلوتارک مورخ و فیلسوف یونانی متولد خرونه در ۴۶ و متوفی به سال ۱۲۵ میلادی است. وی چندی در روم به سر برده و در میان سال‌های ۱۰۵ تا ۱۱۵ م به نگارش آثار خود پرداخته‌است. بخشی از آثار پلوتارک به شرح نامدارهای عصر باستان اختصاص دارد که همه آن‌ها (به جز اردشیر دوم هخامنشی) یونانی و رومی بوده‌اند و اطلاعات ارزنده‌ای از آن‌ها به دست می‌آید. پلوتارک در اثر تاریخی خود به نام زندگی رجال، که همان «شرح حال‌های موازی» یا زندگی‌نامه‌ها است، علاوه بر شرح حال‌ها، زندگی و دستاوردهای برخی از بزرگان عهد باستان یونانی و رومی را نیز با هم مقایسه کرده‌است. وی در تدوین آثار خود از منابع گوناگونی استفاده کرده که غالباً به دست ما نرسیده‌است.[۱۱۰] در میان آثار او، بعضی مطالب به ویژه بخش مربوط به تاریخ زندگی اردشیر دوم و حوادثی که به ماجرای حرکت ده هزار تن انجامید و گزنفون نیز در آن شرکت داشت و نیز بخش مربوط به اسکندر مقدونی، از جهت منابع تاریخ ایران قابل استفاده است. این اثر تحت عنوان حیات مردان نامی به فارسی ترجمه شده‌است. بخش دیگری از آثار پلوتارک جنبه اخلاقی و فلسفی دارد که به اخلاقیات معروف است. پلوتارک در این اثر فلسفی و اخلاقی خود به مسائل اخلاقی مذهب، سیاست، تعلیم و تربیت و تاریخ ادبیات پرداخته و این اثر غالباً شکل مطالعات و «دیالوگ» های افلاطونی دارد.[۱۱۱] اهمیت آثار پلوتارک بخشی بدان جهت است که سرچشمه منابع تاریخ ایران باستان که همانا تاریخ هرودوت بوده‌است، ناگهان از اواخر فرمانروایی داریوش خشک می‌شود و تنها به ذکر این جمله قناعت می‌کند که «چون داریوش درگذشت، سلطنت به پسر او خشایارشا رسید». در این شرایط تنها منبع قابل ذکر، تألیفات پلوتارک است که تا حدی به وقایع آغاز فرمانروایی خشایارشا پرداخته‌است. در این زمینه، اشاره پلوتارک به مراسم تاجگذاری خشایارشا از اهمیت فوق‌العاده برخوردار است. پلوتارک حتی دربارهٔ آغاز کار اردشیر اول نیز گزارشی می‌دهد. دیگر آنکه پلوتارک آگاهی‌های مفیدیی دربارهٔ مقررات و رسوم جاری در دربار هخامنشی به دست داده که منحصر به فرد و حائز اهمیت فراوان است. اما نقصان عمده گزارش‌های پلوتارک مانند سایر مورخین عهد باستان، به ویژه در دوران چهل ساله سلطنت اردشیر دوم، توجه خاص آن‌ها به قلمرو غربی امپراتوری هخامنشی و سکوت دربارهٔ متصرفات شرق امپراتوری است.[۱۱۲] پلوتارک با استفاده از آثار کتزیاس، دینون، گزنفون و چند مورخ دیگر به تألیف یکی از نوشته‌های مشهور خود به نام «اردشیر» اقدام نموده‌است. این تألیف که بیشتر به توصیف شخصیت‌ها و امور درباری و به ویژه درابهر پری زتیس پرداخته شامل سی فصل است که دوازده فصل آن دربارهٔ روابط اردشیر با کوروش جوان است. پری زتیس، مادر کوروش جوان و پشتیبان سرسخت اوست، بدین سبب در طوب خش‌های این کتاب درصدد انتقام از کسانی است که او را به قتل رسانده‌اند.[۱۱۳] از دیدگان پلوتارک و کتزیاس، یعنی کسی که نویسنده در اثر خود از او پیروی کرده‌است، دربار هخامنشی تحت نفوذ و سیطره دو زن استثنائی قرار دارد. این دو زن یکی استر و دیگر پری زتیس، با یکدیگر در تضادی کینه توزانه به سر می‌برند. در این میان دخالت‌های آتوسا، همسر اردشیر نیز بر شگفتی‌های دربار افزوده‌است؛ بنابراین در این تألیف پلوتارک، دربار هخامنشی مرکز جدال‌ها و کینه‌توزی‌های زنان است.[۱۱۴] پلوتارک نیز مانند دیگر مورخین پان هلنیسم، به گونه‌ای از پیش طراحی شده درصدد اثبات ضعف و فتور و سرانجام افول فرمانروایی هخامنشی است. به نظر می‌رسد که پلوتارک به دلیل طرفداری از نتیجه‌گیری سیاسی یکجانبه مورخین عهد باستان، به تناقض گویی نیز پرداخته‌است. وی در جایی اردشیر را فرمانروایی ضعیف و ناتوان معرفی می‌کند و در جای دیگر وی را جنگاوری بزرگ می‌خواند.[۱۱۵] آتنه ویرایش آتنه (به انگلیسی: athenios/athenee) مورخ و خطیب یونانی سده‌های دوم و سوم میلادی بود که در نوکراتیس مصر به دنیا آمد. تألیف مهم او ضیافت سوفسطائیان است که در سی جلد تدوین شده و بعدها به پانزده جلد کتاب تقلیل یافته‌است. این اثر، دائرةالمعارفی است که از جهت تاریخی حائز اهمیت فراوان است. وی همچنین به گردآوری داستان‌های کوتاه فکاهی و تاریخی پرداخته‌است.[۱۱۶] اهمیت نوشته‌های آتنه در آن است که وی دربارهٔ زندگی کوروش و اوضاع دربار هخامنشی گزارش‌هایی فراهم ساخته، بررسی و تحلیل دقیق آن‌ها در بازشناسی تاریخ هخامنشی از اهمیت خاصی برخوردار است. وی به پیروی از گروهی از مورخین کهن، برخی از اطلاعات خود را از هرودوت گرفته‌است. برای مثال، وی به همراه برخی مورخین مانند پلوتارک سعی کرده لشکرکشی داریوش به سارد و جنگ ماراتن را مبتنی بر وسواس بیمارگونه داریوش و انتقام جویی تفسیر کند؛ بنابراین، آن قسمت از گزارش‌های او که به این نحو تهیه شده خالی از اغراض شخصی نیست و نمی‌تواند چندان مورد اعتماد باشد.[۱۱۷] آپیان ویرایش مقالهٔ اصلی: آپیان اپی‌ین مورخ سده دوم میلادی بود که در سال ۱۸۰ م در اسکندریه متولد شد. وی در اثر ۲۴ جلدی خود به نام تاریخ روم به شرح جنگ‌های روم و کشورهای دیگر و نیز جنگ‌های داخلی آن کشور پرداخته‌است. اپی‌ین از منابع مورخان یونانی برای تألیف اثر خود سود برده و بخش «جنگ‌های داخلی» تاریخ او کامل‌ترین گزارش سیاسی روم قدیم از ۱۳۳ تا ۳۵ پ. م است. از جمله وی در جنگ‌های مهردادی گزارش با ارزشی راجع به کیش رسمی هخامنشیان به دست داده‌است.[۱۱۸] آشیل (آیسخیلیوس) ویرایش مقالهٔ اصلی: آشیل نمایشنامه‌نویس مشهور یونانی در ۵۲۵ پ. م در الئوسیس متولد شد. وی را پدر تراژدی یونان خوانده‌اند؛ زیرا آثار بسیار مهمی در این زمینه از او باقی مانده‌است. تألیفات مهم او عبارست از: ایرانیان، پرومته دربند و آگاممنون. هرودوت در برخی جهات از آثار او سود برده‌است. وی در نوشته‌های خود از مایه‌های اخلاقی پشتیبانی می‌کند.[۱۱۹] آشیل در تراژدی ایرانیان ماجرای نبرد داریوش با یونانیان در ماراتن را به قلم کشیده و طبعاً در آن سعی در نشان دادن برتری یونان بر ایران نموده و نجات یونان در این جنگ را معجزه‌ای از سوی خدایان تلقی کرده‌است. آشیل در توصیف وقایع جنگ ایران و یونان بیش از حد اغراق کرده‌است. آشیل در توصیف وقایع جنگ ایران و یونان بیش از حد اغراق کرده‌است و هر چند این اثر جنبه‌های تخیلی دارد، می‌توان از فحوای آن به نکاتی دربارهٔ جنگ ماراتن پی برد.[۱۲۰] آریان ویرایش مقالهٔ اصلی: آریان (مورخ) آریان مورخ و فیلسوف یونانی (۱۷۵–۱۹۵ م) در ایالت رومی بی‌تینیا در آسیای صغیر به دنیا آمد. بعدها با شرکت در جنگ آلان‌ها شهروند روم شد و به حکومت کاپادوکیه رسید؛ اما در اواخر عمر به آتن بازگشت و در آنجا سکونت گزید. آریان مرید اپی‌کنت، فیلسوف رواقی شد و تعالیم او را در دو اثر به نام‌های گفتگوها و خودآموز به رشته تحریر درآورد. از جمله آثار این مورخ، هند است که دربارهٔ ارتباط یونانی‌ها با هندی‌ها است. وی رویدادهای بعد از اسکند را در ۱۰ جلد نوشت که همراه با تاریخ بی‌تینا همگی مفقود شده‌اند. اثر مهم تاریخی او آناباسیس است که به تاریخ سفرهای جنگی اسکندر اختصاص دارد و همان نام تاریخ مشهور گزنفون را دربارهٔ بازگشت ده هزار یونانی دارد. آریان افتخار می‌کند که از ستایش کنندگان اسکندر است و مدعی است که به او از طرف خدایان الهام شده که تاریخ این پادشاه را بنویسد؛ بنابراین تاریخ او حاوی قضاوت‌هایی یکسویه است و مطالبی را که به سود اسکند نبود، مسکوت گذاشته یا به اجمال شرح داده‌است. با این همه، منتقدین تاریخ گفته‌اند که ارزش گزارش‌های او دربارهٔ لشکرکشی‌های اسکند به خاطر آن است که بیشتر آتها مبتنی بر یادداشت‌های شرکت‌کنندگان واقعی در این لشکرکشی‌ها، نظیر آریستوبول و بطلمیوس بوده‌است.[۱۲۱] آریان از گزنفون تقلید کرده و حتی نام کتاب خود را از او اقتباس کرده‌است، اما چنانچه گزنفون، کوروش بزرگ را کمال مطلوب خود قرار داده، آریان اسکندر را معبود خود دانسته‌است؛ لذا، برای دانستن حقایق باید همواره روایات او را با روایت‌های سایر مورخین سنجید. وی به تبعیت از دیگر مورخین عصر هلنی از خشایارشا چهره‌ای مخدوش و نادرست ارائه داده و او را فرمانروایی مخرب و ویرانگر معرفی نموده‌است. در نوشته‌های او، نظیر سایر مورخان یونانی، اقدامات اسکندر مقدونی در تقابل با خشایارشا قرار گرفته‌است. اسکندر فرمانده‌ای سازنده و مقدس جلوه نموده در حالی که شاهان هخامنشی هم خشایارشا و هم کمبوجیه سردارانی ویرانگر و مغرور و جاه طلب هستند.[۱۲۲] ازوپ ویرایش مقالهٔ اصلی: ازوپ ازوپ یکی از روحانیون و مورخین سده‌های سوم و چهارم میلادی (احتمالاً ۲۶۰–۳۴۰م) است که فلسطین به دنیا آمد و در بیت‌المقدس و انطاکیه تحصیل کرد. ازوپ از دوستان نزدیک کنستانتین، امپراتور روم بود. او را پدر تاریخ مسیحیت خوانده‌اند. این روحانی مسیحی که از پیروان افلاطون بود، آثار متعددی دربارهٔ مسیحیت و امپراتور روم، کنستانتین، به شیوه سایروپدیای گزنفون نوشته‌است. افزون بر آن، وی حکایت‌هایی نظیر کلیله و دمنه و بیدپای هندی نوشته که در میان آثار ادبی یونانی بسیار شهرت دارد. منتقدین نوشته‌های ازوپ دربارهٔ آثار او گفته‌اند که وی همواره در صدد بود که علل رویدادهای تاریخی را روشن و آن‌ها را با رویدادهای عصر خویش مرتبط سازد.[۱۲۳] استرابون ویرایش مقالهٔ اصلی: استرابون استرابون، جغرافی‌دان یونانی متولد آمازیا در کاپادوکیه (حدود ۶۳/۶۴ پ. م) است. وی که هم‌زمان با دوره اشکانیان می‌زیسته، مدتی از عمر خود را در مصر به سر برده‌است و مدتی نیز در اسکندریه به تحقیق در آثار جغرافیای اراتستن پرداخته‌است. استرابون کتابی در هفده جلد به نام خاطرات تاریخی در جغرافی نوشته که از بین رفته‌است؛ ولی، بخش مهمی از جغرافیای او محفوظ مانده که منبع گرانبها و ارزشمندی دربارهٔ اوضاع جغرافیای قدیم است. وی اطلاعات وسیعی از کتب عهد عتیق کسب کرده بود؛ بنابراین، بسیاری از اطلاعات مولفانی که آثارشان از میان رفته به وسیله او محفوظ مانده‌است. آثار استرابون که در قرون وسطی ناشناس مانده بود، در عصر رنسانس تجدید چاپ شد. او در جغرافیای خود به اصل و منشأ اقوام، مهاجرت‌ها و بنیان‌گذاری امپراتوری‌ها پرداخته و روابط انسان و محیط اطرافش را تجزیه و تحلیل کرده‌است.[۱۲۴] استرابون مطالب خود دربارهٔ آسیا را در دو بخش توضیح داده‌است. در بخش نخست به آسیای صغیر نخست به آسیای صغیر پرداخته و در بخش دوم از هند، ایران، بین‌النهرین، فلسطین، فنیقیه و عربستان سخن به میان آورده‌است. وی نواحی مختلف ایران را به خوبی توصیف کرده و اطلاعات ارزشمندی دربارهٔ نیروهای تولیدی فلات ایران و سازمان اجتماعی و فرهنگ و تمدن ساکنین نواحی مختلف ایران به دست داده‌است.[۱۲۵] تحلیل‌های تاریخی استرابون مبتنی بر افسانه پردازی و استنباط‌های نادرست بوده، و نمی‌توان بدو احتیاط به آن‌ها استناد کرد. یکی دیگر از ویژگی‌های آثار استرابون در گزارش‌های تاریخی بی دقتی و منطق نادرستی است که در تحلیل فرمانروایی هخامنشی به کار برده‌است. وی همانند بسیار دیگر از مورخین یونانی و رمی شاهان هخامنشی را بازیچه مربیان و خواجگان فاسد می‌داند. امروزه منتقدین تاریخ این‌گونه برداشت‌های تعصب‌آمیز مورخین عهد باستان را معلول دشمنی‌هایی می‌دانند که این مورخین نسبت به ایرانیان داشته‌اند.[۱۲۶] افور ویرایش افور (به انگلیسی: ephore) مورخ یونانی متولد کیمه که حدود سال‌های ۳۳۴–۳۹۰ پ.م. زیسته‌است. او نخستین مورخی است که به تحریر و تدوین یک «تاریخ عمومی» در سی جلد پرداخته‌است و در آن دوران بازگشت هراکلیوس تا محاصره پرنت (۳۴۰ پ. م) را گزارش کرده‌است.[۱۲۷] افور در تاریخ خود بیشتر به ذکر حوادث پی در پی پرداخته‌است بدون آنکه در پی بیان علت رویدادهای تاریخی باشد. وی نیز مانند بسیاری از مورخین کلاسیک نظیر دیودور، کتزیاس و دینون به قضاوت‌های یکسویه دربارهٔ امپراتوری هخامنشی پرداخته و سعی در مخدوش کردن شخصیت‌های فرمانروایان این امپراتوری داشته‌است. جانبداری ضد پارسی او از نوشته‌هایش کاملاً مشهوداست. افور به همراه ایزوکرات، افلاطون و گزنفون پرچمدار نظریه‌ای است که بنیان‌گذار آن هرودوت بود؛ بنابراین نظریه که اساس اعتقاد «پان هلنیسم» دربارهٔ ایرانیان است، ثروت و مکنت شاهان هخامنشی موجب گرایش آن‌ها به سوی تجمل و دوری از خوی رزمندگی و اسارت در قید زنان حرمسرا است. هرودوت بصراحت می‌گوید «بربرهای توانگر از قدرت نظامی عاری اند و براحتی مغلوب می‌شوند. حال آنکه یونانیان از طریق جنگ و رزم آوری به بالاترین ارزش دست یافته‌اند». دیودور و برخی دیگر از مورخین کلاسیک از همین گونه گزارش‌های او دربارهٔ وقایع پادشاهی اردشیر دوم و بسیاری از وقایع دیگر دوره هخامنشی استفاده کرده‌اند.[۱۲۸] الی‌ین (الیان) ویرایش الیان (به انگلیسی: elen)، ایتالیایی در سده دوم و سوم میلادی می‌زیسته‌است. الیان دو اثر پر حجم از خود به یادگار گذاشته‌است که تواریخ گوناگون و دربارهٔ طبیعت جانوران نام دارند. وی آثار خود را به زبان یونانی نوشته‌است. الیان دربارهٔ داریوش و اوضاع دربار هخامنشی گزارش‌های نادرست ارائه داده که بررسی و تحلیل دقیق آن‌ها در بازشناسی تاریخ هخامنشی اهمیت بسیار دارد. همچنین، گزارش مربوط به کشته شدن گاو مقدس آپیس در مصر و توهین به معابد آن دیار به وسیله اردشیر سوم (اخس) توسط همین مورخ ارائه شده‌است. این گزارش امروزه توسط برخی مورخین نظیر پیر بریان مردود اعلام شده‌است. اظهارنظرهای الیان دربارهٔ خشایارشا، چنان‌که از برخی آثار او (نظیر تواریخ گوناگون) بر می‌آید، نشان دهنده آن است که وی هیچ چیز از تاریخ دربار هخامنشی نفهمیده‌است و حتی آثار هرودوت را نیز در اینباره نخوانده و صرفاً به بیان مسائلی پرداخته‌است تا تألیف خود را در برابر دیدگان یونانیان دلپذیر جلوه دهد. با این حال، از مجموع نوشته‌های الیان و تحلیل و مقایسه آن‌ها با آثار دیگر مورخین کلاسیک، می‌توان اطلاعات مهمی، به ویژه دربارهٔ تاریخ هخامنشی و اوضاع دربار آنها، بدست آورد.[۱۲۹] پلینیوس ویرایش مقالهٔ اصلی: پلینیوس پلینیوس، مورخ و طبیعی دان رومی در ۲۳ م در منطقه کوم متولد شد. وی افسر سوار ارتش روم ارتش روم در ایالت ژرمنی و بعداً در عصر وسپازی‌ین حاکم رومی اسپانیا بود و هنگامی که کوه وزوو به آتش فشانی پرداخت، فرمانده نیروی دریایی در ایلات می‌سین بود. پلین به دلیل به دلیل علاقه خاصی که به تحولات طبیعی داشت برای دیدن پدیده آتش فشانی وزوو رفت و قصد داشت در عین حال به آسیب دیدگان نیز کمک کند، اما در همین ماجرا جان باخت. پلین قدیم نویسنده خودآموزهای گوناگون در زمینه‌های نحو (گرامر) و هنرهای گوناگون بود. اثر مهم او تاریخ طبیعی در بیش از ۱۶۰ جلد بوده‌است که در حال حاضر تنها ۳۷ جلد آن باقی‌مانده و دائرةالمعارف وسیعی از دانش عصر خویش به‌شمار می‌رود. پلین در همین تألیف خود، به مغ‌ها و مذهب ایرانیان عصر هخامنشی اشاره می‌کند. منتقدین آثار تاریخی، تألیفات او را ارزشمند دانسته‌اند، اما نمی‌توان ادعا کرد که همه آثار او با واقعیت منطبق است.[۱۳۰] پلین کوچک ویرایش مقالهٔ اصلی: پلینی کوچک پلین جوان نویسنده لاتین متولد کوم (۱۱۴–۱۶۱ م) و برادرزاده و فرزندخوانده پلین قدیم است. پلین جوان وکیل دعاوی بود و بسرعت شهرت یافت و در سال ۱۰۰ میلادی کنسول و نماینده امپراتور در ایالات بی تینی شد (۱۱۱–۱۱۲م). هم عصرانش او را بزرگ‌ترین خطیب دوران می‌دانستند. از آثار خطابه‌ای او فقط دفاعیه تراژان (ترایانوس) باقی مانده‌است، لیکن اثر مهم او «نامه‌ها» است (که در ده جلد از ۹۷ تا ۱۰۹ میلادی منتشر شده‌است). وی دربارهٔ ماد و هخامنشی به ویژه دربارهٔ تاریخ جنگ‌ها، داستان‌های کوتاه و مضامینی از هرودوت و کتزیاس اخذ و گردآوری کرده‌است.[۱۳۱] پولیب ویرایش مقالهٔ اصلی: پولیبیوس پولیب (پولیبیوس)، مورخ یونانی (۱۲۰–۲۰۲ پ. م) در مگالوپولیس، آرکادی متولد شد. وی یکی از صاحب منصبان اتحادیه آخائی بود که به عنوان گروگان به روم فرستاده شده و شانزده سال در آنجا ماند و با سی پیون امی لی ین دوستی به هم رساند و از طریق او با مردان سیاسی آشنا شد و بایگانی‌های آن‌ها دست یافت. بعد به سفر پرداخت و از ایتالیا، اسپانی، سرزمین گل (فرانسه) و نقاط مختلف دیگر دیدن کرد و در معیت سی‌پیون در جنگ‌های کارتاژ و نومانس شرکت کرد.[۱۳۲] از آثار او می‌توان زندگی فیلوپومن، جنگ نومانس و رساله تاکتیک را نام برد. از اثر مهم او به نام تواریخ که در چهل کتاب تنظیم شده فقط پنج کتاب اول و بخش‌های مهمی از سایر قسمت‌های آن به ما رسیده‌است که در آن‌ها مورخ به احوال سال‌های ۱۴۶ تا ۲۲۰ پ.م. پرداخته و نظری نیز به دوران پیش از این سال‌ها انداخته‌است. پولیب در تاریخ خود مانند زندگی اش، تحسین‌کننده و شیفته بی‌قید و شرط تمدن و دستاوردهای رومی است. با وجود این، دیاکونوف وی را یکی از موثق‌ترین مورخان یونان می‌داند. پولیب گزارش ارزشمندی دربارهٔ علاقه فراوان شاهان هخامنشی به حفر قنات و شیوه استفاده از آن‌ها ارائه می‌دهد. همچنین گزارش وی دربارهٔ استفاده از زمین از طریق کشت و اجاره آن و شیوه ایجاد درآمد برای خزانه شاهان هخامنشی از سوی سایر مورخین تأیید شده‌است. گزارش جالب وی نیز دربارهٔ موقعیت ممتاز شهر اکباتان، هم در دوره هخامنشی و هم در عصر سلوکیان، از دقت خاصی برخوردار است و مورد تأیید سایر گزارش‌های باستانشناسی و تاریخی است. به‌طور کلی می‌توان گفت که در عصر باستان، تاریخ پارس را هیچ مورخی به دقت و امانت پولیب تدوین نکرده‌است؛ بنابراین به نظر می‌رسد که توصیفات پیرنیا و سایر مولفانی که گفته‌های وی را عیناً نقل کرده‌اند، چندان قابل اعتماد نیست.[۱۳۳] پولی‌ین ویرایش پولی‌ین (به انگلیسی: polyen) یکی از مورخین و نویسندگان یونانی است که در سده دوم میلادی در روم زیست. وی ظاهراً وکیل دعاوی و حقوق دان نیز بوده‌است. پولی‌ین از جمله مورخینی است که همراه با هرودوت، کتزیاس، افلاطون و عده‌ای دیگر از مورخین دوره کلاسیک گزارشی از حوادث مربوط به بردیای دروغی (اسمردیس) در تألیف خود بیان داشته‌است. وی همچنین از لشکرکشی اسکندر به آسیا و شیوه برخورد او با مغلوبین گزارش‌ها به دست می‌دهد. گزارش‌های او دربارهٔ شکست هخامنشیان در حمله اسکندر برگرفته از گزارش‌های مورخان پیش ازخودش است.[۱۳۴] تئوپومپ ویرایش مقالهٔ اصلی: تئوپومپ تئوموپوس ، خطیب و تاریخ‌نگار یونانی در سده چهارم پ. م در خیو متولد شد. وی را در هنر تاریخ‌نگاری همسنگ هرودوت و توسیدید دانسته‌اند. وی از شاگردان سقراط، فیلسوف و سخنور شهیر یونانی بود و از آرا و نظریات وی در آثار خود سود جست. تئومپ سه اثر تاریخی دارد که بخش عمده‌ای از آن‌ها مفقود شده‌است. این آثار عبارتند از خلاصه تاریخ هرودوت، هلنیکا و فلیپیکا که به تاریخ یونان و در عصر فیلیپ دوم، پدر اسکندر، اختصاص داشته‌است. کتاب هلنیکا دنباله تاریخ معروف توسیدید دربارهٔ جنگ آتن و اسپارت است و حوادث مربوط به سال‌های ۳۹۴ تا ۴۱۱ پ. م را دربرداشته‌است. برخی از پژوهشگران تاریخ، کتابی را که در سال ۱۹۰۶ در مصر پیدا شده همان هلنیکای تئوپومپ می‌دانند.[۱۳۵] از این مورخ گزارش‌های ارزنده‌ای دربارهٔ تاریخ و دین ایرانی، به ویژه در باب اساطیر رستاخیزی به دست آمده که بیشتر در تألیفات نویسندگان کلاسیک یونان مانند دیوژن و پلوتارک نقل شده‌است. از جمله تئوپومپ در جلد هشتم کتاب فلیپیکا اظهار می‌کند که در تعلیمات مغان، مردم دوباره زنده خواهند شد و جاودانه با همین نام کنونی خود باقی خواهند ماند. این مورخ همچنین گزارش‌هایی دربارهٔ شکوه و جلال دربار اردشیر سوم هخامنشی و اهمیت لشکرکشی او به مصر ارائه کرده‌است که برخی از این گزارش‌ها در آثار آتنه منعکس شده‌است.[۱۳۶] ثئوفراستوس ویرایش مقالهٔ اصلی: ثئوفراستوس این فیلسوف یونانی (۲۸۷–۳۷۲م) در ارزروس، جزیره لسبوس به دنیا آمد. تئوفراست نخست شاگرد و مرید افلاطون و بعد شاگرد ارسطو شد و این حکیم لقب «تئوفراست» به معنای «سخنران خدای گونه» داد (اسم واقعی او تیرتانوس بوده‌است). تئوفراست بویژه، به زندگی نباتات علاقه و توجه بسیار داشت و به همین روی کتابی به نام تاریخ نباتات نگاشت. این نویسنده و مورخ ارجمند همچنین، قطعات ادبی چندی از خود به یادگار گذاشت. از جمله گزارش‌های او دربارهٔ ایران، توصیفی است که از محصولات منحصر به فرد باغ‌های باگواس و خرمای ویژه آن نموده که گونه نادری بوده و عنوان «شاهانه» داشته و مخصوص شاه هخامنشی بوده‌است.[۱۳۷] تروگ پومیه ویرایش مقالهٔ اصلی: تروگ پمپه‌ای این مورخ از اهالی سرزمین گل (فرانسه امروز) و معاصر «اگوست»، امپراتور روم، بوده‌است. وی دارای تألیفی به نام تاریخ فیلیپ در تاریخ عمومی جهان است که طی آن به تاریخ ماد و پارس نیز اشاره کرده‌است. ژوستین، مورخ سده سوم روم، این تاریخ را در یک «تاریخ عمومی» خلاصه کرده‌است؛ اما به دلیل توجهی ژوستین، وقایع سال‌های ۵۵ تا ۹۴ پ.م. از این تاریخ حذف شده‌است؛ بنابراین اظهار مورخ کلاسیک، ۴۴ جلد از این کتاب مربوط به پایان سده اول پ.م. بوده که تنها مقدمه‌ای از آن‌ها باقی مانده‌است.[۱۳۸] از تروگ پرومپه گزارشی دربارهٔ قتل کمبوجیه و برادرش بردیا، پیش از سفر به مصر وجود دارد که توسط ژوستین نقل شده‌است. این گزارش را منابع دیگری همچون کتیبه بیستون، هرودوت و کتزیاس تأیید کرده‌اند. همچنین ژوستین گزارش دیگری در باب حمله اردشیر دوم به کادوسیان ارائه نموده‌است.[۱۳۹] تاسیت (تاسیتوس) ویرایش مقالهٔ اصلی: تاسیتوس (تاریخ‌نگار) کرنلیوس تاسیتوس یا تاسیت مورخ و نویسنده شهیر روم (۱۲۰–۱۵۰ م) در دوران امپراتوری وسپازی‌ین کارهای دولتی شد و در زمان نیتوس به سمت سناتوری منصوب شد. آنگاه در سال‌های ۱۱۰–۱۱۳ مأموریتی سیاسی در آسیا به او محول شد. وی حدود ۹۸ م به نگارش تاریخ پرداخت. از آثار او مکالمه خطیبان، زندگی اگریکول، که در آن سخت علیه امپراتور سخن گفته‌است، ژرمنی که رساله‌ای است دربارهٔ قوم ژرمن و بالاخره دو اثر بزرگ تاریخی او را با نام‌های تواریخ و سالنامه باید ذکر کرد. تاسیت نسبت به تاریخ و فلسفه‌ای مبتنی بر بدبینی داشت و در نوشته‌های خود بسیار تحت تأثیر توسیدید بود. سالنامه‌های او راجع به روابط رومی‌ها با اشکانیان است، می‌توان استفاده کرد. از او گزارشی دربارهٔ وجود معبد آرتمیس پارسی در عهد فرمانروایی کوروش در لیدی موجود است.[۱۴۰] توسیدید ویرایش مقالهٔ اصلی: توسیدید توسیدید فرزند اولوروس از مردم آتن یکی از مورخان شهیر دوره کلاسیک است که در ۴۶۰/۴۷۰ در الیمونت آتیک به دنیا آمد و در ۴۰۰/۳۹۵ پ. م وفات یافت. وی از خاندان اشرافی آتن بود که در آغاز جنگ‌های پلوپونز بین آتن و لشکرکشی دریایی آتن به تراکیه، فرماندهی گروهی از یونانیان را به عهده داشت. پس از چندی به علت شکست در جنگ، به خیانت متهم شد و از یونان تبعید گردید و نزدیک به بیست سال از عمر خود را در تراکیه و در میان اقوام پلوپونزوس به سر برد و به ایتالیا، سیسیل و پلوپونزی سفر کرد و به نگارش تاریخ جنگ‌های مذکور پرداخت. سرانجام در زمان عفو عمومی که اسپارتی‌ها برقرار ساختند، او را به آتن فراخواندند و اندکی بعد در آنجا درگذشت. مفسرین احتمال داده‌اند که دشمنان سیاسی اش او را به قتل رسانده باشند.[۱۴۱] توسیدید احتمالاً شاگرد آنکساغور (آناکساگوراس) بوده و در هر حال با گروهی از سوفسطائیان معاشرت داشته‌است. در جوانی آثار مورخین بزرگ به ویژه تاریخ هرودوت را خوانده بود و از آنجا که مورخی متفکر بوده، همواره درصدد یافتن علت حوادث تاریخی بود. بر خلاف بسیاری از مورخین کلاسیک، از افسانه پردازی پرهیز داشت. در ارائه اطلاعات، ضمن بی‌طرفی، یا از منابع موثق استفاده می‌کرد یا از گواهان مورد اعتماد سود می‌جست.[۱۴۲] آلبر ماله در تاریخ ملل مشرق و یونان از قول او اظهار می‌دارد که: در آنچه نگاشته‌ام افسانه را دخالت نداده‌ام و از این جهت شاید نوشته‌هایم از رنگ و رونقی که در افسانه‌ها یافت می‌شود، عاری باشد، ولی من خواسته‌ام این مجموعه کسی را به کار آید که بخواهد وقایع ایام گذشته را در خاطر خود مجسم کرده و حکم نظایر آن را به اقتضای طبع بشری اتفاق می‌افتد پیش از وقوع بداند.[۱۴۳] کتاب او به نام تاریخ جنگ پلوپنز شهرت جهانی یافت. در این اثر، وی وقایع این جنگ را بر حسب ترتیب زمانی نقل و با این اثر برای نخستین بار «روش نقدی» را در تاریخ‌نویسی وارد کرده‌است. از نظر او علل وقایع، در مصلحت‌ها و هوی و هوس‌های مردم نهفته‌است و فقط هوشمندی و هشیاری است که می‌تواند گذشته را روشن کند و حقایق و واقعیت‌های ضروری برای تأمل و اندیشه را از آن بیرون آورد. فلسفه سیاسی توسیدید بر اصل و ایده «تفاوت میان اخلاق و سیاست» استوار است. آثار توسیدید بر اندیشه تاریخی دنیای غرب تأثیر بزرگ گذاشت و نفوذ او بر مورخانی چون گزنفون، پولیب، سالوست و تاسیت مسلم و بدیهی است. البته تمام نوشته‌های توسیدید راجع به مشرق قدیم نیست؛ زیرا جنگ‌های پلوپونزوس را که جنگ‌های داخلی یونان بوده شرح داده‌است، اما هر جا که به ایران و سیاست دربار هخامنشی نسبت به یونان می‌رسد، آن را تأیید و به خوبی روشن می‌کند.[۱۴۴] دموستن ویرایش مقالهٔ اصلی: دموستن دموستن خطیب و مرد سیاسی مشهور یونان باستان بود(۳۲۲–۳۸۴ پ. م). دموستن از بدو آغاز فعالیت‌های سیاسی خود با توسعه طلبی اسپارت بشدت به مخالفت پرداخت و همین شور سیاسی بود که او را به مرتبه بزرگ‌ترین خطیب و رهبر حزب میهن پرستان رساند. وی مدت پانزده سال علیه توسعه طلبی‌های فیلیپ مقدونی مبارزه و سخنرانی کرد و خطابه‌های او به نام فیلیپیک موسوم است. پس از مرگ فیلیپ و پسرش اسکندر، دموستن از مقدونیه ای‌ها که علیه آنتی پاتر قیام کرده بودند، طرفدارای کرد. اما پس از پیروزی علیه آنتی پاتر، دموستن از فرط نگرانی و ناامیدی به کالوری عزیمت کرد و در همان‌جا به قولی خود را مسموم کرد. از این خطیب نامدار حدود ۶۱ خطابه، ۶۵ مقدمه و شش مکتوب بر جای مانده و شرح زندگی او را پلوتارک به‌تفصیل نگاشته‌است. افزون بر این، نوشته‌های او مشتمل بر سه فیلیپیک و سه اولنتی‌ین، گفتاری پیرامون صلح و مسائل خرسونز، سفارت دروغین و آثار دیگر است.[۱۴۵] دینون ویرایش مقالهٔ اصلی: دینون این مورخ یونانی معاصر فیلیپ مقدونی بود (۳۳۶–۳۵۹پ. م) کتاب‌های بسیاری راجع به دولت‌های آسیایی نوشته و چون زمانی در دربار اردشیر دوم هخامنشی بوده، از ایران هم سخن رانده‌است. تاریخ او از تأسیس دولت آشور آغاز می‌شود و به تسخیر مصر به دست اردشیر سوم پایان می‌پذیرد؛ اما متأسفانه این مورخ و برخی دیگر از مرخین نظیر هارس میتیلی و کتزیاس بیشتر افسانه پرداز و داستان سرای تاریخی هستند. با وجود اینکه برخی از این مورخین در دربار هخامنشی به سر می‌بردند و از اوضاع و احوال ایران به خوبی مطلع بودند، هیچگاه تلاشی در ثبت حقیقی وقایع تاریخی ننمودند. در تألیفات دینون، حکایت‌هایی که حاکی از حوادث خارق عادت باشد، فراوان است (به خصوص راجع به هند)، و چون شرح داستان‌های تاریخی برای مردم آن زمان لذت بخش و جذاب بوده‌است، کتاب‌های او در نظر مورخین قرون بعد اهمیت بسیار داشته و تعدادی از مورخین مانند پلوتارک، الی‌ین، کرنلیوس، تروگ پومپه از کتب او استفاده کرده‌اند. اما اصل تألیفات او مفقود شده و تنها بخشی از آن‌ها توسط مورخین قرون بعد به دست ما رسیده‌است. از جمله کسانی که به آثار او مراجعه و استناد کرده‌اند، آتنه است.[۱۴۶] دیودور سیسیلی ویرایش مقالهٔ اصلی: دیودور سیسیلی این مورخ اهل سیسیل بود. وی در حدود ۹۰ پ.م. در اژی ریون سیسیل متولد شد و در سال ۲۰ پ. م وفات یافت. دیدور مقیم روم بود و بعد به مسافرت در اطراف دریای مدیترانه و مصر و دیگر مملکت‌ها پرداخت و اسناد و مدارک تاریخی بسیاری گردآوری کرد که اکنون مفقود شده‌اند. تألیف او به نام کتابخانه تاریخی اثر عظیمی مشتمل بر چهل جلد بود که از آغاز تاریخ تا تصرف سرزمین گل به وسیله سزار، قیصر روم، را در بر می‌گیرد. از این تألیف حدود پانزده کتاب باقی مانده‌است. از چهل کتاب مذکور، کتاب‌های شماره یک تا پنج به آن دوران مقدم بر جنگ تروا (مصر، کلده، غیره) مربوط می‌شود و نیز کتاب‌های یازده تا بیست یعنی حدود ده کتاب مربوط به وقایع تاریخی سال‌های ۴۸۰ تا ۳۰۲ پ.م. است. علاوه بر این کتاب‌ها برخی قطعات دیگر نیز برای ما باقی مانده‌است. نوشته‌های او به ویژه راجع به روابط ایران و یونان و اوضاع مصر و فنیقیه در زمان تسلط پارس‌ها قابل توجه است، زیرا وی وقایع را مرتب نوشته، هر چند سنواتی را ذکر کرده مورد اعتماد نیست. در آثار او گاهی تناقض‌های آشکار دیده می‌شود اگرچه منابع او چندان مورد اگرچه منابع او چندان مورد اعتماد نیست گاه وقایعی را نقل کرده که در منابع دیگر نیامده است.[۱۴۷] آثار دیدور سیسیلی را می‌توان به شرح زیر بررسی نمود: پس از آنکه هرودوت به علت خصومت‌هایی که یونانیان با بربرها و از جمله با پارس‌ها داشتند، کمبوجیه را به دیوانگی و کفر متهم نمود، مورخین از این شیوه پیروی کردند و با او همصدا شدند.[۱۴۸] دیدور گزارش‌های خود را با افسانه‌هایی که در آثار دیگر مورخان مندرج بوده، آمیخته‌است. از جمله گزارش خیالی قصر بابلی ملکه افسانه‌ای، سمیرامیس، که دیدور احتمالاً از کتزیاس نقل کرده‌است.[۱۴۹] مورخین سده چهارم پ. م؛ و نیز مورخین عهد اسکند با بزرگ جلوه دادن و اغراق در شکوه و جلال دربار شاهان هخامنشی قصد داشتند آنان را افرادی راحت طلب و سست‌عنصر جلوه دهند. این مورخین از نوشته‌های کتزیاس بهره فراوانی بردند و آثار خود را با اوهام و خیالات آمیختند. بدین ترتیب، آثار دیدور نیز از این نقض خالی نیست. دیدور به پیروی از مورخین قدیم، به ویژه مورخین عهد اسکندر، از سوی کمبوجیه را به اتهام الحاد و کفر و بدرفتاری با معابد مصریان، با داریوش در تقابل و تضاد قرار می‌دهد و با این عمل به تحقیر کمبوجیه می‌پردازد و از سوی دیگر وی را با اسکندر می‌سنجد و اسکندر را فرماندهی بی بدیل و توانا معرفی می‌کند و او را با داریوش برابر می‌داند.[۱۵۰] دیدور در گزارش‌های خود با دیگر مورخین یونانی و مورخین دوران اسکندر همسویی دارد. این مورخین به دلیل کینه و دشمنی با ایرانی‌ها، شیوه خاص در ارائه اخبار و وقایع تاریخی این سرزمین داشته‌اند؛ که از دیدگاه یک مورخ واقعی قابل قبول نیست. از جمله اینکه دیودور به تبعیت از کتزیاس، ژوستین و الی‌ین دربارهٔ خشایارشا این‌گونه قضاوت می‌کند: «وی زندگی خود را حقیرانه تمام کرد و در تختخواب به دست پسر خویش به قتل رسید».[۱۵۱] هرچند گزارش‌های دیودور دربارهٔ عهد اردشیر اول و دوم ارزشمند و منحصر به فرد است، یکی از مشکلات آن تشخیص ندادن وقایع اردشیر اول و دوم و سوم است؛ به‌طوری‌که وی و سایر مورخین یونانی در این باره دچار سردرگمی شده‌اند. حتی کتزیاس نیز دربارهٔ وقایع دوران اردشیر از جهت سنوات تاریخی و ذکر اسامی دچار اشتباه شده‌است. دیدور در گزارش شورش صیدون و فنیقیه علیه اردشیر سوم از لحاظ تاریخی دچار اشتباه شده‌است.[۱۵۲] دیدور به تاسی از روش خصمانه دیگر مورخین غرب باستان، اخبار مربوط به ایران را با نگرشی خصمانه گزارش می‌کند (هر چند ممکن است که وی به اندازه دیگر مورخین در این باره اغراق نکرده باشد). نمونه این‌گونه نگرش در ارائه اخبار گزارش نبرد اردشیر دوم با مصر و شکست ایرانیان دیده می وشد. نمونه دیگر، گزارش دیدور از شورش ساتراپ‌ها در عصر اردشیر دوم و جنگ اردشیر سوم با مصر است. هدف از انتخاب این‌گونه روش‌ها در ارائه وقایع و تفسیر آنها، بیان ضعف در ساختار امپراتوری هخامنشی است.[۱۵۳] دیور کاسیوس ویرایش مقالهٔ اصلی: دیون کاسیوس این مورخ یونانی (۱۵۵–۲۳۵ م) در نیسته، در ایالت بی تینی متولد شد. دیون در دستگاه امپراتوری روم به کار نظامی اشتغال داشت. وی تاریخی به نام تاریخ رومی نوشته‌است که به هشتاد کتاب تقسیم شده و تاریخ روم را از آغاز تا ۲۲۹ میلادی شامل می‌شود. از این تاریخ، کتاب‌های ۳۶ تا ۶۰ مربوط به وقایع سال‌های ۶۸ پ. م تا ۴۶ م است و بخش بزرگی از آخرین کتاب‌ها و فشرده‌های کتاب‌های ۶۱ تا ۷۸ و ۱ تا ۳۵ موجود است. گزارش‌های این مورخ به ویژه دربارهٔ ارتباط اشکانیان با ارمنستان قابل توجه است.[۱۵۴] دیون کریزوستوم ویرایش دیون کریزوستوم یکی از فیلسوفان یونانی است که در بروز واقع در ایالت بی تی نی حدود ۳۰/۴۰ میلادی تولد یافته و در ۱۱۷ میلادی در روم درگذشته‌است. معروف است که او در برابر تراژان (ترایانوس) دربارهٔ «تکالیف یک پادشاه» سخنرانی کرده‌است. گزارشی که دیون دربارهٔ جنگ ماراتن ارائه نموده از جهت تاریخ هخامنشیان حائز اهمیت است.[۱۵۵] ژوستین ویرایش مقالهٔ اصلی: ژوستین (تاریخ‌نگار) نام واقعی ژوستین، مورخ سده اول یا دوم میلادی، مارکوس پوستیانوس بود، احتمالاً در دورانی میان سال‌های ۱۳۸ تا ۱۶۱ میلادی، در عصر آنتونی مقدس، می‌زیست و در طی زندگی علمی خود به گردآوری مجموعه‌ای از آثار مورخان پیش از خود، از جمله پروگ پومپه، مورخ تاریخ کامل جهان، همت گماشت. در آثار ژوستین و آنچه وی از مورخین دوره‌های گذشته گردآوری نموده تناقضاتی مشاهده شده که مورد بحث و نقد مورخین معاصر قرار گرفته‌است. نوشته‌های ژوستین نیز مانند بسیاری از مورخین کلاسیک با افسانه و اساطیر دوران باستان آمیخته‌است. گروهی از منتقدین آثار تاریخی منشأ نقایص و تناقضات موجود در آثار این مورخ را در آثار پومپه، معلم و الگوی وی دانسته‌اند، حال آنکه عده‌ای دیگر، اشکالات مذکور را ناشی از طرز نگرش و جهان بینی خود وی تلقی کرده‌اند. یکی دیگر از اشکالات کتاب‌های ژوستین، بی‌توجهی وی به برخی وقایع مهم تاریخی و اشتباهات مربوط به سالشمار برخی حوادث تاریخی است. وی پاره‌ای از مسائل پیش پا افتاده را با شرح و بسط بسیار توضیح داده در حالی که برخی وقایع پراهمیت را مسکوت باقی گذاشته و آن‌ها را نادیده گرفته‌است. با این همه، از محاسن شیوه‌های این مورخ یکی آن است که وی سعی در رعایت امانت نموده و در جای جای آثار خود از پومپه و دیگر کسانی که آثارشان را مورد استفاده قرار داده، یاد کرده‌است. نکته دیگر اینکه آثار این مورخ بزرگ حاوی اطلاعات ارزشمندی دربارهٔ تاریخ دوران باستان است که طبیعتاً می‌توان اطلاعات سودمندی نیز دربارهٔ تاریخ ایران باستان از آن استخراج نمود.[۱۵۶] ژوستین گردآورنده یک تاریخ عمومی است که در ۴۴ کتاب تنظیم شده و در آن، تواریخ فیلیپیک نوشته تروگ پرومیه را خلاصه کرده‌است. گزارش‌های ژوستین به نقل از پومیه روی هم رفته حاوی ارزش‌های قابل توجه است، هر چند روشن نیست که خود او نیز مطلبی بر این گزارش‌ها افزوده باشد یا همه آن‌ها را از تروگ پومپه اقتباس کرده باشد. برخی از گزارش‌های ژوستین که باید پس از تحلیل‌های تاریخ‌شناسی مورد استناد قرار گیرد عبارتند از: گزارش دوران کودکی کوروش، انتساب کشتن گاو آپیس و ویرانی معابد خدایان مصر به کمبوجیه، روایت کمبوجیه و فرمان قتل اسمردیس/مرگیس، ذکر نام گئومات مغ و برخی ویژگی‌های شخصیت کوروش ازجمله علاقه او به شکار، گزارش شکست جنگ سالامیس، حلوس داریوش سوم به تخت سلطنت و ماجرای جنگ اردشیر سوم با کادوسی‌ها، ورود اسکندر به ایران، گزارش برخورد داریوش سوم با اسکندر کهدر تمامی آن‌ها همان شیوه مورخین غرب باستان را به کار گرفته‌است.[۱۵۷] فیلون ویرایش مقالهٔ اصلی: فیلون بیبلوسی فیلون در اصل از اهالی بیبلوس فنیقیه بود که در سده دوم میلادی می‌زیست. وی بعدها تبعه یونان شد و تألیفات خود را به زبان یونانی نوشت. از نوشته‌های او تنها بخش‌هایی به ما رسیده‌است.[۱۵۸] کرنلیوس نپوس ویرایش مقالهٔ اصلی: کرنلیوس نپوس نپوس از مورخین و نویسندگان رومی است که تألیفی در شانزده جلد به نام زندگی‌نامه مردان نامی تدوین کرده‌است. زمان زندگی او را میان ۹۹ و ۲۵ پ.م. نوشته‌اند. در تألیف وی اشاراتی به تاریخ عصر هخامنشی شده‌است، اما ظاهراً نوشته‌های او به دلیل ارائه ندان گزارش‌های موثق، چندان مورد اعتماد محققین تاریخ قرار نگرفته‌است.[۱۵۹] کوینت کورس ویرایش مقالهٔ اصلی: کوینت کورس این مورخ یونانی احتمالاً در سده اول میلادی می‌زیسته و شهرت او به خاطر تألیف تاریخ اسکندر است که در ده جلد تدوین نموده و دو جلد اول و دوم آن مفقود شده‌است. کوینت کورس در این تاریخ، زندگی پادشاه مقدونی را با شیوه‌ای داستانی، جذاب و با شکوه وصف می‌کند.[۱۶۰] نوشته‌های کوینت کورس در مواردی نامفهوم است و از جمله انتقادات به تألیف او آن است که سنوات وقایع را ذکر نکرده و به‌طور کلی بیش از آنکه مورخ باشد، افسانه پرداز است. با این همه، مورخ می‌تواند از فحوای نوشته‌های او حقایقی را استخراج نماید. از جمله برخی مطالب در باب اخلاق، عادات و قوانین مقدونی‌ها گزارش کرده که برای تاریخ ایران قدیم حائز اهمیت است. به ویژه آنکه چون کوینت کورس یونانی نبود، با وجود ستایشی که از اسکندر کرده، مطالب را با صراحت بیشتر نوشته و کارهای ناپسند وی را نیز کمتر پرده پوشی کرده‌است، البته ویژگی نوشته‌های کنت-کورث نیز به گونه‌ای است که مشمول همان انتقاداتی می‌شود که به آثار دیدور سیسیلی و دیگر مورخین غربی وارد است.[۱۶۱] مان‌تو ویرایش مقالهٔ اصلی: مان‌تو مان‌تو، مورخ و دانشمند قرن سوم پ. م است و ارزش تألیف وی به خاطر گزارش‌هایی است که دربارهٔ تاریخ هخامنشی به دست می‌دهد، لیکن باید توجه داشت که این مؤلف در طول زمان دستخوش تغییرات و تحولات بسیار شده‌است. مان‌تو در اصل کاهن و مورخی مصری و معاصر بطلمیوس دوم بوده‌است و تاریخ مصر را به دستور وی به‌طور مفصل نگاشته‌است. اما همان گونه که یادآوری شد، تألیف او به سبب تحولاتی که مسیحیان و یهودیان در آن ایجاد کردند، از واقعیات دور شد. وی تاریخ مصر را به سه دوره باستان، میانه و نو تقسیم کرد. با وجود اخبار و روایات جعلی فراوان در تألیف وی، مورخ می‌تواند با استفاده از شم تاریخی خود از آن بهره‌مند گردد.[۱۶۲] کتیبه‌های تاریخی مورخ بابلی اسناد رسمی در بابل و مصر جستارهای وابسته پانویس
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۴ توسط علی محمدبیگی
    

اسلایدر